شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 26 فروردین ماه سال 1388 ساعت 7:14 PM
 فولون کسک که خونش پشتی سبزه میدونس
با اینکه قارونی شهرس لبش آونگونس

 

کسی میونی لباش خنده تا حالا ندیدس

کلافی سر به گمس،سرش آویزونس

 

اگر چه دم میزند دائم از مسلمونی

خودش خبردارد ازخود که نامسلمونس

 

همش میدد با تکبربه این و اون فرمون

به خاطرش همه مورند و اون سلیمونس

 

نه هی تو سرما و گرما به دنبالی پولس؟

لباش چو پوسه انارس لپاش بادمجونس

 

همش به فکری بچاپ وبچاپی خلقی خداس

نه فکری زن،نه بچه،نه ننه،نه ننجونس

 

حسابی من ندارم از چیزاش فقط میدونم

زیمیناش از سری پل، تا منار جنبونس

 

با ثروتی که دارد میخورد نونی خالی

تو بخیالد که خوراکش پلوفسنجونس

 

خدا خدا میکونم روبرو نشم با اون

کسی که باش،بی شیند تا ابد پشیمونس

 

زنش که دختری میرزا جوادی عصارس

می گد که بااینکه آدم نیست یه پارچه حیوونس

 

کسی که دنبالی جمعی طلاس (جمشیدی )

اگر سکندری دهرس همش پریشونس

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 26 فروردین ماه سال 1388 ساعت 01:11 AM
استاد اکبر جمشیدیانشاعر طناز اصفهانی


شکر پاره‌ی اصفهانی و تنگ نمک آنچنانی در خانه‌ای قدیمی در اصفهانی به دنیا آمد، او نه تنها میراث دار زبان پرکنایه و استعاره‌ی اصفهان که اسباب تعالی آن هم بود.

زندگی را که آغاز کرد هنوز پنج، شش ساله نشده پدر را از دست داد و شاید بخاطر سختی‌های روزگار بود که رو به طنز آورد، چرا که آن کس که می‌خندد، دلش پر درد است.

پدر او مردی بود اهل مطالعه با سر سوزن ذوقی و خرده استعدادی در ادبیات او عاشق حافظ بود و مدام با دیوان و اشعار او عشق ورزی می‌کرد.

استاد اکبر جمشیدیان به قول خودش که می‌گفت: «تا یاد دارم کار کرده‌ام» سال‌ها در کارخانه زاینده رود کار کرد.گرچه محل کارش در سالن بافندگی بود، اما هرگاه که فرصتی می‌یافت به بیسوادان نیز سوادی آموخت. همین امر باعث شد تا مرحوم «جلال برجیس» پس از بنیان نهادن مدرسه‌ی فروغ در اصفهان او را به عنوان معلم دعوت به همکاری کند، و این شد که استاد اکبر جمشیدیان مدت 25 سال به امر آموزش در مدرسه فروغ و بهشت کودک مشغول بود. او عاشق مطالعه بود مطالعه را وظیفه‌ی شاعر را خوان و مطالعه کردن می‌دانست، و هماره دیگران را امر به مطالعه می‌کرد، او می‌دانست که خواندن یعنی شریک تجارب و دانش دیگران شدن.

جمشیدی همیشه و همواره دوران کارگری خود را بیاد داشت و درباره‌ی رنج و زحمت کارگران می‌سرود.

پرسند به محشر اگر از حاصل عمر گویم همه این بود، مرا گر ثمری بود

هر روز و شبی از پی نان رنج کشیدم رنج از من بیچاره و گنج از دگری بود

او همیشه و همه حال برای همه روزگاری خوش و جهانی پر از عدالت را آرزو داشت و در شعر‌هایش در پی تجلی چنین جهانی بود

خلق عالم را زهر کیش و نژاد مهربان و شاد می‌خواهد دلم

دودمان مردم بدکیش را تا ابد پر باد می‌خواهد دلم

نوجوان را به راه زندگی سرخوش از ارشاد می‌خواهد دلم

این جهان غرق در بیداد را پر از عدل و داد می‌خواهم دلم

او همچنین خواستار این بود که همه به حق خود قانع باشند و به دست رنج دیگران دست درازی نکنند:

خوش آن زمان که دگر دسترنج محرومان به هر بهانه نگردد ز هر طرف تاراج

جمشیدی به خوبی می‌دانست که بهترین راه مبارزه برای سختی‌ها و مشکلات خندیدن است و بهترین هدیه به مردمان غم زده، شاخه، شاخه‌ی لبخند

دلم خواهد از گفته‌ی خویشتن کنم غرق شادی دل مرد و زن

که هر کس به هر جای شعرم شنید بگوید بود پیک عشق و امید

استاد سید محمد علی جمال زاده، که خود اصفهانی بود و از داستان نویسان بزرگ ایران زمین درباره‌ی مرحوم جمشیدی چنین نگاشته است:

«در مجموعه اشعار اکبر جمشیدی یعنی «برهنه‌ی خوشحال» و «لبخند» که عز وصول بخشید رایحه لطف و عطر اصفهان را داشت و مایه‌ی نهایت مسرت خاطر من اصفهانی دو افتاده گردید، اکنون پس از دو روز و شب این دو کتاب را مطالعه کردم. کتاب جمشیدی عطر اصفهان را برایم آورد و لهجه با جان برابر اصفهانیان را به گوشم رسانید.

بوی عطر زنده رود را برایم زنده کرد، تا همچنانکه زیر آسمان گرفته و سرد ژنو، نشسته‌ام، خود را در ساحل زاینده رود بیابم.»

جمشیدی عهد کرده بود بخندد و بخنداند، تا غم و غصه از جهان رخت بر بندد، 

جهان در صورتی ارزنده باشد که دل سرور و لب پر خنده بادشد

تنها وصیت و سفارش مرحوم استاد اکبر جمشیدی به همه فقط خندیدن بود و غم و غصه را رها کردن 

بین دو لب خنده چو گرد عیان غصه و غم را ببرد از میان 

فایده خنده بود بی شمار چون من آزاده در این روزگار

ترک غم و غصه و آینده من خنده کن و خنده کن و خنده کن

دل به دنیا نبستن و آزاده وار زیستن از دیگر ویژگی‌های مرحوم جمشیدی بود

دور شو از مردم دنیا پرست دامن آزادگان آور بدست

کار دنیا زرق و برق بیش نیست در پی آن، مرد دور اندیش نیست

جان و دل را از هوسها دور کن با قناعت ملک جان معمور کن

او بر این باور بود که نباید به کار دیگران دخالت کرد و از نگاه او این کار خلاف ادب بود و آداب:

«اعجاز بود گر که در این عصر ببینم آن را که به کار دگری کار ندارد.

رضایت به آنچه خداوند به او عطا نموده و سر سپردن به آستانه‌ی حضرت حق و تسلیم امر او بودن از دیگر صفات مرحوم جمشیدی بود،

شاعر وارسته و آزاده‌ام اندر این ره امتحانها داده‌ام

راه تسلیم و رضا بگزیده‌ام خیر خود را اندر این ره دیده‌ام

او با همه با رویی گشاده و خنده بر لب برخورد می‌نمود و چنانکه با کسی شوخی می‌کردم احترام او را نگاه می‌داشت و هم مناسب گویی می‌نمود.

خانه‌ای مقبول می‌خواهم دلم همسری شنگول می‌خواهد دلم

کم شود پیدا ولی، مادر زنی ساکت و معقول می‌خواهد دلم

هر کسی نوعی پسندد طفل خویش من زاغول ماغول می‌خواهد دلم

استاد اکبر جمشیدیان (جمشیدی) کلام را برای خاطر خوشی مردم می‌خواست او که می‌دانست شاد کردن دل مردم و بندگا خدا چه قدر کار سترگ و عظیمی است، نیت کرده بود که جز برای این کار شعر نسراید:

دلم خواهد از گفته‌ی خویشتن کنم غرق شادی دل مردم و زن

که هر کس به جای شعرم شنید بگوید بود پیک عشق و امید.

استاد اکبر جمشیدی که همیشه در پی کار و تلاش بود، هم خود از تنبلی گریزان بود و هم دیگران را از این کار نهی می‌کرد و بر این باور بود که جز با کار و تلاش نمی‌توان به سربلندی و عزت دست یافت

ای تنبل از چه گوشه‌ی عزلت گرفته‌ای بر گرد خویش تار مذلت تنیده‌ای 

بر خیر و کار پیشه کن و سرفراز باش تا چند سر فکنده به کنجی لمیده‌ای

از زنده یاد استاد جمشیدی طنازی‌هایی البته به خامه تحریر در آمده بر جای مانده است که نام آن کتاب‌ها به قرار زیر است:

«برهنه خوشحال – 1343»، « لبخند – 1347» و «شلوغ و پلوغ – 1373» استاد جمشیدی پس از عمری خنداندن، نقش لبخند خود را در دوازدهم اردیبهشت 1382 به قطعه نام‌آوران، آرامستان باغ روضوان بخشید.

گفتم ای دکتر چرا رنگ رخم مهتابیس

گفت از رنج فراوان است و از بی خوابیس

گفتم ای دکتر دوای درد مخلص چیست، گفت

آب مرغ و ران غاز و سینه‌ی مرغابیس

گفتم ای دکتر کجا اینها میسر می‌شود

از برای آنکه قوتش شلغم و سیرابیس؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 21 بهمن ماه سال 1387 ساعت 3:00 PM
آثار تاریخی جِی 
  

لطف الله هنرفردکتر در تاریخ استاد دانشگاه اصفهان 

جِی که در دوران هخامنشیان ‏‏‎گِی و گابه نامیده می‌شد نام قدیم اصفهان است ولی امروز به علت وسعت قابل ملاحظه شهر اصفهان که مخصوصاً در دوره‌های اسلامی تاریخ ایران عظمت و اهمیت فوق العاده حاصل کرده است نام جی تنها به یکی از بلوک اصفهان اطلاق می‌شود که دو ساحل شمالی و جنوبی زاینده‌رود را در بر می‌گیرد . قسمت واقع در شمال رودخانه را جِی و قسمت واقع در جنوب آن را ابرزِ رودِ جِی می‌نامند . بلوک در شمال شرقی آن واقع شده ، حد شرقی جی بلوک براآن و حد غربی آن بلوک سرسبز مارْبین است . زمین این بلوک شیرین و آب آن از زاینده‌رود است و بعضی جاها چشمه و قنات دارد ، چاههای آب آن آب گوارا دارد و حاصل تابستانی خود را اکثر از آب چاه مشروب می‌سازند ، در اراضی جی بیشتر زراعت می‌شود و باغستان آن کمتر است .  
  
محصول آن گندم و جو و ماش و عدس و نخود و ذرت می‌باشد ، در روزگاران پیش محصول پنبه و تریاک ‌آن نیز مشهور بوده مخصوصاً تریاک دو قریه هَفتان و لَفتان که در زمرة بهترین تریاکهای ایران به شمار می‌رفته است. روستاهای جی که هنوز نام قدیمی و تاریخی خود را حفظ کرده‌اند و این اسامی باید هم چنان حفظ شود به شرح زیر است‌: 

آسنجان . اََبر . ارداجی . باطان . برتیان . بوزان1 . بیجی . پزْوه . پنارت . جوهران . خاتون آباد. خابجان . خوراسگان ( که پنبة کاغذی آن معروف است ) . زَردَنجان ( آب برخوار در شمال جی و بلوک قهاب آن از مادی جی سات ) سنجوان سور یا سمسورْ ( خربزه و طالبی آن مشهور است ) سنجوان مرّه . سوارچی . سوار دز ( اصفهور دز ) سودان . قلعه برتیانچی . طامه ( امتداد خیابان چهار باغ که از فلکه پهلوی به بعد به نام خیابان کاوه نامیده می‌شود مستقیماً به طامه منتهی می‌گردد ) . قلعه نو . کنگاز . اتشاران . خورشاد . لفزاآن . زاآن . چنگان . هستیان . کلمخواران . هرمنجد . ازیسان . کرد آباد . ساسان . منجان . بادرنگی . کند آمیز . دهمرّتین ( ده مرد ) باترقان . جیران . کوهسار . فرسان .  

آثار برجا مانده برج و باروهای جی در قریه شهرستان 
 
ساحل جنوبی زاینده رود بین پل شهرستان در مشرق و قریه دستگرد در مغرب ( برزرودجی ) نام داشته است که حد شمالی آن بستر زاینده‌رود و حد جنوبی کوهستان هزار دره و کوه صفه می‌باشد و بر مقیاس قدیم عرض این ناحیه را نیم فرسخ و طول آن را دو فرسخ ذکر کرده‌اند . چهار باغ بالا و باغ عباس آباد یا باغ هزار جریب ( محل فعلی دانشگاه اصفهان ) و باغ وسیع سعادت آباد ( بین پل الله وردی خان تا پل خواجو ) و عمارت مشهور هفت دست و آینه‌خانه و نمکدان و سایر قصرهای باغ سعادت آباد و سرباز‌خانه فعلی اصفهان و فرح آباد جزء برزر رودجی محسوب می‌شود و دستگرد وسیچان و حسین آباد و قینان و مارنان و جلفا از قصباب و روستاهای مشهور آن به شمار می‌رفته است .در این قسمت از جی نیز گندم و جو و حبوبات کشت می‌شده و باغهای میوه فراوان داشته که هنوز هم باقی است و مخصوصاً تاکستانهای جلفا و دستگرد هنوز هم انگور خوب و فراوان دارد و بهترین خیار اصفهان را در دستگرد به عمل می‌آورند . 

وجه تسمیه جی : 

مفضل بن سعد بن حسین مافروخی اصفهانی 2 صاحب رساله محاسن اصفهان که کتاب خود را در نیمه دوم قرن پنجم هجری و به روزگار سلطنت ملکشاه سلجوقی در اصفهان به رشته تحریر در آورده است به نقل از کتاب اصفهان حمزه اصفهانی 3 درباره وجه تسمیه جی چنین ذکر می‌کند که این مدینه را اسکندر بنا فرمود بردست معماری جی بن زراده اصفهانی 4 و این شهر به نام او شهرت یافت و بعضی گویند این مدینه مبنی بود پیش از زمان جم ، در وقتی که افراسیاب ترک مداین ایرانشهر را خراب می‌کرد این را نیز خراب گردانید ، بعد از آن خمانی جمه آزاد5 دختر بهمن اسفندیار که پیش از آمدن اسکندر بدان حدود بر تخت بخت ، مملکت در تحت تصرف و فرمان او بود اساس و بنای آن را فرمان فرمود . 

باروی جی و دروازه‌های ان : 

حافظ ابو نعیم 6 در یکی از تألیفات خود به نام ذکر اخبار اصفهان در کیفیت توسعه شهر اصفهان دربارة جی چنین می‌نویسد : 

شهر جی قبل از اسلام شهر مسکونی نبود بلکه قلعه‌ای بود برای اهالی دهات روستای جی و مردم در شهر قه زندگی می‌کردند تا آن که اسلام آمد و اعراب شهر « قه » را خراب کردند و هر کسی از اهالی آن شهر باقی بماند به شهر جی کوچ کرد و بنابراین ، آن قوم نخستین اقوامی هستند که در آن شهر سکونت اختیار کردند . 

نخستین خانه‌ای که در شهر جی بنا شد خانه « مطیار » بود به فرمان کسری پرویز در آن هنگام که مطیار قسطنطنیه را برای او گشود و پس از انتقال مردم شهر قه به جی خانه‌های دیگر نیز بنا شد . 

مساحت شهر جی : حافظ ابو نعیم درباره شهر جی چنین ادامه سخن می‌دهد : 

دوره باروری آن دو هزار نی بوده پس مساحت شهر دو هزار جریب بوده است زیرا قطر شهر سیصد و بیست نی است و چنانچه نصف قطر آن را در نصف دائره‌اش ضرب کنیم حاصل هشتاد هزار نی می‌شود که عبارت از دو هزار جریب باشد و در باروی آن یکصد و چهار قصر ( کوشک ) بوده که هر یک به صورت برجهائی منحنی و فراخ با فواصلی ثابت از سور « حصار » شهر بنا شده 7 و از باب (دروازه ) خور تا باب « یهودیه صغری » یک هزار و یکصد ذراع و در میان این دو دروازه هیجده برج واقع بوده و از آنجا تا دروازه تیره یک هزار و یکصد ذراع و مابین آنها سی و سه برج و از آنجا تا دروازه اسفیس یک هزار و سیصد ذراع و در میان ، بیست و چهار برج و از آنجا تا دروازه « خور » یک هزار و چهارصد ذراع و در میان ،‌سی و پنج برج ، بنابراین دوران شهر جی هفت هزار و یکصد ذراع 8 و به ذراع دست ، ده هزار و ششصد و پنجاه ذراع و طول آن یک هزار پانصد و عرض یک هزار و هفتصد و پنجاه و دو ذراع بوده است . 

این مساحت به شرحی که ذکر شد از محمد بن لره حسابدار است . 

ما فروخی اصفهانی در رساله محاسن اصفهان خود درباره باروی جی چنین نوشته است : 

بعد از وفات خمانی ملکه ، رایت اسکندری بدان جا نزول فرمود ، یک نیمه بارو صورت ارتفاع یافته بود ، اسکندر چون آنجا عمارتی زیادت ندید و ارادت عمارت نداشت بر قرار بگذشت ، بعد از آن بر آن منوال حال شهریاری و روزگار منتهی شد به نوبت دولت فیروز بن یزدجرد ، و صورت آن بود که فیروز فرمان فرستاده بود به آذر شاپوران پسر آذر مانان ، پهلوان از دیه هرستان 9 از روستای ماربین جد ما فروخ بن بختیار ( که حد صاحب رساله محاسن اصفهان بوده است ) به اتمام باروی مدینه جی و این حال پیش از اسلام بود به صد و هفتاد سال . 

آذر شاپوران بر مقتضاء فرمان‌بنای باروی را تمام کرد و شرف10 و مواضع مقاتله و تیر گذارها را کما ینبغی و شاید مرکب و مرتب ساخت و چهار در بر آن تعلیق کرد یکی دروازه جور 11 نام کرد  
 
برابر میدان بازار دوم دروازه ماه که دروازه اسفیش می‌گویند و سوم دروازه تیر که تیره می‌خوانند و چهارم دروازه جوش که معروف است به دروازه جوسودان و در پهلوی آن دیهی بنا کرد نام آن آذر شاپوران و در آن دیه سرایی عالی در حال عمارت آورد و در باغ سرای ایوانی رفیع برافراشت و آن را آتشکده ساخت و آن دیه بر آن وقف کرد 

و از غرائب آن بنا یکی آن است که نیر اعظم را به وقت وصول به اول درجه جدی‌، مطلع مشرق دروازه جور باشد و مغرب دروازه جهودان و به اول درجه سرطان ، مشرق آفتاب دروازه ماه باشد که آن را اسفیش می‌خوانند و مغرب تیره و عرض اساس و پهنای باروی شست خشت بود بیرون از فرهیزها 12 به شیفتق 13 محکم و ملزق گردانید . 

و بعضی متقدمان آورده‌اند که بر دری از درها دیدیم که نوشته بود برین سیاق : اشتادویر 14 موکل بر گلیکران 15 و قیاسان گوید که بهای نان و خورش عمله و کارکنان این باروی مدت عمارت به مبلغ ششصد هزار درم رسید . 

و بعضی دیگر گویند رقعی از آن موکل بیرون آمد مبلغ پنجاه هزار درم استرداد کرده بر خرج عمارت فرهیزها و گل شیفتق صرف نمودند16 .  

منظره فعلی پل جی که امروز آنرا پل شهرستان مینامند 
  
ابو علی احمد بن عمر رسته اصفهانی که در قرن سوم هجری می‌زیسته در کتاب خود به نام « الاعلاق النفیسه » درباره شهر جی چنین می‌نویسد : طول آن نیم فرسخ و وسعت آن دو هزار جریب است و چهار دروازه دارد ، اول دروازه خور و آن را دروازه زرین رود هم می‌گویند که اسم قدیم رودخانه است دوم دروازه اسفنج سوم دروازه طیره « تیره » چهارم دروازه یهودیه . این نویسنده شماره برجهائی که در باروی شهر بین هر دو دروازه بوده و فاصله هر برجی را از برج دیگر به ذراع معین کرده است 

توصیف جی از خلال نوشته‌های سیاحان خارجی : 

شوالیه شاردن فرانسوی Chardin که در اواخر عهد شاه عباس دوم و اوائل سلطنت شاه سلیمان در اصفهان بوده است در مورد قریه شهرستان از قراء معروف جی که بزرگترین قریه آن بوده است و به همین مناسبت نام جی در نوشته‌های چند قرن اخیر تحت الشعاع آن قرار گرفته چنین می‌نویسد : 

« قریه شهرستان یکی از بزرگترین دهکده‌هائی است که مانند ‌آن در هیچ کشوری در دنیا نیست ، طوا آن قریب یک فرسخ و باغهای میوه زیادی دارد ، این ده در مشرق شهر و کنار رودخانه است که پل بلند و کم عرضی بر روی آن قرار دارد و نزدیک آن ویرانه‌هائی از بناهای بزرگ وجود دارد و چنان که در تواریخ نوشته شده در روزگاران پیش شهر بزرگی بوده است . »  
پل جی که امروز آنرا پل شهرستان مینامند با منظره اطراف آن نقاشی سمبات کوریقیان
 
اوژن فلاندن Eugene Flandin که در سال 1840 میلادی برابر با 1255 هجری قمری و در دوران سلطنت محمد شاه قاجار در اصفهان بوده است در سفرنامة خود دربارة شهرستان جی چنین می‌نویسد : 

  « شهرستان از دو کلمه شهر و استان تشکیل شده که بر روی هم جائی را گویند که در آن بنائی ساخته باشند . تاریخ نویسان شرق اظهار می‌دارند که محل شهر اصفهان را ابتداء‌در این قریه تعیین کردند که سپس تغییر یافت و به جای فعلی اصفهان مستقر شد ، نمی‌شود این عقیده را قبول کرد چه آثاری از تأسیس آن مشهود نمی‌گردد اما از وضعیت محلی که در ساحل زنده رود دارد و طرز تقسیم آب رودخانه و پل بزرگی که بر روی رودخانه کشیده شده و دو ساحل را به هم متصل می‌سازد معلوم می‌شود شهرستان مهم بوده است شاید عده زیادی از ساکنین آن ترک وطن گفته و به شهر جدید رفته باشند . در نتیجه بعد از مدتی به کلی از اسم و رسم افتاده و به صورت فعلی در آمده است . در بین آثار بر جای مانده آن هنوز مسجدی کوچک برجاست که گنبد و مناره دارد17.  

آثار بر جای مانده بفعه الراشد بالله در جی 
  
دیولا فوآ Dieulafoy که حدود چهل سال بعد از اوژن فلاندن در سال 1881 میلادی برابر با 1298 هجری قمری در اصفهان بوده و سفرنامه او مشهور است دربارة شهرستان جی چنین می‌نویسد :  

  در 18 سپتامبر آخرین گردش و سیاحت ما در شهرستان صورت گرفت ، شهرستان ، قدیمی‌ترین محلات اصفهن است که در محل جی قدیم واقع شده و امروز از شهر اصفهان به اندازه دو فرسنگ فاصله دارد 18 برای رفتن به شهرستان باید در ساحل زاینده رود راه پیمود و از محله موسیم به عباس آباد عبور کرد ، این محله هم مانند جلفا از محلات خارج شهر اصفهان محسوب می‌شود و پر آب و اشجار است ، باری ما پس از عبور از این محله و یک ساعت راه‌پیمائی به مقابل منار با شکوهی رسیدیم که متجاوز از 39 متر ارتفاع داشت و با کتیبه موزائیک یک‌رنگ زینت یافته بود ، امامزاده‌ای هم در آنجا هست که در مقابل مرور زمان و زیان دست انسان مقاومت کرده و کمتر خرابی در آن راه یافته است مخصوصاً طرز بنای سقف آن قابل توجه است و چون از تزئینات خارجی عاری می‌باشد خمیدگی طاق آن که ایرانیان در معماری آن هنر خاصی بروز داده‌اند به خوبی دیده می‌شود19. 

 آثار تاریخی جی سارویه 

  سارویه نام بنائی بسیار قدیمی در جی بوده است که نویسندگان تاریخ قدیم اصفهان عموماً از آن یاد کرده‌اند از جمله ابن رسته در قرن سوم هجری چنین می‌نویسد : 

  در شهر جی بنای کهنه‌ای به شکل قلعه وجود داشته است موسوم به ساروق یا سارویه و این اسم نظیر اسم قلعه همدان است ، ابن رسته می‌گوید چون این بنا بسیار کهنه است نمی‌توان بانی آن را معلوم کرد و گویند قبل از طوفان نوح ساخت شده است .  
منظره بقعه الراشد بالله و مناره شهرستان نقاشی و ترسیم پاسکال کست معمار و باستانشناس فرانسوی در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی
 
حمزه اصفهانی در قرن چهارم هجری توضیح بیشتری راجع به این قلعه بسیار قدیمی اصفهان در جی می‌دهد و اینست آن چه که حمزه در کتاب خود به نام « سنی ملوک الارض و الانبیاء‌» آورده است : 

  از حوادث سال 350 هجری قمری این که در این سال قسمتی از بنای موسوم به سارویه در داخل بخش جی اصفهان خراب شد و اطاقی از آن نمایان گردید که تقریباً پنجاه عدل کتاب از پوستهائی کتابت شده بود که مردم آن نوع خط را تا آن وقت ندیده بودند ، کسی نمی‌دانست که چه وقت این کتابها در این محل قرار داده شده است تا این که کتابی از ابو معشر منجم موسوم به کتاب « اختلاف الزیجات » به دست آمده که در آن چنین نوشته شده بود : سلاطین آن قدر توجه و عنایت به حفظ دانشهای بشری داشته‌اند که برای نگهداری آنها از شر حوادث زمینی و آفات جوی ، اوراقی را انتخاب کردند که در مقابل حوادث روزگار پایدار و از تعفن و اندراس بر کنار ماند، این خواص در پوست درخت خدنگ که به نام توز موسوم است یافتند . 

  مردم کشورهای هند و چین و بلاد مجاور آنان نیز از ایرانیان اقتباس نموده و از توز برای کتابت استفاده نمودند و چون این پوست خیلی محکم و نرم و دوام داشت مدت مدیدی در وتر کمان برده می‌شد .  

جزئیات مناره زیبای سلجوغی شهرستان از پاسکال کست 
 
پادشاهان ایران پس از انتقال علوم بر روی پوست درخت خدنگ ، در صدد بر آمدند که در روی زمین شهری پیدا کنند که خاک آن زود فاسد نگردد و از زلزله و خسوف بر کنار باشد این بود که تمام اطراف مملکت را جستجو نمودند ، در زیر آسمان شهری که واجد این اوصاف باشد به جز اصفهان یافت نشد و در نقاط مختلف این شهر بخشی بهتر از بخش جی و در جی محلی که سالیان دراز پس از آن به نام قهندز موسوم گردید و در داخل بخش جی بود پیدا نکردند و در این محل بود که علوم و دانش‌های خود را در آن قرار دادند و این محل تا امروز باقی و به نام سارویه موسوم است ، و از روی همین بنا بود که مردم به بانی و تاریخچه آن پی بردند ، تفصیل این اجمال آن که سالها قبل از زمان ما ( مقصود ، زمان ابو معشر منجم است ) قسمتی از این بنا خراب شد و چند اظاق تودر تو از آن نمایان گردید که همه از گل آهک ساخته شده بود ، در این اطاقها مقدار زیادی از کتب خیلی قدیمی که همه روی پوست توز نوشته شده و با خط فارسی قدیم انواع علوم روی آن کتابت شده بود ظاهر گردید . 

  بعضی از این کتابها به دست کسانی که آشنا به این نوع خط بودند افتاد ، در بین کتابها کتابی بود متعلق به یکی از پادشاهان قدیم ایران و در آن نوشته شده بود که قبل از آمدن طوفان به طهمورث پادشاه دوستدار دانش و اهل علم خبر دادند که بارانهای متوالی و فراوان نازل می‌گردد ، فاصله آغاز سلطنت طهمورث تا شروع این حادثه جوی ، دویست و سی و یک سال و سیصد روز بوده است . از روزی که طهمورث به سلطنت رسید پیوسته او را از وقوع این حادثه می‌ترسانیدند و لذا او هم دستور داد مهندسین ،‌محلی را که از حوادث بر کنار و ضمناً خاک و هوای آن زود فاسد و خراب نگردد انتخاب کنند . 

پس از آن که در داخل شهر جی ، محلی که بعداً به سارویه شناخته شده و اکنون پابرجاست انتخاب نمودند ، از کتابخانه خود علوم مختلفی را به روی توز نقل کرده و در یک طرف از این بنا ( یعنی سارویه ) قرار دادند تا پس از فرو نشستن طوفان ، مردم بتوانند از این دانش‌ها استفاده نمایند . 

سپس حمزه اصفهانی از قول ابو معشر مطالبی راجع به ادوار هزارات و کتاب زیج شهریار نقل می‌کند و در پایان می‌نویسد : تا این جا گفتار ابو معشر منجم دربارة بنائی که تا امروز در اصفهان برپاست ختم می‌گردد ، بعد اضافه می‌کند که ابو معشر منجم قسمتی از این بنا را که هزار سال کم و بیش از خرابی آن می‌گذرد وصف کرده است . 

و اما آن چه در سال 350 هجری قمری از این بنا خراب گردید اطاقهای دیگری بود که کتابهای بزرگی در آنها پیدا شد ، این کتابها را نه کسی می‌توانست بخواند و نه خط آنها شبیه به خطوط ملل مختلف بود . 

خلاصه سخن آن که بنائی که اکنون در یکی از شهرهای مشرق زمین برپاست از آثار و ابنیه شگفت مشرق زمین است چنان چه اهرام مصر از ابنیه عجیب مغرب زمین می‌باشد 20 . 

در فصل چهارم کتاب تاریخ « سنی ملوک الارض و الانبیاء » در ذیل نام طهمورث زیباوند نیز به نام سارویه و زمان آن به شرح زیر اشاره شده است : 

معنی زیباوند انه شاکی السلاح و بنی مدینه بابل و قهندز مرو ،‌و فی بعض النسخ انه بنی کردیندادوهی مدینه من مدن المدائن السبع و انا اقدر کرد ابادالتی علیها دستان اندرسوا کردآباد ، فصفحوا لفظه الاسم ، و بنی باصفهان بنیتین عظیمتین سمی احداهما مهرین و الاخری سارویه فاما مهرین فانه صارمن بعد اسماً لرستاق تحت هذه البنیه کان یسمی قبل ذلک کوک و اما سارویه فانه احاطه بها بعد الوف سنین سور مدینه جی و هما بعد قائما الاثر21 . 

در فصل حواشی و اضافات تاریخ راحه الصدور و آیه السرور در تاریخ آل سلجوق تألیف راوندی ضمن توضیح اصطلاح « توز » از قول بیرونی راجع به مکتوباتی که در حصار سارویه به دست آمده چنین نقل شده است. 

قال البیرونی وجد فی زماننا بجی مدینه اصفهان من اتلال التی انشقت عن بیوت مملوه اعدالاکثیره من لحاء الشجره التی یلبس بها القسی و الترسه و تسمی التوز مکتوبه بکتابه لو یدر ماهی و ما فیها « الاثار الباقیه صفحه 34 »22. 

  

پل شهرستان 

قدیمی‌ترین پلهای زاینده رود پل شهرستان است که در بلوک جی و حدود چهار کیلومتری مشرق شهر اصفهان قرار دارد ، از دو جاده‌ای که در شمال و جنوب بستر زاینده رود از مغرب به مشرق کشیده می‌شود می‌توان از پل شاهی ( پل خواجو ) به این پل رسید ، پل شهرستان بر روی صخره‌های طبیعی بستر رودخانه بنا شده و ارتفاع آن از کف رودخانه جلب توجه می‌کند ، عرض پل در هیچ نقطه به پنج متر نمی‌رسد و فقط کاروانها از روی آن عبور می‌کنند ، امروز آن را منحصراً پل شهرستان می‌نامند ولی در روزگاران قدیم جسر حسین و پل جی هم نامیده می‌شده . از نویسندگان قدیم مفضل بن سعد بن حسین مافروخی اصفهانی در کتاب خود به نام محاسن اصفهان از این پل به نام جسر حسین یاد کرده است و قصوری را که نزدیک این پل بنا شده بود مانند قصر خصیب و قصر مغیره و قصر یحیی چنان کهاز اشعار زیر بر می‌آید ستوده است : 
اجش الرعد منهمر العزالی  
سقی قصر المغیره کل دان 

فاکناف المصلی فالتلال  
الی جسر الحسین فشعب تیم  

فمرج الخندقین فذات ضال23  
فجزعی زرنرود فقصر یحیی 


به عقیده بعضی از مورخین و باستان‌شناسان پل شهرستان دارای اساس و بنیاد ساسانی است ، در دورة دیلمیان و سلخوقیان تنها پل مهم زاینده‌رود در داخل شهر اصفهان بوده و یقیناً در دوره‌های مزبور تعمیراتی از آن به عمل آمده و آثاری بر آن افزوده شده است . پل شهرستان همیشه واسطه ارتباط جی در شمال بستر زاینده‌رود با برزرودجی در ساحل جنوب این رودخانه بود . 

  
بقعه الرّاشد بالله 

در نزدیکترین فاصله قریه شهرستان جی تا ساحل زاینده‌روددر محوطه‌ای که از سطح جاده‌های مجاور آن کمی مرتفع‌تر است آثار یک بنای قدیمی و دیوارهای مخروبه و یک گنبد آجری مشاهده می‌شود ، در داخل این گنبد صورت دو قبر موجود است که به دور آنها ضریحی چوبی قرار دارد و اهالی قریه آنها را به نام شاهزاده ابراهیم و حسین بن حسن بن علی زیارت می‌کنند در حالی که مورخین عموماً این مقبره را آرامگاه الراشد بالله خلیفه عباسی معرفی کرده‌اند که در رمضان سال 532 هجری به دست باطنیه در جی به قتل رسیده و در همین محل فعلی مدفون شده است . 

الراشد بالله فرزند المستمر شد بالله خلیفه عباسی است که در اندیشه تجدید قدرت خلفای عباسی با سلاطین سلجوقی مانند سلطان محمود بن محمد ( 511 – 525 ) و غیاث الدین مسعود بن محمد ( 527 – 547 ) مواجه گردید ، سلطان محمود همان کسی است که چندی بغداد را در حصار داشت و خلیفه را به دشنام زشت یاد کرد . مسعود هم خلیفه المستر شد را که می‌خواست بر عراق مستولی شود در جنگی که در آذربایجان واقع شد شکست داد و در مراغه او را تحت نظر گرفت تا برج یک ساله را او بستاند و خلیفه در همین شهر در تاریخ 17 ذی القعده سال 529 هجری به ضرب کارد یکی از فدائیان از پای در آمد . 

بعد از قتل المستمرشد فرزندش الراشد بیش از یک سال خلیفه نبود ( 529 – 530 ) و چون نتوانست به تعهدات پدرش مسترشد در پرداخت باج به مسعود عمل کند و علاوه بر این به تحریک داود سلجوقی فرزند محمود که مدعی مسعود بود با آن سلطان از در خلاف در آمده بود گرفتار خشم مسعود گردید چنان چه سلطان مسعود بغداد را محاصره کرد و خلیفه از بیم او به موصل گریخت و پادشاه سلجوقی وی را از خلافت خلع کرد و عم وی المقتفی لامر الله ( 540 – 530 ) را به خلافت نشاند و خود به جنگ داود و راشد رفت و آنان را نزدیک اصفهان شکست داد . 

در سال 532 راشد از موصل به آذربایجان پیش داود رفت و اتابک فارس و بعضی دیگر از امراء هم که از مسعود ترس داشتند دور داود و راشد را گرفتند و به جنگ مسعود آمدند ، مسعود در شعبان این سال آنها را نزدیک دینور شکست داد ، راشد با داود به خوزستان آمد و از آنجا به اصفهان رفت و در آن شهر در 25 رمضان سال 532 به دست یک تن از اسماعیلیه به ضرب کارد جان سپرد . 

قدیمی‌ترین مورخی که تفصیل قتل الراشد بالله را در شهر اصفهان نوشته است عماد کاتب اصفهانی می‌باشد که در کتاب « تاریخ آل سلجوق » شرح این واقعه را که خود شاهد آن بوده نوشته است ، بنابراین آن چه را او نوشته از روی علم و اطلاع کامل می‌باشد ، عماد کاتب چنین نوشته است :  
  
  الراشد بالله پس از قتل پدرش المستمرشد در ذیقعده 529 در بغداد به خلافت نشست و مدت 9 ماه با ترس و اظطراب زیاد خلافت نمود تا این که سلطان مسعود سلجوقی به بغداد آمد و خلیفه از بغداد فرار کرد و مدت دو سال در این شهر و آن شهر آواره بود و بالاخره به آذربایجان رفت و به داود بن سلطان محمود پناه برد و با قشون وی برای محاصره اصفهان به جانب این شهر شتافت ، در محاصره اصفهان جمعی از فدائیان باطنیه هنگام ظهر روز سه‌شنبه 26 شهر رمضان سال 532 ناگهان بر سر او ریخته و وی را به قتل رسانیدند . 

  عماد کاتب می‌نویسد این حادثه در اوان طفولیت من رخ داد و هنوز خاطره آن در ذهن من باقیست سپس وی شرح مفصل و جالبی از محاصره اصفهان به دست داود سلجوقی و خرابی‌های وارد به این شهر به دست می‌دهد تا آنجا که می‌نویسد : 

  « و دفن الرلشد بالله فی مدینته جی و افردت له تربه فی جامعها و صار الی الیوم موضع قبره عن اشرف مواضعها . » 

  از عبارت « و افردت له تربه » معلوم می‌شود بنای بقعه در همان زمان سلجوقیان بوده و مردم به واسطه عظمت مقام خلافت به زیارت قبر خلیفه توجه مخصوص داشته و آرامگاه او را مکان شریفی می‌دانسته‌اند ، واضح است که پس از گرویدن مردم اصفهان به مذهب شیعه در زمان صفویه قبر الراشد بالله نیز مانند سایر مقابر بزرگان به صورت مدفن یکی از امامزادگان در آمده است 25.  
سر در مسجد سروشفاداران، که در اصل آتشکده بوده و سروش آذران نام داشته است
 قحطی شدید اصفهان و محل آرامگاه الراشد بالله از خلال نوشته‌های مورخین دیگر 

از جغرافی‌نویسان قدیمی کسی که اسمی از مقبره الراشد بالله در شهرستان اصفهان برده یاقوت حموی صاحب کتاب « معجم البلدان » است . وی در جائی که از کلمه جی گفتگو می‌کند می‌نویسد : 

« و فی جی مشهد الراشد ابن المسترشد معروف یزاروهی علی شاطئی نهر زنده‌رود .» 

در تاریخ آل سلجوق در آناطولی نوشته شده است که الراشد بالله به هنگام فرار از مقابل سپاهیان مسعود چون دیهی رسیدند ستوربانی از ملحدان ، خلیفه را بکشت 26 . 

  مؤلف کتاب راحه الصدور و روایه السرور در تاریخ آل سلجوق نوشته است که در این موقع سعد الدوله والی اصفهان بود و مردم از قحطی یکدیگر را می‌خوردند . 

  صاحب کتاب مجمل التواریخ و القصص در ذکر مدفن خلفاء راجع به آرامگاه الراشد بالله می‌نویسد : 

  « الراشد بالله به اصفهان حماء الله من الآفات دفن کرده‌اند . » 

  
منظره داخل و خارج بقعة الراشد 

  منظرة خارجی بقعه الراشد بالله مانند سایر گنبدهای دوره سلجوقی آجری می‌باشد و هیچ گونه تزئینات دیگری نداشته است ولی با مشاهده چند قطعه کاشی فیروزه‌ای جدید که بر گنبد مزبور نصب شده معلوم می‌شود در یکی دو قرن اخیر از طرف مردم قریه که مقبره راشد را امامزاده می‌دانستند اقدام به کاشی گنبد آن هم شده بوده ولی بر اثر عدم مراقبت تدریجاً این کاشی‌ها هم ریخته است .  
 
  گنبد الراشد بالله در داخل تزئیناتی ندارد و با گل سفید رنگ‌آمیزی شده و به طوری که نقل شده است در سال 1316 هجری قمری به وسیله یکی از بانوان قاجار به نام افتخار الدوله از این بقعه تعمیری شده و علی رضای موسوی متخلص به انجم در دو شعر ، تاریخ تعمیر این بقعه را به شرح زیر آورده است : 
گشت باعث بهر تعمیر حرم  
افتخار الدوله از باب کرم 

الف پس سیصد دگر شانزده گفت  
انجم بیدل به تاریخش شگفت 


کتیبه داخل بقعه الراشد بالله به خط کوفی برجسته بر زمینه گچ که بعداً رنگ‌آمیزی شده است مشتمل بر آیه 36 و 37 و 38 از سوره نور است به شرح ذیل : 

  بسم الله الرحمن الرحیم فی بیوت اذن الله و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الاصل رجال لاتلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلوه و ایتاء الزکوه یخافون یوماً تتقلب فیه القلوب و الابصار لیجزیهم الله ما عملوا و یزیدهم من فضله و الله یرزق من یشاء بغیر حساب . 

به طوری که ملاحظه می‌شود نام خطاط کتیبه و تاریخ نصب آن یا ساختمان گنبد ذکر نشده است .  

تزئینات کاشیکاری سردر مسجد سروشفاداران از دوره شاه طهماسب صفوی 
 مناره شهرستان 

  در مجاورت بقعه الراشد بالله و پل قدیمی شهرستان سابقاً مناره‌ای هم از قرن ششم هجری و از دوران سلاجقه وجود داشته است که در ردیف مناره‌های بسیار زیبای اصفهان به شمار می‌رفت این مناره دارای دو پلکان بوده که از یکی بالا می‌رفتند و از دیگری پائین می‌آمدند و از نظر معماری بسیار جالب بوده است ، راه اول مناره از کف زمین شروع می‌شده و راه دوم تقریباً سه متر و نیم بالاتر قرار داشته است ، مناره قطوری بوده و از نظر تزئینات بیشتر به مناره مسجد علی که هم اکنون وجود دارد شباهت داشته است ، بیشتر سیاحان خارجی که از عهد صفویه به بعد به اصفهان آمده‌اند مخصوصاً سیاحانی که در یک قرن اخیر اصفهان را دیده‌اند توصیف این مناره را به دست داده‌اند از باستان شناسان آقای سمیث Myron Smith در مقاله « مناره‌های اصفهان » از ملحقات جلد اول – جزوه دوم آثار ایران از این مناره به نام « مناره شهرستان » و « شاه رستم » یاد کرده است ، دیولافوآ هم این مناره را به نام شاه رستم ذکر کرده است که باید تحریف کلمه شهرستان باشد . پاسکال کست Pascal Cost معمار و باستان شناس فرانسوی که در سال 1840 میلادی برابر با 1255 هجری قمری و در دوره سلطنت محمد شاه قاجار مدتی در اصفهان به سر برده و راجع به آثار تاریخی و هنری این شهر آلبومی مصور تحت عنوان Monuments 

modernes de la Perse تهیه کرده و در فرانسه به چاپ رسیده است از این مناره تصاویر جالبی به دست داده که در این مقاله از نظر خوانندگان عزیز می‌گذرد 27 . 

  
مسجد شهرستان 

  در داخل قریه شهرستان ویرانه‌های مسجد محقری مشاهده می‌شود که فقط کتیبه تاریخی آن به خط ثلث سفید بر زمینه کاشی خشت لاجوردی رنگ باقی مانده و ساختمان مسجد را به دوره شاه صفی می‌رساند . این کتیبه که به خط محمد رضا امامی مورخ به سال 1042 هجری می‌باشد به شرح زیر است . 

  قال الله تعالی انما یعمر مساجد الله من آمن بالله و الیوم الآخر و اقام الصلوه و آتی الزکوه و لم یخش الا الله فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین فی شهر رمضان المبارک سنه 1042 کتیبه محمد رضا الامامی الادهی . 

  
مسجد سرو شفادران 

  سر و شفادران که در عرف تلفظ « سرش با دران »‌خوانده می‌شود قریه‌ای از قراء‌جی و براآن است که در ساحل شمالی زاینده‌رود واقع شده ، این اسم در اصل « سروش آذران » بوده و محل یکی از آتشکده‌های معروف اصفهان است ، اکنون آثار قابل ملاحظه‌ای ندارد به غیر از مسجد سر و شفادران که بفحوای کتیبه آن در دوره شاه طهماسب اول به وسیله محمد سر وشفادرانی در سال 976 هجری بنا شده ،‌کتیبه سر در این مسجد که قسمتی از کاشی‌های انتهای آن موجود نیست به خط ثلث با کاشی لاجوردی بر زمینه آجری به شرح زیر است : 

  « در ایام خلافت سلطان الاعظم نیر اوج فیض و کرم اختر برج مکارم و نعم السلطان بن السلطان ابو المظفر شاه طهماسب بهادر خان خلد الله ملکه بنا نمود این مسجد را ابن یوسف محمد سر وشفادرانی ، اتمام داد سنه 976 …. میر علی بنا . » 

  در قسمت فوقانی دو اسپر طرفین سر در مسجد در دو لوحه به خط آجری بر زمینه کاشی لاجوردی نوشته شده : 
میر محمد ابن میر علی  
داد این زیب را بعون ولی 


و این اشعار بر در قدیمی مسجد نقش بسته است : 
کسی که خاک درش نیست خاک بر سر او  
محمد عربی آب روی هر دو سرای 

بدین حدیث لب لعل روح پرور او  
شنیده‌ام که تکلم نمود همچو مسیح 

عجب خجسته حدیثیست من سگ در او  
که من مدینه علمم علی در است مرا 

پاورقی 
  [1] - این روستا دارای مسجدی قدیمی است و محراب گچ‌بری عالی آن مورخ به سال 528 هجری از دوران سلاجقه به تهران انتقال داده شده و در موزة ایران باستان نگهداری می‌شود . 
  2 - مفضل بن سعد بن حسین مافروخی اصفهانی صاحب کتاب محاسن اصفهان است که اصل آن به زبان عربی است و رساله‌ایست که مؤلف در وصف اصفهان و ذکر محاسن آن جمع آوری و در ضمن بسیاری از فواید تاریخی و جغرافیائی و ادبی متعلق به موطن خود را در آن جا گنجانده و بیش از همه در فصاحت عبارت و نمودن جنبه هنر انشاء خود در زبان عربی کوشیده و آن را تحفه مجلس فخر الملک بن خواجه نظام الملک والی اصفهان که مردی فضل دوست و شاعر پرور بوده ساخته است .از چند موضع کتاب محاسن به خوبی واضح می‌شود که تألیف آن در ایام سلطنت سلطان معز الدین ابوالفتح ملکشاه سلجوقی ( 465 – 485 هجری )‌و دوره صدارت خواجه نظام الملک طوسی صورت گرفته و در آن ایام حکومت اصفهان با نصره الدین ابو الفتح مظفر ملقب به فخر الملک ( متولد در 434 و مقتول در روز عاشورای سال 500 ) بوده است . 
رساله محاسن اصفهان به وسیله حسین بن محمد بن ابی الرضا علوی آوی در نیمه اول قرن هشتم هجری به فارسی ترجمه شده و از طرف مترجم به خواجه رشید الدین فضل الله همدانی وزیر دانشمند سلطان ابو سعید بهادر خان در سال 729 هجری تقدیم شده است . ترجمه فارسی محاسن اصفهان چون وقایع نیمه دوم قرن هفتم و نیمه اول قرن هشتم ایران به خصوص اصفهان را نیز در بر دارد بر نسخه عربی آن مزیت تمام دارد . مترجم رساله مدتها در اصفهان زندگی کرده و با بزرگان و منتفذین آن شهر مانند خاندان صاعدی و خواجه شمس الدین محمد بن نظام الدین یزدی و امیر مظفر الدین شیخ علی حکام آنجا محشور بوده و از خوان نعم ایشان بهره برده است . 
متن عربی رساله محاسن اصفهان در سال 1312 شمسی به وسیلة استاد دانشمند آقای سید جلال الدین تهرانی انتشار یافته و ترجمه فارسی آن در سال 1328 شمسی به وسیله استاد دانشمند آقای عباس اقبال به ضمیمه مجله یادگار به طبع رسیده و منتشر شده است . 
  3 - ابو عبدالله حمزه بن الحسن مورخ و زبان شناس اسلامی از مردم اصفهان بوده است و پدر و اجدادش در این شهر ساکن بوده‌اند ، حمزه در حدود سال 270 هجری به دنیا آمده و حدود سال 350 تا 360 بدرود زندگی گفته است ، وی بیشتر سالهای عمر خود را در اصفهان گذرانیده و برای تکمیل تحصیلات علمی و ادبی خود طبق معمول زمان چند بار به بغداد سفر کرده و از حوزه‌های درسی آن شهر استفاده کرده است . امروز فقط شماره کمی از نوشته‌های این دانشمند اصفهانی را در دست داریم و با آن که موضوع بیشتر آثار او علم نحو بوده در ادبیات اسلامی به عنوان یک مورخ اشتهار دارد وی کتاب معروفی داشته به نام اخبار اصفهان « اصفهان و اخبارها » که یاقوت حموی در قرن هفتم هجری چند بار از آن یاد کرده و ثعالبی مورخ قرن چهارم و آغاز قرن پنجم بنابر آنچه در کتاب یتیمه الدهر در باب « محاسن شهر اصفهان » می‌گوید این کتاب را در دست داشته و مطالبی از آن نقل کرده است . 
  آخزین سفر حمزه به بغداد در سال 323 هجری بوده و در پایان این سال و اوائل سال بعد بوده است که به مسقط الرأس خود اصفهان مراجعت کرده و در همین سال که شرح قحطی عظیمی را که در اصفهان روی داده است نوشته است و چنین توضیح داده که در اواخر سال 323 و اوائل سال 324 هجری قحطی عظیمی در اصفهان روی داد و به دنبال آن کشتار فجیعی روی نمود به طوری که در دو محله جی و یهودیه بیش از دویست هزار نفر تلف شدند . 
  حمزه کتابهای دیگری مانند التنبیه علی حدوث التصحیف و مجموعه امثال و شرح اخبار ابی نواس و کتاب الامم را نیز به رشته تحریر در آورده و کتاب تاریخ « سنی ملوک الارض و الانبیاء‌» نوشته این مورخ هم اکنون در دست است و به وسیله بنیاد فرهنگ ایران به زبان فارسی ترجمه شده است . 
  وفات حمزه در اصفهان اتفاق افتاده ولی از محل دفن او فعلاً اطلاعی نداریم . 
  4- جی بن زراده « حافظ ابو نعیم » . 
  5- خمانی چهر آزاد « حافظ ابو نعیم » . 
  6- احمد بن عبد الله بن احمد بن اسحاق بن موسی بن مهران اصفهانی سبط احمد بن یوسف البناء‌الاصفهانی معروف به حافظ از اعلام محدثین و از اکابر حفاظ ثقات است که در رجب سال 336 و به قولی 334 متولد شده و وفات وی به اصفهان در صفر یا روز دوشنبه بیست و یکم محرم سال 430 هجری بوده است ، حافظ ابو نعیم در قبرستان قدیمی « آب بخشان » اصفهان مدفون شده و مدفن او نزدیک محله « در شیخ » آنجا که بقعه و خانقاه شیخ ابو مسعود رازی واقع است در باغ بزرگی که سابقاً دارای عمارت وسیعی بوده قرار داشته است . مولی نظام الدین قرشی از شاگردانش شیخ بهایی در قسم ثانی از کتاب رجال خود مسمی به نظام الاقوال می‌گوید قبر او را در اصفهان دیدم و بر لوح مزار او مکتوب بود : 
قال رسول الله صلی الله علیه و آله مکتوب علی ساق العرش لا اله الا الله وحده لا شریک له محمد بن عبد الله عبدی و رسولی و ایدته بعلی بن ابی طالب رواه الشیخ الحافظ المؤمن الثقه العدل ابو نعیم احمد بن محمد بن عبد الله سبط احمد بن یوسف البناء‌الاصفهانی رحمه الله و رضی عنه و رفع فی اعلی علّیین درجته و حشره مع من یتولاه من الائمه المعصومین . 
صاحب روضات به استناد کتاب ( حیله الاولیاء ) که از تألیفات مهم حافظ ابو نعیم است او را از پیروان مذهب شیعه می‌داند . 
قبر شیخ احمد صوفی بناء‌که حافظ ابو نعیم از اسباط اوست در محله« شیخ یوسف » از محلات قدیمی اصفهان می‌باشد و عوام به غلط او را ( شیخ سنا ) تلفظ می‌کنند . ( برای اطلاع بیشتر از حافظ ابو نعیم و تألیفات او رجوع شود به لغت‌نامه دهخدا صفحه 913 و 914 ) . 
  7- و فی سورها من القصور مائه و اربعه قصور و هی بروج معوجه واسعه ثابه من استدراه السور « ابو نعیم » این عبارت در کتاب حافظ ابو شیخ ابن حیّان چنین آمده است : و فی سور المدینه مائه قصر و قد حجب عن السنور الفار بطلسم و من باب حورا ( کذا ) الی باب الیهودیه الصغری الفومائه ذراع … 
  8- فدوران مدینه جی سبعه آلاف و مائه ذراع « ابو نعیم » لکن حافظ ابو الشیخ گوید : و دوران المدینه سبعون الف و مائه ذراع . 
  9- این دهکده هم اکنون نیز در بلوک ماربین در مغرب شهر اصفهان واقع شده و هرستان نام دارد . 
  10- شرف جمع شرفه : کنگره و آنچه بر سر دیوار حصار و قلعه و دیوارهای دیگر سازند ( برهان قاطع ) . 
  11- خور ( به معنی خورشید ) « ابو نعیم » . 
  12- فرهیز ؟ درست معلوم نشد به چه معنی بوده است ، شاید چیزی بوده از نوع جان پناههای امروز « از حواشی مرحوم عباس اقبال بر ترجمه محاسن اصفهان ». 
  13- شیفتق : این کلمه که در متن چاپی ، الفهرست و تاریخ حمزه اصفهانی به صورت شقیق چاپ شده و بدون شبهه همان است که ما امروز « شفته » می‌گوییم و آن مخلوطی از شن و آهک و خاک است که آن را در پی بناها و کف مجاری آبها و غیره به منظور استحکام و بستن راه نفوذ آب می‌ریزند « از حواشی عباس اقبال » . 
  14- اشتاذویه « حافظ ابو نعیم » . 
  15- گلیکران جمع گلیکر که لغتی است در گلکر یعنی گل کار « از حواشی عباس اقبال ». 
  16- پایان عبارت « ترجمه محاسن اصفهان » . 
  17- مقصود از گنبد در اینجا گنبد بقعه الراشد بالله است که در این مقاله ذکر آن خواهد آمد و منظور از مناره ، مناره شهرستان است که فعلاً وجود ندارد . 
  18- دیولافوآ در ذکر این مسافت اشتباه کرده زیرا شهرستان در چهار کیلومتری مشرق اصفهان است . 
  19- ترجمه فارسی سفرنامه دیولافوآ صفحه 321 چاپ تهران . 
  20- رجوع شود به کتاب گنجینه آثار تاریخی اصفهان تألیف نگارنده صفحه 865 تا 870 . 
  21- نقل از کتاب تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء چاپ بیروت صفحه 31 . 
  22- تاریخ الصدور و آیه السرور چاپ تهران صفحه 496 . 
  23 - کتاب محاسن اصفهان به زبان عربی چاپ تهران صفحه 57 . 
  24 – ابو عبدالله محمد بن محمد بن حامد معروف به عماد کتاب در سال 519 در اصفهان متولد شد ، سالها در شام سکونت داشت و در خدمت سلاطین ایوبی معزز و محترم می‌زیست ، عموم نویسندگان و مورخین وی را به عظمت و بزرگی یاد نموده‌اند ، تحصیلات وی در اصفهان در مدرسه نظامیه انجام گردیده و برای تکمیل معلومات خود به شهرهای مختلف مسافرت نموده و وزارت سلطان صلاح الدین ایوبی را یافته است ، عماد کاتب شافعی مذهب بوده و در مدرسه نظامیه اصفهان مدتی هم تدرسی می‌کرده ، وی فقیه و ادیب بود و در فنون شعر و ادب مهارت داشت ، کتب زیر از تألیفات اوست : 
  1= البرق الشافی در تاریخ در هفت مجلد 2- خریده العصر و جریده اهل العصر در شرح حال ادبا و شعراء 3- دیوان رباعی 4 – دیوان الرسائل 5 – دیوان الشعر در چهار مجلد 6 – زبده النصره و نخبه العصره که از معروفترین آثار اوست 7 – عتبی الزمان که به نام العتبی و العقبی نیز معروف است 8 – کتاب النسل علی الذیل که شرحی است بر کتاب الذیل ابن سمعانی 9 – کتاب نصره الفتره و عصره الفطره در اخبار دولت آل سلجوق و کتابهای دیگر . 
  وفات عماد کاتب در رمضان سال 597 در دمشق اتفاق افتاده و از گفته‌های اوست که : « هیچ کتابی نیست که به یک مرتبه خواندن نیارزد » . 
  25 – اقتباس از شماره 55 و 56 روزنامه سرنوشت مرحوم محمد صدر هاشمی . 
26 – نسخه عکسی کتاب تاریخ آل سلجوق در آناطولی متعلق به کتابخانه دانشمند محترم آقای دکتر امیر حسن یزدگردی . 
27 – به طوری که آقای حسین معارفی معمار ابنیه تاریخی اصفهان برای نگارنده نقل کرده است این مناره زیبای عهد سلجوقی در اواخر سلطنت احمد شاه قاجار به وسیله شخصی به نام سکیّز خان ارمنی که سرپرست ساختمانهای سرباز‌خانه اصفهان بوده خراب شده و مصالح آن در ساختمان این سربازخانه به کار رفته است .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 27 مهر ماه سال 1387 ساعت 5:22 PM

لب زنده رود و نسیم بهار
رخ دلستان و می خوشگوار
چنان بیخ انده ز دل بَر کَنَد
که بیخ ستم، خنجر شهریار

سواحل زاینده رود در اصفهان از صدها سال پیش محل گذران اوقات فراغت مردم بوده است. وجود این رودخانه همچنین پیدایش و آفرینش آثار هنری متعدد و گوناگون در مسیر خود را به همراه داشته است.

نه تنها ساختمان های با شکوه در کنار زاینده رود و پل های قدیمی روی آن از دورۀ ساسانیان تا عصر حاضر به سبب وجود این رودخانه ساخته شده اند، بلکه گردهمایی های مردمی، جشن ها و اعیاد باستانی مانند نوروز، سیزده بدر، جشن گل سرخ و جشن آب پاشان نیز از زمان های قدیم همواره در کنار این رود برپا می شده است. امروزه نیز سواحل زاینده رود در اوقات فراغت به صحنۀ ارائۀ هنر موسیقی و آواز مردمی اهالی اصفهان تبدیل شده است.

اگر چه برای شهرنشین های اصفهان زاینده رود سرچشمۀ احساس و الهام است، در اطراف شهر، این رودخانه از کوههای بختیاری تا کویر شرق اصفهان در مسیر خود زندگی بخش گیاهان و حیوانات نیز بوده است تا این که پس از پیمودن حدود ٤٠٠ کیلومتر حیات خود را در بقایای تالابی به نام "گاوخونی" در خشک زار شرق اصفهان پایان بخشد.

سرنوشت تلخ زاینده رود به اساطیر باستانی مانند داستان هستی بخشی ققنوس و باورهای عرفانی رایج که نیستی خود را با رسیدن به مراد مدلل می کند، شباهت دارد و شاید به همین علت است که مردمان ساکن در مسیر این رودخانه، نیستی آن را نمی پذیرند و بر این باورند که این آب زندگی زا در دور دستهای کویر دوباره به خدمت دیگر انسان ها و موجودات زنده می پردازد.

زاینده رود را می توان از نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، شاهرگ حیاتی شهر اصفهان، بلکه استان اصفهان نامید. گفته می شود چند سال پیش زمانی که به سبب کمبود باران، آب زاینده رود پیش از رسیدن به شهر تمام می شد، برخی از اهالی در سوگ آن می گریستند و به فکر مهاجرت از شهر افتاده بودند تا این که شهر بار دیگر به آب زاینده رود زنده شد.

طول این رود با پیچ و خم هایش از ٣٦٠ تا ٤٢٠ کیلومتر و در مسیرمستقیم ١٧٠ کیلومتر است. عرض رودخانه در ابتدا حدود ١٠ تا ٢٠ متر است که با پیشروی به طرف شهر اصفهان افزایش می یابد.

در طول مسیر زاینده رود که به زنده رود نیز مشهور است پل های زیادی وجود دارد که از زمان ساسانیان به بعد و بخصوص در زمان صفویه ساخته شده است. از میان این پل ها، پل مارنان، سی و سه پل، پل خواجو، پل جویی (چوبی) و پل شهرستان در دل شهر اصفهان قرار گرفته اند.

قدیمى ترین پل زاینده رود، پل شهرستان است که در زمان ساسانیان ساخته شده و در زمان سلجوقیان تعمیر شده است. این پل در چهار کیلومتری شرق اصفهان در کنار روستای قدیمی جی قرار گرفته است. پل ورزنه در نزدیکی تالاب گاوخونی نیز آخرین پل بزرگ برروی این رود جوشنده است.

کرانه های این رود به ویژه در مسیر عبور از شهر اصفهان، محدودۀ پل زمان خان در حدود مرز اصفهان و چهار محال و بختیاری و پشت سد زاینده رود از تفرجگاه های مهم منطقه محسوب می شود. هزاران تن از اهالی شهرهای مجاور در فصل ها و ماه های مساعد سال برای گذراندن اوقات فراغت بخصوص در روزهای تعطیل از آن بهره مند می شوند.

کمبود آب در منطقۀ اصفهان که در گذشته موجب اختلاف اهالی بر سر "حق آب" بوده موجب پیدایش شیوه های مختلفی برای استفاده از این آب در کشاورزی یا برای استفادۀ شخصی شده است.

شیخ بهایی متفکر و دانشمند زمان صفویه برای حل این معضل در منطقۀ شهر اصفهان طرح ایجاد نهرهایی را داد که به نام "مادی" شناخته می شوند. براساس این طرح آب رودخانه در روزها و ساعات خاصی در این نهرها هدایت و از طریق آن به مصرف افراد می رسیده است. امروز زاینده رود آب آشامیدنی شهر یزد را نیز تامین می کند.

افزایش آب زاینده رود همواره آرزوی مردم ساکن در مسیر آن بوده است. آین آرزو که بنا به روایت ها از زمان ساسانیان وجود داشته و تحقق آن با وجود کوشش ها در زمان صفویه ممکن نشد، سرانجام در زمان رضا شاه (١٣٢٧) با ایجاد تونل کوهرنگ که مسیر چشمه های پر آبی را که به سمت خوزستان سرازیر می شدند به سمت شرق هدایت می کند، تحقق یافت. در سال های اخیر ایجاد تونل سوم کوهرنگ نیز در دست احداث بوده است.

خلیل ملکی، نوازندۀ نی و کارشناس تاریخ و فرهنگ اصفهان، که دوران کودکی خود را در کرانه های زاینده رود در منطقه فلاورجان گذرانده است در گفتگویی اهمیت زاینده رود را در حیات اجتماعی و فرهنگی شهر اصفهان بیان می کند.

جهت شنیدن صدای او لطفا بر روی تصویر کلیک نمایید:



منبع : جدید آنلاین

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 27 مهر ماه سال 1387 ساعت 3:12 PM

پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است       ایران همه خوش به اصفهانی بوده است 

***

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است          سوهان و گز و چایی لب سوز خوش است  

*** 

بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد                         از خوردن آجیل کسی سیر نشد  

***

هر خشت که بر کنگره ایوانی است                         اول گز اصفهان گز کرمانی است  

***

دارنده چو ترکیب طبایع آراست                             بر نرخ گز افزود و از آن هیچ نکاست

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 20 مهر ماه سال 1387 ساعت 00:00 AM

اعتراض به عبور مترو از زیر "چهارباغ عباسی" و "سی و سه پل" اصفهان

سخنان غیر مسئولانه کار به دستان در شورای شهر و میراث فرهنگی اصفهان در خصوص گذر مترو از زیر خیابان چهاباغ اصفهان و بی توجهی به خطراتی که بافت تاریخی اصفهان به ویژه میدان نقش جهان ، سی و سه پل و خیابان چهارباغ را که در محور تاریخی اصفهان قرار دارند، تهدید می کند با موج گسترده ای از مخالفت و اعتراض شهروندان اصفهانی و هموطنان دوستدار میراث فرهنگی در همه جای جهان همراه بوده است. در همین مورد گروهی از ایران دوستان با انتشار یک بیانیه اعتراضیخواستار عبور نکردن مترو از زیر چهارباغ عباسی و استفاده از نظرات کارشناسان دلسوز و حفظ حریم لازم برای عبور مترو از حاشیه سی و سه پل و میدان نقش جهان شده اند. هموطنان می توانند برای امضا این بیانیه به اینجا مراجعه نمایند. متن این بیانیه اعتراضی به این شرح است:

هوطنان گرامی ، ایرانیان پاک نهاد و وطن دوست :اصفهان ، شهر زیبای ایران است که آثار تاریخی ، هنری و فرهنگی آن همواره مورد تحسین فرهنگ دوستان و گردشگران خارجی و ایرانی قرار گرفته است . "چهارباغ عباسی " به همراه بناهای تاریخی آن ، "سی و سه پل" و "میدان نقش جهان" از بناهای بی نظیر و کم نظیر اصفهان هستند که میراث جهانی محسوب می شوند و بخشی از فرهنگ و تاریخ کشور بزرگ ایران هستند.

متاسفانه علیرغم الزام قانون بر عبور نکردن مترو اصفهان از چهار باغ عباسی ، صحبتهای اخیر رئیس شورای شهر اصفهان در کنار صحبتهای ضد و نقیض مسئولان سازمان میراث فرهنگی و همچنین وجود شایعاتی مبنی بر آغاز حفر تونل در زیر چهارباغ عباسی موج عظیمی از نگرانی را در بین دوستداران فرهنگ و تاریخ ایران بوجود آورده است .

بر اساس اظهارات قاطعانه ، مستدل و مستند کارشناسان خبره و مستقل، حفر تونل از زیر چهارباغ عباسی در کنار لرزش های ایجاد شده ناشی از حرکت قطار شهری باعث تخریب و نابودی بناهای تاریخی این خیابان که دارای ارزش فرهنگی ، مذهبی و علمی است می شود .

ادامه بی توجهی به وضعیت مسیر قطار شهری اصفهان و برخوردهای غیر کارشناسانه می تواند در آینده علاوه بر تخریب محور تاریخی چهارباغ عباسی ، سی و سه پل و حتی "میدان نقش جهان" را با خطرات جدی و غیر قابل جبران مواجه کند و چه کسی است که نداند اصفهان بدون چهارباغ ، سی و سه پل ، مدرسه چهارباغ و "نقش جهان" دیگر اصفهان نیست و ایران بی اصفهان بی معناست.

ما بطور جدی خواهان عبور نکردن مترو از زیر چهارباغ عباسی ، استفاده از نظرات کارشناسان دلسوز و حفظ حریم لازم برای عبور مترو از حاشیه سی و سه پل و میدان نقش جهان هستیم و از مسئولان مرتبط انتظار داریم که به قانون و منافع ملی ملزم بوده و با متخلفان برخورد قاطعانه صورت گیرد.  

جمعی از ایران دوستان.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 19 مهر ماه سال 1387 ساعت 11:47 PM
 

استاد مرتضی رزّاقی

نقاش آبرنگ

 

 تولد سال ۱۳۱۵ ه.ش در شهر اصفهان

ساکن اصفهان

فارغ التحصیل هنرهای زیبا

مدرس دبیرستانها، مدارس عالی، تربیت معلم،دانشگاه

بازنشسته و مشغول به فعالیتهای هنری

 
 
 
 
 
 
 

با عرض پوزش از کیفیت پایین عکسها

که اینکار برای جلوگیری از هر گونه

 سو استفاده احتمالی انجام گرفته است.

57
54
51
49
50
47
45
43 
 
 
علاقمندان می تونن با بازدید از وبلاگ استاد رزاقی اطلاعات بیشتری کسب کنند
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 19 مهر ماه سال 1387 ساعت 11:44 PM

تلگراف خانه اصفهان در اواخر سده 19 میلادی

 

تلگراف خانه قدیم اصفهان - سده 19 میلادی

 

 

خانواده ارنست هولتزر در جلفای اصفهان - پایان سده 19 میلادی

 

 

خانواده هولتزر در جلفای اصفهان - اواخر قرن نوزدهم میلادی

 

 

 

باغ هولتزر در جلفای اصفهان - سده 19 میلادی

 

 

باغ هولتزر در جلفای اصفهان - قرن نوزده میلادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 19 مهر ماه سال 1387 ساعت 11:36 PM

 

  

 

   

 

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 8 شهریور ماه سال 1387 ساعت 11:40 PM

ماشالا به این تیمای اصفهانی

خدائیش آدم لذت می بره

این سایت را حداقل هفته ای یه بار چک کنید :    http://www.sepahan-isf.pib.ir

زنده باد بابک عزیز با این سایتش

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 30 مرداد ماه سال 1387 ساعت 00:35 AM

چند روزیه که به دلیل مسافرتم نتونستم وبلاگ را به روز کنم.

و حالا هم دارم با مکافات فارسی تایپ میکنم چون کیبوردم سوئدیه .

فعلا ....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 5 مرداد ماه سال 1387 ساعت 08:45 AM
از قرن‌ها پیش، در سال‌های خشکسالی و در اواخر تابستان، شهر اصفهان و رودخانه زاینده‌رود با مشکل کم‌آبی روبه‌رو بوده است، ازاین‌رو اندیشه مدیریت دقیق بر آب‌های موجود و افزودن بر حجم آب این رودخانه جایگاهی ویژه داشته و ضرورت توجه بدان روز به روز افزایش یافته است.
قدیمی‌ترین تفکرات در برخورد با مساله کم‌آبی این استان که هنوز هم مدنظر است، ایجاد نظم و نسق در بهره‌برداری از آب و اندیشه انتقال حوزه به حوزه آب از سرچشمه‌های مجاور زاینده‌رود است که قدمت آن به حدود ۸۰۰ سال پیش باز می‌گردد.
الگوی مدیریتی زاینده‌رود و بهره‌برداری از آب آن که طی قرن‌ها در اصفهان، بدون ایجاد مشکلات حاد اجتماعی تکامل یافته، حاصل اندیشه والای مردم و منبعث از ضرورت‌های جغرافیایی، اجتماعی و اقتصادی این منطقه بوده است که می‌توان آن را به عنوان یک الگوی کامل و قابل اجرای مدیریتی در مناطق مختلف قلمداد کرد.
هر چند که در حال حاضر مسوولان این استان کمتر به این مساله توجه داشته‌اند و چه بسا بسیاری از مشکلات مدیریتی این رودخانه نیز ناشی از همین بی‌توجهی به شیوه مدیریت آب زاینده‌رود در طی قرن‌های گذشته است.
درباره مبحث انتقال حوزه به حوزه آب و اضافه کردن بر حجم آب زاینده‌رود نیز باید گفت که نخستین اندیشه برای افزایش آب این رودخانه، برگردان آب کوهرنگ به سمت اصفهان بوده است و حتی عده‌ای معتقدند که این تفکر برای اولین بار در قرن چهارم هجری شکل گرفته و در زمان حکومت سلسله سلجوقیان ضرورت تحقق آن فراهم آمده است. البته این اندیشه در دوران صفویه باز رونق یافت و در زمان شاه طهماسب اول صفوی اقداماتی برای آن به عمل آمد.
در دوران شاه عباس اول، اقدامات انجام گرفته از گذشته توسعه یافت، اما با فوت شاه نیمه تمام ماند. در زمان شاه عباس دوم نیز دوباره موضوع الحاق آب کوهرنگ به زاینده‌رود مطرح شد و مهندس فرانسوی دوشنل Dnchenal سعی کرد، تونل را با استفاده از باروت حفر کند که آن نیز به دلایلی بی‌نتیجه و مسکوت ماند.
و بالاخره سر الکساندر گیپ Sir Slexander Gape بود که اجرای طرح ایجاد سد و تونل انحراف آب کوهرنگ به‌طول ۷۰۰/۲ کیلومتر را کاملا اجرایی کرد و زحمات او در سال ۱۳۳۲ به بار نشست و سالانه ۳۰۰ میلیون مترمکعب آب به‌حوزه زاینده‌رود انتقال داده شد و به این شکل تونل اول کوهرنگ وارد مدار آبدهی به این رودخانه شد.
● تکمیل تونل سوم کوهرنگ
کار احداث سد و تونل دوم کوهرنگ نیز در سال ۱۳۶۶ آغاز شد و پس از آن نیز در گذر زمان و با رشد جمعیت و افزایش نیاز، طرح احداث و بهره‌برداری از سد و تونل سوم مطرح شد که متاسفانه هنوز نتوانسته تحقق یابد. این در حالی است که با توجه به کم‌آبی زاینده‌رود و بحران آبی که این رودخانه با آن مواجه است، تامین اعتبار مورد نیاز و تعجیل در اتمام این پروژه که حالا دیگر عملیات اجرایی آن ۱۴ ساله شده است، می‌تواند حیاتی دوباره به زاینده‌رود و فلات مرکزی ایران ببخشد.
سد و تونل سوم کوهرنگ که از پروژه‌های ملی کشور و بزرگترین تونل انتقال آب خاورمیانه است، در مجموع دارای حدود ۵/۲۳ کیلومتر طول، دهانه‌های دایره‌ای از ۹۰/۴ تا ۴۰/۵ متر قطر با ۴ تونل دسترسی در مجموع به طول ۳۷۰۰ کیلومتر است و هر ثانیه ۴۴/۵ و سالانه حدود ۳۰۰ میلیون مترمکعب آب شیرین را از سمت رود کارون منحرف و به سمت سرشاخه‌های زاینده‌رود هدایت می‌کند.
مهدی روح‌الامین، سرپرست نظارت مقیم عملیات اجرایی پروژه سد و تونل سوم کوهرنگ با بیان این‌که طرح یادشده تاکنون ۱۷/۸۴ درصد در اجرا و ۹۲ درصد در حفاری پیشرفت داشته است، می‌گوید: تونل سوم کوهرنگ با ظرفیت انتقال ۳۰۰ میلیون مترمکعب آب در سال در کنار ۲ پروژه تونل‌های یک و دو کوهرنگ در مجموع ۸۵۵ میلیون مترمکعب آب را به سرشاخه‌های زاینده‌رود انتقال می‌دهند که اگر کمبود اعتبار این پروژه رفع شود، بخش اعظمی از مشکلات کم‌آبی و خشکسالی فلات مرکزی ایران برطرف خواهد شد.
او عدم تحقق به موقع تعهدهای کارفرما و مشکلات غیرقابل پیش‌بینی زمین‌شناسی بویژه برخورد با مجاری و منابع قوی آب‌های زیرزمینی در عمق بیش از ۱۵۰۰ متری کوه‌های منطقه، تاخیر در تامین بموقع ارز، تاخیر در تامین ماشین‌آلات ارزی پروژه و زمان‌بر بودن عملیات حفاری را مهمترین عوامل تاخیر چند ساله در اجرای این پروژه می‌داند و ابراز امیدواری می‌کند با رفع مشکلات مالی، این طرح حداکثر تا بهار سال آینده به بهره‌برداری برسد.
● باروری ابرها و استحصال آب
یکی دیگر از راهکارهایی که می‌تواند به عنوان راهکاری برخواسته از فناوری‌های قرن معاصر مشکل کم‌آبی و پیامدهای ناشی از خشکسالی در فلات مرکزی ایران را کاهش دهد، طرح باروری ابرهاست.
بر اساس گزارش‌های منتشر شده از سوی سازمان جهانی هواشناسی، در حال حاضر بیش از ۵۰ کشور دنیا در حال اجرای پروژه‌های تحقیقاتی و اجرایی در زمینه تکنولوژی باروری ابرها هستند که در این میان می‌توان به کشورهای روسیه و آمریکا به عنوان ۲ کشور پیشگام که تحقیقات مفصل و دامنه داری در این زمینه انجام داده‌اند و دارای سابقه طولانی در اجرای پروژه‌های تحقیقاتی و اجرایی در این زمینه هستند، اشاره کرد.
نگرشی اجمالی به نقشه پراکندگی اجرای پروژه‌های تعدیل آب و هوا در جهان، نیز نشان می‌دهد که ایران در محاصره کشورهایی قرار دارد که مبادرت به اجرای پروژه‌های باروری ابرها کرده‌اند، پس کشور ما هم می‌تواند در این زمینه به جایگاه شایسته‌ای دست یابد و از طریق این چنین پروژه‌ها و استحصال آب در قالب برنامه‌ریزی‌‌های بلندمدت زمینه‌ای را مهیا سازد تا هنگام خشکسالی با آب استحصال شده از طریق بارورسازی ابرها در مناطقی بخصوص فلات مرکزی ایران پیامدهای ناگوار ناشی از خشکسالی و کم‌آبی در کشور کاسته شود و به نوعی حیات منابع آبی با ارزشی چون زاینده‌رود (که مهم‌ترین منبع تامین‌کننده آب شرب بیش از ۶ میلیون نفر در سند چشم‌انداز ۲۰ ساله است) را نیز مستمر سازد.
مهندس مهدی سالاری، مدیر مرکز و نماینده مجری طرح باروری ابرها در ایران، در پاسخ به این پرسش که آیا این طرح می‌تواند در رفع کمبود آب فلات مرکزی ایران موثر باشد، می‌گوید: پروژه باروری ابرها در کمتر کشور یا منطقه‌ای به عنوان یک پروژه کوتاه‌مدت و به صورت اورژانسی به کار گرفته می‌شود، به عبارتی این پروژه با هدف استحصال آب به عنوان یک برنامه بلندمدت و حساب شده با مطالعات گسترده امکان‌سنجی انجام می‌شود، از سویی در زمان خشکسالی عمدتا با کمبود ابر و شرایط جوی مناسب روبه‌رو هستیم و راندمان پروژه باروری ابرها تنها با افزایش سیستم‌های جوی مناسب افزایش می‌یابد، اما با همه این تفاسیر از آذرماه سال جاری به بعد اولویت اصلی استحصال آب از طریق باروری ابرها را در فلات مرکزی ایران قرار می‌دهیم و امیدواریم که شرایط مناسب جوی برای آن فراهم آید.
او با بیان این‌که مرکز ملی باروری ابرها در حد توان و تخصص خود می‌تواند سیستم‌های زمستانه و ابرهای کوهستانی واقع بر حوزه آبریز کارون و زاینده‌رود را مورد باروری قرار دهد، می‌افزاید: در حال حاضر به نظر می‌رسد انتقال بین حوزه‌ای آب اثرگذارترین راهکار برای جبران کمبود آب زاینده‌رود و حفظ حیات آن باشد، اما اگر شرایط مناسب جوی پیش آید با توجه به تجربه اخیر این مرکز در پروژه گیلان که منجر به رشد ۲۲۰ درصدی میزان بارش در خرداد ماه امسال نسبت به مدت مشابه سال قبل آن شد، نسبت به استحصال آب در فلات مرکزی ایران اقدام خواهیم کرد.
او با اشاره به تقاضای استان‌های تهران، فارس و قم برای بارورسازی ابرها و استحصال آب از این طریق نیز فلات مرکزی را در اولویت می‌داند و می‌گوید: خوشبختانه تیم ما بعد از اتمام پروژه گیلان، هم‌اکنون از آمادگی کامل برای اجرای طرح‌های دیگر به سر می‌برد، مواد لازم نیز خریداری شده و ما تنها منتظر ایجاد شرایط جوی مناسب هستیم و اگر اعتبارات مورد نیاز ما نیز تامین شود امکان این‌که بستر اجرای این طرح در دیگر مناطق هم فراهم آید و به درخواست دیگر استان‌ها نیز پاسخ مثبت داده شود، نیز بیشتر خواهد شد.
او اعتبار ملی این طرح در سال جاری را بالغ بر ۲۰ میلیارد ریال می داند و اضافه می کند: سال گذشته حدود یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون ریال به این مرکز اختصاص یافت که خوشبختانه با رشدی ۷۰ درصدی امسال میزان اعتبارات ما افزایش قابل ملاحظه‌ای داشته است، هر چند که هنوز کافی نیست.
او می‌گوید: کمبود نیروی انسانی آموزش‌دیده، محدودیت سایت‌های راداری هواشناسی و هواپیماهای مخصوص باروری ابرها و محدودیت در تامین تجهیزات و پیروپاترون‌های یدور نقره مورد نیاز در پروژه باروری ابرها نیز از دیگر مشکلات فعلی موجود برای اجرای طرح بارورسازی ابرها در کشور است که امیدواریم با حمایت‌های بیشتر دولت، امکان ترسیم چشم‌انداز مناسبی از اجرای این طرح در کشور ما فراهم آید.

آسیه اسدپور
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 2 مرداد ماه سال 1387 ساعت 5:21 PM

راستش توی این چند وقتی که با دوستان در حوزه اصفهان شناسی کار می کنم و در وبلاگهای مختلف مطلب می نویسم نظرات زیادی را دریافت می کردم که حاکی از شناخت مردم اصفهان از شهر شون و اطلاعات وسیع اونا بود ولی امروز که به محیط دریافت نظرات وبلاگ اصفهان وارد شدم با تعدادی نظر مواجه شدم که واقعاْ باید از فرستنده نظرات تشکر می کردم.

سرکار خانم  ریحانه حکیم آذری روی تعدادی از یادداشت ها نظر دادندکه واقعاً نظرات بسیار دقیق و موشکافانه ای بود.مشخص است که ایشون اطلاعات بسیار خوبی در خصوص اصفهان دارند .

به هر حال من به این وسیله از نظرات و اصلاحات ایشون تشکر می کنم و به خود می بالم که چنین همشهریان با فرهنگ و  مطلعی دارم.

امیدوارم همچنان به وبلاگ اصفهان لطف داشته و نظرات خودشون را از این وبلاگ دریغ نکنند.

 

علی هاشمی قینانی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387 ساعت 1:48 PM
جریان حیات بخش آب در زاینده رود جاری شد
خبرگزاری ایمنا: رودخانه زاینده رود اصفهان که تا دو روز پیش به دلیل خشکسالی، تهی از آب شده بود، از شب گذشته مجددا پر از آب شد.
به گزارش ایمنا، پس از اینکه بارندگی های پاییز و زمستان سال گذشته به اندازه ای نبود که ذخایر پشت سد زاینده رود را تامین کند، مسئولان استان اصفهان احتمال خشکسالی کم سابقه در یکصد سال گذشته را بیش از پیش مطرح کردند. در همین رابطه، مدیرکل حوادث غیرمترقبه استان اصفهان، خشکسالی این استان را در یکصد سال گذشته بی سابقه خوانده و گفته بود: ذخایر آب پشت سد زاینده رود بر اثر کاهش نزولات آسمانی در سال گذشته، بیش از 50 درصد کاهش داشته است. با این شرایط، رودخانه زاینده رود که در سال 80 و 81 نیز دو سال بدون آب را سپری کرده بود، به دلیل خشکسالی بی سابقه در سال جاری، مجددا خشکید و همین مسئله باعث شد تا شهروندان و مسئولان استان اصفهان هشدارهای بی سابقه ای را در خصوص بحران کم آبی در اصفهان به جامعه منعکس کنند. با چنین شرایطی بود که دریچه های سد رودخانه زاینده رود از ابتدای خردادماه سال جاری بسته شد تا کاهش بی سابقه آب در دریاچه پشت سد زاینده رود، تاثیرات مخربی به جز خشک شدن رودخانه زاینده رود بر جای نگذارد. همین مسئله باعث شد تا آب رودخانه زاینده رود به تدریج کاهش یابد و طی روزهای اخیر نیز قسمت هایی از این رودخانه به کلی خشک شده بود. با این وجود اما، از دو روز پیش، دریچه های سد رودخانه زاینده رود مجددا بازگشایی شد تا شریان حیات بخش اصفهان، مجددا در رگ های این شهر جریان یابد. با بازگشایی مجدد دریچه های سد رودخانه زاینده رود، آب مجددا به رودخانه همیشگی اصفهان بازگشت و از زیر پل های تاریخی این شهر جاری شد. جریان یافتن دوباره آب در رودخانه زاینده رود از سوی دیگر باعث شد تا شهروندان اصفهانی که به تدریج به خشکی زاینده رود عادت کرده بودند، خوشحال تر از همیشه به سواحل زاینده رود بیایند و جاری شدن مجدد آب در این رودخانه را جشن بگیرند. مراجعه مردم اصفهان به سواحل زاینده رود طی دیروز و شب گذشته به اندازه ای بود که بسیاری، این امر را بی سابقه می خواندند و معتقد بودند کناره های زاینده رود در سال های گذشته هیچ گاه چنین جمعیتی به خود ندیده است. ورزشکاران صبحگاهی نیز که طی یک ماه گذشته و در کنار زاینده رود، بسیار کم فروغ ظاهر شده بودند، از صبح امروز مجدداً ورزش پر شور خود را آغاز کردند. بسیاری از مردم اصفهان نیز برنامه پیاده روی روزانه خود را در کنار زاینده رود که بر اثر خشکی این رودخانه منقطع شده بود، مجددا از شب گذشته آغاز کرده اند و با شور و حرارت بیشتری به زاینده رود می نگرند. این، در شرایطی است که مسئولان استان اصفهان هنوز در ارتباط با چگونگی و چرایی بازگشایی دریچه های سد زاینده رود اظهار نظری نکرده اند و بر همین اساس مردم اصفهان نیز از طول دوره دقیق باز ماندن دریچه های این سد آگاهی ندارند.
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387 ساعت 1:44 PM

پیکر استاد ضیاء الدین امامی در آغوش خاک آرام گرفت
خبرگزاری ایمنا: پیکر نگارگر برجسته اصفهان، سید ضیاء الدین امامی که روز سه شنبه در سن 86 سالگی دار فانی را وداع گفته بود، روز گذشته در قطعه نام آوران آرامستان باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد.
به گزارش ایمنا، آیین تشییع پیکر این هنرمند نامدار نقاشی و نگارگری در میان اندوه و حزن جمع زیادی از مردم، مسئولان فرهنگی و هنرمندان کشور تشییع شد. سید ضیاء الدین امامی هنرمند نگارگر برجسته و صاحب سبک، شامگاه دوشنبه پس از تحمل چندین ماه بیماری در سن 86 سالگی در بیمارستان سعدی اصفهان دار فانی را وداع گفت و روحش در جوار رحمت حق آرام گرفت. سید ضیاءالدین امامی در سال 1301 هجری شمسی در محله جلوخان شهرکرد متولد شد. دوران کودکی وی با سلطنت رضا پهلوی تلاقی یافت و زمانی که دستگاه حکومتی با مراکز دینی و علمای اسلام مخالفت شدیدی داشت، مکان های درس روحانیون به حالت تعلیق در آمده بود و به تدریج مدارس ابتدایی و دولتی جای مکتبخانه ها و دروس آنها را می گرفت. این هنرمند بزرگ پس از گذراندن تحصیلات مکتبخانه و مدرسه ابتدایی، در سال 1314 همراه با پدر خود به اصفهان مهاجرت کرد و در سال 1317 وارد هنرستان تازه تاسیس هنرهای زیبای اصفهان شد. پس از گذراندن دوران هنرستان نیز بلافاصله در دبیرستان های اصفهان به تدریس هنر، ادبیات و معارف اسلامی مشغول شد و در سال 1321 شمسی به استخدام آموزش و پرورش در آمد. وی در سال 1338 از تدریس در مدارس اصفهان دست کشید و به همراه خانواده راهی تهران شد و در سال 1340 همزمان با اولین سال تاسیس هنرکده هنرهای تزئینی در آن دانشگاه پذیرفته شد. ضیاء الدین امامی در سال 1347 با اخذ مدرک لیسانس هنری از هنرکده هنرهای تزئینی فارغ التحصیل و به تدریس در دانشگاه و دبیرستان های تهران پرداخت. وی از سال 1357 همراه با خانواده خود به اصفهان بازگشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی چند سالی را نیز در دانشگاه هنر اصفهان مشغول به تدریس شد و پس از آن تاکنون در منزل خود به نقاشی و نگارگری می پرداخت. خبرگزاری ایمنا فقدان این هنرمند فقید را به جامعه هنری کشور تسلیت گفته و یاد و خاطره این هنرمند بزرگ را گرامی می دارد
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387 ساعت 1:35 PM
مدیرعامل سازمان نوسازی و بهسازی شهرداری اصفهان خبر داد
همکاری شهرداری و میراث فرهنگی برای احیای حمام خسرو آقا
خبرگزاری ایمنا: مدیرعامل سازمان نوسازی و بهسازی شهرداری اصفهان با تاکید بر اینکه تعامل مثبتی میان دو سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان و سازمان نوسازی این شهر وجود دارد، از بررسی طرح مرمت حمام خسرو آقا در این سازمان خبر داد.
به گزارش خبرگزاری ایمنا، حسین جعفری افزود: اختلاف و مشکلاتی که بر سر مرمت و ساماندهی این حمام تاریخی به وجود آمده به 10 سال پیش باز می گردد و من چندان در جریان جزییات امر نیستم. وی در پاسخ به اینکه آیا مقررشده است تا پس از بررسی طرح مرمت این اثر در شورای شهر اصفهان اقدام مرمتی لازم با همکاری سازمان میراث فرهنگی و سازمان نوسازی و بهسازی شهر اصفهان صورت گیرد اظهار داشت: ما پیش از این نیز همکاری موثر و مثبتی با سازمان میراث فرهنگی داشتیم و در این طرح نیز هرگونه تصمیم گیری ما بستگی به نتایج بررسی پروژه در سازمان دارد. مدیرعامل سازمان نوسازی و بهسازی شهرداری اصفهان با بیان این که برای احیای دوباره این حمام تارخی باید بر اساس اسلوب معماری سنتی اقدام کرد ادامه داد: سازمان نوسازی و بهسازی اصفهان همانطور که در طرح های پیشین ساماندهی بناهای تاریخی با میراث فرهنگی همکاری کرده است در مورد این حمام تارخی نیز قطعاً ضوابط سازمان میراث فرهنگی را در نظر می گیرد و بر اساس نظرات کارشناسان برای هرگونه همکاری در این زمینه آماده است. حمام خسرو آقاکه در سال53 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است، در فاصله اندکی از میدان امام خمینی(ره) واقع شده بود و جزو مجموعه سلطنتی صفوی و در نوع خود شاهکاری مثال زدنی در معماری و تزیینات وابسته به آن بود. گفتنی است که با توجه به درخواست های مکرر مردم جهت بازسازی این اثر تاریخی، بازسازی این اثر درطرح های میراث فرهنگی و سازمان نوسازی و بهسازی شهر اصفهان در اولویت اول قرار گرفته است.
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387 ساعت 1:15 PM

خیلی وقته که می خوام در خصوص محله قینان اطلاعاتی را ارائه کنم که خدا را شکر امروز بخشی از اطلاعاتم منتشر می کنم.

 

قسمت اول – نام قینان :

 

قینان در لغت نامه دهخدا :

1.       قینان . [ ] (اِخ ) ابن انوش بن شیث آدم وصی انوش بود و نهصدوبیست سال عمر یافت . وی سازنده ٔ شهر بابل یکی از مدائن هفتگانه ٔ عراق است . در نزهة القلوب ج 3 ص 27 آمده : بابل از اقلیم سوم است و ازمداین به عراق و بر کنار فرات ... قینان بن انوش ساخت و طهمورث دیوبند تجدید عمارتش کرد. رجوع به تاریخ گزیده چ لندن ص 24، 25، 130 و تاریخ سیستان ص 42 شود

 

2.       قینان . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برزرود بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان ، متصل به شهر(برزرود. [ ب َ ] (اِخ )یکی از دهستان های بخش مرکزی شهرستان اصفهان و در جنوب اصفهان واقع و محدود است از شمال به اصفهان و بخش سده ، از جنوب به کوه صفه ، از خاور و باختر به زاینده رود. وضع طبیعی : یک رشته ارتفاعات کوه صفه و تخت رستم که در جهت خاور و باختر کشیده شده و در جنوب دهستان واقع و بلندترین قله ٔ آن 2240 متر است رودخانه : قسمتی از مسیر رودخانه ٔ زاینده رود در حد خاوری و باختری و شمالی این دهستان واقع شده است . زمستان آن معتدلست و آب قراء آن از رودخانه ٔ زاینده رود و چاه تأمین میشود. این دهستان از 9 آبادی تشکیل می شود و سکنه ٔ آن 15276 تن است . ) و یکی از محلات اصفهان است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).

 

 

3.       قینان . [ ق َ ] (ع اِ) جای قید از دست و پای ستور یا خاص است بشتر. (منتهی الارب ).

 

توضیحاتی پیرامون حضرت قینان:

پرش به: ناوبری, جستجو

قینان یا کنعان(عبری:קֵינָן یا קאנאן به معنی «تملک» یا «آهنگر») از شخصیت‌های تنخ یهودی و عهد عتیق در کتاب مقدس است که نخستین بار نامش در کتاب پیدایش و در زمرهٔ رؤسای طایفه از پیدایش تا طوفان نوح آمده‌است. قینان پسر انوش و نواده شیث پسر آدم بود. او هنگامی که انوش نود سال داشت،زاده شد. قینان در هفتادسالگی صاحب نخستین فرزندش مهللئیل شد. قینان پسران و دختران دیگری داشت که نامشان در تورات نیامده‌است.[۱] او در ۹۱۰ سالگی مُرد. نام قینان در نسب‌نامه عیسی[۲] و نیز در نسب‌نامه محمد پیغمبر اسلام[۳] ذکر شده است.

پانویس

1.       پیدایش ۵:۹

2.       لوقا ۳:۳۷

3.       سیرت رسول‌الله ج۱ ص ۱۹

منابع

*       عاطف الزین، سمیح، داستان پیامبران علیهم السلام در قرآن، ترجمه علی چراغی، اول، تهران: ذکر، ۱۳۸۰، ISBN ۹۶۴۳۰۷۱۶۳۴

*       کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه فاضل خان همدانی، ویلیام گلن، هنری مرتن، تهران: اساطیر، ۱۳۷۹، ISBN ۹۶۴۳۳۱۰۶۸-X

*       یاردون سیز. دانشنامه کتاب مقدس. ترجمهٔ بهرام محمدیان. چاپ سوم، تهران: روز نو، ۱۳۸۰، ۱۹۱۲. 

*       جیمز هاکس. قاموس کتاب مقدس. ترجمهٔ عبدالله شیبانی. چاپ سوم، تهران: اساطیر، ۱۳۷۵، ۱۱۴. 

*       ابن هشام. سیرت رسول‌الله صلی الله علیه و سلم. ترجمهٔ رفیع‌الدین اسحاق بن محمد همدانی قاضی. علی‌اصغر مهدوی. چاپ سوم، تهران: انتشارات خوارزمی، ۱۳۶۰، ۵۱۹.

 

*       آدم پدر شیث بود،

*                شیث پدر انوش،

*                         انوش پدر قینان،

*                               قینان پدر مهلل ئیل،

*                                         مهلل ئیل پدر یارد،

*                                                            یارد پدر خنوخ،

*                                                                   خنوخ پدر متوشالح،

*                                                                                     متوشالح پدر لمک،

*                                                                                                       لمک پدر نوح

 

 

نوح پدر سام بود،

                 سام پدر ارفکشاد ،

                              ارفکشاد پدر قینان،

                                              قینان پدر شالح،

                                                           شالح پدر عابر،

                                                                  عابر پدر فالج،

                                                                          رعو پدر سروج،

                                                                                   سروج پدر ناحور ،

                                                                                            ناحور پدر تارح،

                                                                                                  تارح پدر ابراهیم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387 ساعت 12:13 PM

قبل از اشکانیان به مناسبت آن که یکى از هفت معبد بزرگ و مقدس عالم در اصفهان بوده و بعد آن را آتشگاه ساختند و داراى اهمیت بوده است، هنوز از آثار خرابه‌هاى منازل متولیان آن، اهمیت او ظاهر مى‌شود و نیز به موجب آن چه حمزه‌بن محسن اصفهانى در کتاب سنى ملوک‌الارض که چندین پادشاه بزرگ در اطراف اصفهان آتشگاه بنا نمودند و موقوفاتى جهت مخارج آنها قرار دادند.

از آن جایى که در اصفهان روحانیان بسیار بودند، خط و زبان مذهبى در اصفهان شایع بوده است. خواه آن خط و زبان اوستا گفته شود و خواه زند و یا به مقتضاى اسم پهله، زبان و خط پهلوى.

در زمان اشکانیان از اثر کینه‌جویى اسکندر که اوستا و کتاب مقدس را سوزانید و تصریح به این که در دو هزار سال پیش از این، این زبان از بین رفته و در هیچ کجا مصطلح نبوده است. و نیز آنچه در روى سکه‌هاى اشکانى به یونانى نوشته شده،‌معلوم مى‌شود که در اصفهان خط و زبان یونانى شایع بوده است. ‌ ‌

در زمان ساسانیان، زبان اصفهانى و خط آن پهلوى بوده است و آن را پهلوى ساسانى مى‌نامند. این خط در روى سکه‌هاى آنها،‌امروز دیده مى‌شود و کمال مشابهت را با خط عربى دارد. ظاهراً ایرانى‌ها هم مانند همسایه‌هاى خود اعراب و اهل حجاز که لغت خود را با خط سیرى مى‌نوشته‌اند که با خط عبرى شبیه است ولى ساده‌تر. خط عربى قدیم، خط تورات بوده که پس از واقعه‌ى اسارت بابل تغییر یافت و آن خط زاییده‌اى از خط فینقى بوده که از آن »سامرى« منسوب به سامره‌ى نابلس مشتق گردیده است و یهودیان از گرده‌‌ى خط آرامى خط دیگرى، بنا نهادند و آن را »آشورى یا خط مربع« نامیدند. در الفهرست آمده است: عبرانى از سریانى مشتق شده است.

در اوایل اسلام، خط اسلام که خط شامى بود و اهل حجاز مرسوم داشته‌اند که براى یاد گرفتن آن سفر شام مى‌کرده‌اند، در ایران هم متداول گردید. در ایران تغییراتى و تبدیلاتى در حروف و اعراب آن به تدریج داده شد و نشو کرد تا به خط امروزى ارتقا یافت.

در بین تغییراتى که این خط کرده است صورت‌هاى دیگرى هم به خود گرفت مانند: رقاع تعلیق، ثلث و غیره تا بالاخره سه نوع خط، پسندیده خاطرها گردید و سه نابغه در اصفهان آنها را به طورى کامل نوشتند که فارسى‌نویسان هنوز پیرو مـشـتـق آنـهـا هـسـتـند. یکى میرعماد قزوینى‌الاصل که در اصفهان متوطن و در همین شهر شهید شد و مقبره‌ى او در تکیه ظلمات معروف و داراى ممتازترین تزیین بـا کـاشـى مـى‌بـاشد. میرعماد در خط نستعلیق، نسخ تعلیق را کرد.

دیگرى درویش عبدالمجید طالقانى نویسنده‌ى خط شکسته که در مدرسه‌ى کاسه‌گران اصفهان ساکن بوده و با نهایت فقر زندگى مى‌کرده است. گاهى ورقه را به طور حواله چند سطر مى‌نوشته و تقاضاى مختصر جنسى از قبیل روغن‌ چراغ و قند و چاى و غیره مى‌کرده و همان ورقه در بهاى آن جنس به خرج مى‌رفته است.

خط او داراى پیچیدگى و شکسته‌هاى زیادى مى‌باشد و به همین سبب شکسته نامیده شده است. قبر او مقابل درب تکیه میرفندرسکى به فاصله‌ى ده پانزده متر معروف است. دیگرى آزین‌العابدین سلطانى است که در نوشتن خط نسخ معروف مى‌باشد. این نابغه، نویسنده خطى بوده که سهولت قرائت آن، نسخ خطوط دیگر را کرد. وى بعد از یکصد و ده سال عمر بدون احتیاج به عینک، خط مى‌نوشته است که گویا انگشتانش در استحکام مانند آهن‌ربا بوده است.

زبان اصفهان

در قرن دوم و سوم هجرت طورى لغات اصلیه پهلویه را مهجور دانست و به لغت طایفه‌ى فاتح مانوس شد که مافروخى آنها را عربى زبان نوشته است. در زمان حکومت دیالمه و ملک‌شاهى‌ها، لغات فارسى از عربى جلو افتاده که قوت قاهره تاتار، کلمات ترکى را در میانه‌ى آنها شایع ساخت. زمان صفویه یک زبانى مرکب از لغات فارسى عربى و ترکى رواج داشت که هنوز هم باقى است.

در پاره‌اى از نقاط اصفهان مانند: سده، گز، جرقویه و غیره زبـانـى متداول است از لغات پهلوى که معلوم مى‌شود انقلابات در آنجا اثرى نکرده است. ‌ ‌

زبان معمول اصفهان

در بازار اصفهان، بعضى کسبه لغات مخصوصى میانه خود وضع نموده‌اند که مخصوص است به خود آنها و در موقعى که مشترى‌هاى غریبه داشته باشند به آن زبان مطالبى را که مى‌خواهند از مشترى مستور دارند گفت‌وگو مى‌کنند. مانند بزازها و صراف‌ها و... زبانى هم به اسـم زرگرى متداول است که اغلب مى‌دانند غیر از بچه‌ها، که براى مستور داشتن مطالب از بچه‌ها به این زبان تکلم مى‌کنند. طریقه آن از این قرار است که پهلوى هر حرف متحرکى، حرف »ز« را با حرکت همان حرف سابق تکرار مــى‌کـنـنـد: مثلاً »مـن‌مـى‌خـواهـم« را مـى‌گـوینـد: م‌ز‌ن مى‌زى،‌خازا، هزم.

برگرفته از کتاب فرهنگ مردم اصفهان، مولف میرسیدعلى جناب


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387 ساعت 12:12 PM

جلال ذوالفنون نوازنده سه‌تار به همراه گروهش در سینما سپاهان اصفهان کنسرت مى‌دهد. ‌ ‌

جلال ذوالفنون نوازنده سه‌تار و آهنگساز در گفت: این کنسرت اوایل مرداد در سینما سپاهان اصفهان برگزار مى‌شود و من به همراه گروهم در دو بخش به اجراى قطعاتى به صورت بداهه مى‌پردازیم. ‌ ‌

وى افزود:این کنسرت که هنوز تاریخ دقیق آن مشخص نشده 2 شب در این مکان برگزار خواهد شد. ‌ ‌

این نوازنده سه‌تار با اشاره به حضور نوازندگان محلى در اجراهاى شهرستانها بیان داشت: ما در هر کدام از اجـراهاى شهرستانها، از هنرمندان آن منطقه بهره مى‌بریم و بر این اساس، در این کنسرت نیز چنین کارى را انجام خواهیم داد اما از آنجایى که نتوانستیم با هنرمندان اصفهان ارتباط برقرار کنیم، در این اجرا برخى از هنرمندان شیراز در کنار گروهمان قرار مى‌گیرند. ‌ ‌

این آهنگساز تصریح کرد:هنوز مشخص نشده که اجراى‌مان به همراه نوازندگان شیراز به چه صورت خواهد بود، اما قطعا یا هر کدام از دو گروه به طور مجزا کنسرت مى‌دهند و یا اینکه به صورت مشترک کنسرت را برگزار خواهیم کرد. ‌ ‌

ذوالفنون در خاتمه در خصوص اجرا در شهرستانها، خاطرنشان کرد: از آنجایى که علاقمندان به موسیقى در شهرستانها زیاد هستند، استقبال از کنسرت‌ها نیز بسیار بالا است و به همین دلیل، من معتقدم ما باید در سراسر ایران کنسرت‌هایى را برگزار کنیم. ‌ ‌



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387 ساعت 12:09 PM

فرزانه توکلى: ‌ ‌

دور اما نزدیک ‌ ‌

تابلوى مستطیلى شکل که نوشته ى نقره اى رنگش بر روى زمینه ى مشکى آن در نورتند آفتاب تابستان برق مى زند تنها نشانه اى است که حیات و زندگى را پشت یک درب چوبى رنگ و رورفته گوشزد مى کند. اما درون همین خانه ى به ظاهر متروک دنیایى از شوروعشق موج مى زند. راهروى باریک کاهگلى به اتاق کار استاد رفیع هنرمند ملیله ساز اصفهانى ختم مى شود. دیوارها پراز لوح هاى تقدیر است و درمیان آنها تصاویرى ازبهترین ملیله کارى ها به چشم مى‌خورد . ‌ ‌صمیمیت و سرزندگى استاد و شاگردانى جوان که یکى پس از دیگرى وارد مى شوند و لباس کارمى پوشند تا با مفتول هاى ظریف طرح ونقش بسازند،باور گسترش رخنه و شکاف سقفى که توان چوب هایش تحلیل رفته را از ذهنت پاک مى کند. ‌ ‌اینجا اگرچه به ظاهر فرسوده است ،اما خاطراتى از زمان ازدواج استادتا کنون که دوره‌ى 62سالگى‌اش را مى گذراند درخود نهفته دارد.اینجا هم خانه ى بخت استاد بوده است و هم محل کارش . ‌ ‌

توغریبه نیستى ‌ ‌

پذیرایى،فنجان کوچک چاى است با کیک دست پخت یکى از شاگردان . بدون احساس غریبه بودن و رفتارهاى رسمى .انگار که سالها تو را مى شناسند و درکنارت نان و نمک خورده اند. ‌ ‌

استادمجموعه اى از عکس ها و مجلاتى را که به هنرش پرداخته اند با خود مى آورد وازنمایشگاه بلغارستان مى گوید. اینکه آنها هم بیگانه با هنرملیله نبوده اند و علاقه و تعلق خاصى به آن نشان داده اند. ‌ ‌

وقتى برگه هاى آلبوم را یکى یکى ورق مى زنم احساس مى‌کنم حاصل 45سال ظرافت و حوصله و خلاقیت را دردست دارم. بطرى ملیله کارى بیش ازهمه چشم را به سوى خود فرامى خواند. این بطرى که هم اکنون درموزه ى تهران نگهدارى مى شود از 25قطعه و 4500ملیله نقره خالص تشکیل شده است. ‌ ‌

زندگى بامفتول نقره و موم عسل

گاه شده است با دید ظریف تر و موشکافانه ترى به انگشتر ،جااستکانى ،قندان و یا میوه خورى نقره اى که دست یک نفر یا روى میز خودنمایى مى کند نگاه کنى و به انسجام سیم هاى ظریف و کوچکى که با حوصله کنار هم چیده شده اند تا یک برگ گل یا بال پروانه را بسازندپى ببرى؟ ‌ ‌

‌ ‌استاد رفیع سابقه این رشته هنرى را قبل از اسلام و سرچشمه ى آن را اصفهان و زنجان مى داند. قدیمى ترین ملیله ایران به روایت اکثر محققان مربوط به دوره هخامنشى مى شود. اما به دلیل آن که اکثر اشیاء ملیله‌ ‌براى استفاده مجدد ذوب شده اند، نمونه هاى زیادى در دسترس نیست و تنها از دوره قاجاریه مقدارى سرقلیان، گیره استکان و سینى در اندازه هاى مختلف باقى مانده است. ‌ ‌نـقـــوش رایـــج در ملـیلــه‌ ‌کــارى را بیشتـردنـدانـه، تـابیـده ،جقـه، یـا بتـه ترمه،ریزه جقه و.... تشکیل مى دهند. ‌ ‌

قبلا این هنر به شبکه کارى معروف بوده و حدود بیست سال مى شود که به ملیله سازى تغییر نام داده است. ‌ ‌ اساس کــارملـیلــه سـازى را نـقـره تـشـکـیـل مى‌دهد.نقره مصرفى در ملیله‌ ‌سازى‌ ‌داراى عیار 100 است . ولى براى ساختن دسته یا پایه ظروف که میبایست داراى استحکام بیشترى باشند معمولاً نقره با عیار پایین تر را مورد استفاده قرار میدهند . ‌ ‌ نقره هاى ایرانى یک تکه هستند که با حرارت آب مى شوند تا به صورت مفتول درآیند.

نورد دستگاه کوچکى است که مفتول را همچون موى بافته شـده نـقـش و تـاب مـى دهدو سپس براساس قالب بندى سیم ها شکل پیدا مى کند و درکنارهم روى مستطیل آهنى چیده مى شوند تا موم عسل نقره سیماب گون را شیرین کند و گره هاى کوچک در دلش نقش و طرح زند. پودر نقره یا به اصطلاح )سواله( وسیله اى براى جوش دادن قاب یک طرح به نقش هاى درون آن است. ‌ ‌ک‌ار تقریبا از نیمه گذشته اما هنوز روح به آن دمیده نشده تا همچون ماه بدرخشد و دلربایى کند. وجود ظرف هاى شوره زده کنار دیوار و جوهر گوگرد اکنون روشن مى شود. براى سفید شدن روى اثر خلق شده و زدودن سیاهى فرچه و شوره و گوگرد به کمک مى آیند. سپیدى صورت این نوزاد تازه متولدشده به آفتاب رو به زردى مى رود. رمز کار در خاک اره است. نقش هاى گل و پروانه و مرغ و اسلیمى در خاک اره مـدفـون مـى شوند تا به دور از چشم آفتاب از سفیدى بدرخشند. ‌ ‌

استاد رفیع یکى از شاهکارهاى هنر ملیله سازى را درب داخلى مدرسه چهارباغ مى داند که دایره هاى تودرتوى آن به ظرافت و زیبایى معروف است .اما در دوره هاى قبل ازاسلام به سبب رواج استفاده از ظروف گران قیمت توسط طبقات ثروتمند، صنعتگران فلز کار، به ویژه زرگران و نقره کاران تمامى توجه خود را براى زیباتر ساختن ظروف بکاربردند و سعى کردند تا به آنها حالتى زینتى بدهند.از طرفى هم با تاراج اسکندر و سپاهیان او،از ظروف و اشیاء فلزى گران قیمت این دوره که غنایمى کم وزن و پر بها بودند، اثر چندانى باقى نمانده، ولى گاه در کاوش هاى باستان شناسى نقوش ملیله کارى بر روى آثارى چون گنجینه جیحون، همدان و شوش دیده شده است. استاد علاوه برآموزش درهمین خانه ى قدیمى صمیمى در دانشگاه هنر و پیام نور هم شاگردانى را تربیت مى کند.او هنر را یک کار ذهنى و خدایى مى داند. عشقى که با تشویق و تکریم صد چندان مى شود و به اوج مى‌رسد. او خود دلیل اصلى استمرار و پافشارى دراین هنر را مـوفقیت دراولین نمایشگاه چهلستون معرفى مى کند و مى‌گوید: اگر این تشویق و توجه نبود به طور جدى این هنر را پیگیرى نمى کردم. ‌ ‌

ملیله سازى یا ملیله دوزى ‌ ‌

آنقدر غرق در تارو پود شیرین گل و پروانه هاى نقره اى شده ام که گذرزمان را حس نکرده ام . نزدیک ظهر است . با استاد رفیع به اتاق هنرجویان مى روم . یکى سفره ى هفت سینش را نشان مى دهد و دیگرى از حلقه ى ازدواجش که با هنر دستانش ساخته و پرداخته مى گوید. ‌ ‌

وقتى سراغ ازطرح هاى روى پارچه ترمه یا مخمل را مى‌گیرم استاد تفاوت میان ملیله سازى و ملیله دوزى را برایم شرح مى دهد. ملیله دوزى دوخت مفتول هاى فنرمانند تو خالى برروى پارچه است و ملیله سازى همه ى آنچه که امروز من در دنیایش سفرکردم. ‌ ‌بچه ها درکنارهم درهمین خانه ى قدیمى صمیمى تدارک سفره ى ناهار را مى بینند. عصر و زمان دامن کشیدن آفتاب همه سبد سبد گلهاى نقره اى را درکنار ستون هاى چوبى و باغچه سرسبز حیاط رو سفید مى کنند تا در هر منزل و مکانى خوش بدرخشد و ماندگارشود. ‌ ‌







del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387 ساعت 12:05 PM
نایب رئیس شورای اسلامی شهر اصفهان:
زمینه ها برای آغاز احیای میدان عتیق فراهم شده است
خبرگزاری ایمنا: نایب رئیس شورای اسلامی شهر اصفهان گفت: به نظر می رسد زمینه ها برای آغاز برخی از فعالیت های اولیه در اجرای طرح میدان عتیق فراهم شده است.
به گزارش ایمنا، سید کریم داوودی صبح امروز در جلسه علنی شورای اسلامی شهر اصفهان با اعلام این مطلب افزود: طرح های بسیار جامع و گسترده ای برای احیاء میدان عتیق اصفهان پیش بینی شده است و امیدوارم با تمامی شرایط پیش رو، بهترین و مفیدترین فعالیت های ممکن در زمینه احیای این میدان صورت گیرد. وی با تاکید بر اینکه برخی از زمینه ها برای آغاز بخشی از فعالیت های اولیه در اجرای طرح میدان عتیق فراهم شده است اظهار داشت: شهرداری باید اقدامات خود را در برخی شرایط نظیر آزادسازی زیرگذر و قسمت هایی از پروژه به مرحله اجرا رساند و عملیات اجرایی آن را آغاز کند. وی در بخش دیگری از صحبت های خود به اجرای پروژه تقاطع غیرهمسطح هشت بهشت- بزرگمهر اشاره کرد و گفت: عملیات اجرایی تقاطع غیرهمسطح هشت بهشت- بزرگمهر از سرعت بسیاری بالایی برخوردار است و همین موضوع باعث می شود که این پروژه نیز همانند دیگر پروژه های مهم شهر اصفهان زودتر از موعد مقرر به بهره برداری برسد. نایب رئیس شورای اسلامی شهر اصفهان تصریح کرد: مدیران پروژه بزرگ تقاطع غیرهمسطح هشت بهشت- بزرگمهر باید با فعالیت های مستمر و تلاش شبانه روزی، شرایط افتتاح این طرح تا قبل از فرارسیدن سال نو را فراهم کنند.
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387 ساعت 12:04 PM
یک روز و دو طلاى تیمى براى اصفهان

مسابقات بسکتبال جوانان دومین المپیاد ایرانیان در قم با قهرمانى اصفهان به پایان رسید. دیدار نهایى این مسابقات بین تیم‌هاى جوانان اصفهان و تهران در سالن شهید محمود رضائیان قم برگزار شد. تیم اصفهان 75 بر 70 حریف را شکست داد و قهرمانى را کسب کرد. در دیدار رده‌بندى نیز خراسان‌رضوى با برترى 79 بر 75 مقابل فارس، عنوان سومى را به خود اختصاص داد. در مسابقات بسکتبال جوانان دومین المپیاد ایرانیان 32 تیم به مدت 9 روز رقابت کردند.

همچنین رقابت‌هاى شمشیربازى دومین المپیاد ایرانیان در رده جوانان با قهرمانى اصفهان پایان یافت. در این مسابقات که در اسلحه سابر، اپه و فلوره در سالن نیلفروش‌زاده اصفهان برگزار شد، تیم شهرمان در مجموع تیمى و انفرادى با کسب 2 طلا و 3 برنز به قهرمانى دست یافت. مازندران با 2 طلا و 2 برنز و یزد با یک طلا، یک نقره و 3 بـرنز در مکان هاى دوم و سوم ایستادند.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 29 تیر ماه سال 1387 ساعت 7:11 PM

چهارسوها

این کلمه به دو قسم تلفظ و نوشته می شود نخست چهارسو و دیگرى چهارسوق. و چون در شهر اصفهان این کلمه زیاد مورد محاوره است چند کلمه ‏اى براى توضیح مطلب می نگارد:

چهارسو به مکانى اطلاق می شود که چهارسمت و گنبدى داشته باشد حالا گاهى چهارسمت آن بازار است در چنین فرضى آنجا را چهار بازار یا چهارسوق می خوانند و اما اگر چهارسمت آن بازار نباشد دیگر اطلاق کلمه چهارسوق مورد نخواهد داشت. و در هر حال چه چهارسمت بازار باشد چه نباشد اطلاق چهارسو بر آن درست خواهد بود از اینرو در تمام موارد این کلمه و به لفظ چهارسو به کار می بریم.

چهارسو شیرازی ها
این چهارسو در بازار محله چهارسو شیرازی ها واقع از بناهاى قطب الدین على باب الدشتى 955 ه.ق و جز بخش از محلات شمالى رودخانه زاینده رود می باشد. گنبد این چهارسو از میان رفته است.

چهارسو شاه

این چهارسو در اول بازار شاه و نزدیکى مدرسه ملا عبدالله و حمام شاه واقع میباشد.

چهارسو در شیخ

این چهارسو که بسیار وسیع و مرتفع است در نزدیکى محله شیخ ابومسعود رازى قرار گرفته است.

چهارسو آجرى

این چهارسو که به مناسبت ساختمان آن با آجر بنام آجرى معروف است محله خواجو گردیده است.

چهارسو مخلص

این چهارسو در نزدیکى سراى مخلص در بازار بزرگ می باشد که کمى زیرتر از سراى مخلص بطرف شمال ساخته‏ اند. چهارسوهاى دیگرى نیز وجود دارد که معروفیتى ندارند.

چهارسوچوبى

این چهارسو از چهارسوهاى بزرگ است در قسمت خواجوى کوچک قرار دارد.

و از مستحدثات زمان صفویه است.

چهارسو کوچک
این چهارسو در چهارسو شیرازی ها و بجانب مشرق آن واقع است.

چهارسوى ساروتقى

این چهارسو در بازرا قهوه کاشی ها واقع مسجد و کاروانسرائى نیز از همان ساروتقى بجامانده بود که کاروانسراى آن در دست مالک آن و مسجد به حال نیم ویران افتاده است. واحد ساختمان هاى منسوب به ساروتقى عبارت از: بازار - چهارسو - کاروانسرا و مسجد می باشد.

این سه واحد از بازار منشعب مى ‏شود کارانسرا در ضلع شمالى چهارسو و مسجد ساروتقى در ایوان جنوبى آن واقع است در حال حاضر کاروانسرا با تغییراتى که در آن داده شده معمور شده ولى مسجد وضع اسفناکى دارد و قسمتى از مقرنس هاى آجرى سر در و کتیبه خط ثلث آن بقلم محمد رضا امامى است ریخته و از بین رفته است.

سقف بازار آن در بعضى قسمت ها فروریخته این بازار چون در قدیم معبر مردم به میدان قدیم بوده وضع بهترى داشته است ولى اکنون که مسیر تغییرکرده و بصورت یک بازارچه متروک درآمده است.

در اطراف چهارسو در هشت لوحه در بالاى چهارگوشواره و زوایاى چهارسو به خط نستعلیق سفید بر زمینه کاشى خشت لاجوردى رنگ بقلم محمد رضا امامى و مورخ بسال 1056ه.ق چهار بیت شعر نوشته شده است که فرد آخر حاکى است که بناى مزبور پس از گذشتن یکسال کشته شدن او باتمام رسیده است. اشعار مزبور چنین خوانده می شود:

دولت عباس ثانى در جهان خاک در گاهش.............چشم از شرف شد جانشین تونیا

سال تاریخش چو جستم از خرد ............. در ره این مصرعم شد رهنماى

حاسد شد را سرافکندند و شد .......... چارارکان چاررکن این بنا

و در یک نیم لوح در آخر این اشعار به خط نستعلیق سفید بر زمینه کاشى لاجوردى رنگ نوشته شده است:

کتبه المذنب المحتاج محمد رضا الامامى

بر یکى از دیواره‏ هاى بازار چهارسوى مزبور که در حال ویرانى است لوح سنگى به طور نیم متر و عرض سى سانیتمتر نصب شده که کتیبه آن بخط نستعلیق برجسته چنین است:

مخفى نماند که چهاردانگ ازدکان نشاسته گرى جنب چهارسوق ساروتقى با متعلقات آن به موجب وقفنامه جداگانه وقف است بر تعزیه دارى جناب خامس آل عبا حضرت سیدالشهداء علیه الاف التحیة و الثناء و یک دانگ دیگر وقف است. بر امامزاده واجب التعظیم امامزاده اسماعیل. هر کس تبدیل و تغییر دهد به لعنت خدا و نفرین رسول گرفتار شود. فى غره ذیحجه الحرام 1298.

این چهارسو ها از آثاری است که فقط نامى از آنها مانده است.

چهارسو نقاشى یا چهارسو اسفندیار بیک

چهارسو نمکى

چهارسوى قیصریه

چهارسوى بازار مثقالى فروشها

چهارسوى بازار چیت سازها

چهارسوى امامزاده اسماعیل

چهارسو مقصود

چهارسو علیقلى آقا

چهارسوى بیدآباد

چهارسوى دروازه نو واقع در محله دروازه نو

چهارسو فریدون واقع در محله خواجو

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 29 تیر ماه سال 1387 ساعت 7:09 PM

بازار ها
سر در قیصریه

در مقابل مسجد امام در شمال میدان نقش جهان اصفهان سردرى هلالى شکل با کاشیکارى مجلل و با شکوهى پدیدار است که از آنجا داخل بازار قیصریه می شوند.

بازار قیصریه

بازار گلشن یات جارچى


این بازار از چهارسوى قلندرها تا محل دروازه اشرف امتداد دارد و از ساختمان هاى عصر صفوى است.

بازار دروازه اشرف

این بازار از دروازه اشرف شروع تا چهارسو شاه و مدرسه ملا عبدالله امتداد دارد و از احداثات عصر صفویه است. مدرسه جده بزرگ( 1058ه.ق) و مدرسه ملا عبدالله از بناهاى شاه عباس کبیر در این بازار واقع است، چهارسوى شاه از بناهاى شاه عباس است.

بازار لواف ها و آهنگران
این دو بازار در دو طرف خیابان حافظ که از میدان شاه منشعب می شود قرار دارند. در شرق بازار آهنگرها کوچه ایست بنام بیگدلیها و سرائى بزرگ و حمامى و محل دیگرى هم به همین نام معروف است.

بازار کفشدوزها
این بازار در مسجد شیخ لطف الله بدر مسجد شاه امتداد دارد از جانب جنوب و غرب میدان نقش جهان و طرفین کاخ عالى قاپو دنباله چهار بازار اطراف میدان نقش جهان پیوسته بوده و اکنون جز ادارات شهربانى و دخانیات است.

بازار رنگرزها

این بازار که از بناهاى شاه عباس کبیر است از بازارتر کشدوزها به بازار دارالشفاء منتهى می شود و اکنون هم دائر است.

بازار چهارسو نقاشى

بازار بزرگى بوده که قسمتى از آن باقى مانده و اکنون در جنوب خیابان شاه عباس واقع است مدرسه مریم بیگم و چهارسو نقاشى در این بازار واقع بوده ‏اند.

بازار مقصود بیک = یا چهارسو مقصود

این بازار از جنوب شرقى میدان نقش جهان تا بازار حسن آباد امتداد دارد. امامزاده احمد، مسجد ساروتقى، در این بازار در نزدیکى حسن آباد واقع شده ‏اند نیز تکیه گلبنده ‏ها در نزدیک امامزاده احمد قرار دارد.

بازار غاز

این بازار از آخر گلبهار شروع و به محله جوباره اتصال داشت و از طرف دیگر بواسطه بازار خروجى بزازها بیازار بزرگ متصل می شد و کنون در بین خیابان هاى رضا پهلوى و کمال اسماعیل قرار دارد.

بازار ریسمان
این بازار از انشعابات بازار عربان و به میدان هاتف متصل و مدرسه کاسه گران در آن بازار (ریسمان) واقع است.

بازار نجف آبادی ها

این بازار از منشعبات بازار عربان قدیم بوده است و سراهائى که در این بازار قرار دارند: خانى واردستانى می باشد. از این بازار کوچه‏ اى منشعب می شود که به دو مناره گنبد سلطان بخت آغاملکه آل مظفر می رسد در وسط راه حمام کوچکى است از آثار شیخ بهائى.

بازار نیم آورد

از بازار تالار بازارى منشعب می شود به نام بازار نیم آورد و به خیابان جدید متصل می گردد مدرسه تاریخى نیم آورد که از بناهاى عهد شاه سلطان صفوى است در این بازار واقع و نیز مساجد: خیاط ها، مسجد نو، مسجد ذوالفقار، مسجد شیشه واقع در جنب باغ قلندرها که کتیبه آن به خط محمد رضا امامى و تاریخ آن (1100 ه.ق) قمرى است در این بازار قرار دارند.

بازار زرگرها
بازارى است که از چهارسوى کرباس فروش ها ببازار قهوه کاشی ها منتهى می شود در وسط آن چهارسوئى است و بدارالشفاء منشعب می شود. چنانکه گفته شده مسجد کوچک دارالشفا در این بازار انشعابى قرار دارد.

بازار تفنگ سازها

این بازار از احداثات عصر شاه عباس بزرگ است که در سراى مخلص به بازار سماور سازها مى ‏پیوندد و بازار انشعابى آن چنانکه گفته شده بازار چخماق سازها است که هر دو بازار زمانى بنام شمشیرگرها موسوم بوده ‏اند.

بازار کلاهدوزها

این بازار به در قیصریه منتهى می شود و مقابل بازار قنادها واقع گردیده است.

بازار قنادها

در عهد صفویه این بازار مخصوص قلمزن ها و قندیل سازان بوده و در دوران قاجارسیه تبدیل به بازار قنادی ها شده است.

بازار شاهى = بازارچه بلند
این بازار یا بازارچه در خیابان چهارباغ و در عصر صفوى بکوى شاهزادگان متصل می شده و آن را به نام شاهزادگان می نمامیدند. باقى مانده این بازار نفیس انبار دخانیات است از مدرسه چهارباغ و سراى فتحیه مهمان سراى کنونى شاه عباس و باغ هشت بهشت درهائى به این بازار باز می شده است و این بازار در تاریخ حاضر تعمیر شده و مرکز فروش کارهاى دستى اصفهان می باشد و به همت متصدى قابلى از صورت اندراس بیرون آمده است و وضع کنونى نمودار گذشته دوران زیبائى این بازار است.

بازار علیقلى آقا

این بازار در محله بید آباد واقع و داراى چهارسوئى زیبا می باشد که در دوران شاه سلطان بوسیله علیقلى آقا درباریان احداث گردیده است و در این بازار مسجد حمامى نیز قرار دارد.

بازار مجلسى

بازارى است که از نزدیکى مقبره مجلسى امتداد دارد و مسجد جامع و مقبره مجلسى در نزدیکى این بازار قرار گرفته است.

بازار جماله کله
این بازار از حدود نیم آورد به طرف مسجد جامع محمد جعفر آباده‏اى امتداد دارد و مسجد مزبور در این بازار است.

بازارچه در دشت
این بازارچه در محله دشت واقع گردیده و خود در حکم بازار بزرگى است.

بازارچه بید آباد
این بازارچه در حدود مسجد سید واقع و داراى طاقهاى ضربى و گنبد و چهارسو نیز می باشد و مقدارى از آن در اثر وقوع در خیابان جدید خراب شده است. در این بازارچه مسجد و مدرسه هم قرار دارد.

بازارچه حمام قاضى

این بازارچه در محله در دشت نزدیک فلکعه شهشهان قرار دارد و مسجد کوچک حاجى یونس از خواجگان شاه عباس ثانى که در (1073ه.ق) بنا شده در این بازارچه می باشد.

بازارچه خان

این بازارچه در محله دروازه نو واقع در مسجد کوچک سلیمان بیک از کارگزاران شاه عباس ثانى که در (1072 ه.ق) احداث گردیده در آن قرار دارد.

بازارچه آقا

همانطور که گفته شده از انشعابات بازار عربان و یکى از درهاى هارون ولایت در این بازارچه باز می شود.

بازار هارونیه

این بازار از بازارى که در مقابل بازار عربان از جانب جنوب خیابان جدید محمد رضا شاه از جنب هارونیه می گذرد منشعب می گردد و تا مسجد على ادامه دارد.

بازار بوریابافت ها
این بازار همان بازار هارونیه است که به مناسبت بودن کاروانسرائى به نام بوریاباف ها در آن محل که آنجا را بازار بوریابافها گفته‏ اند و هنوز هم آن سرا وجود دارد وجه تسمیه آن به این نام اشتغال عده ‏اى در آن کاروانسرا به بوریا باقى بوده است.

بازارچه چهارسوق شیرازیان

این بازار در محله چهارسوق شیرازیان قرار دارد و بازار بزرگى است .

بازار میدان میر

این بازار در محله میدان میر واقع و منشعب از بازار عربان است.

بازار حبیب الله خان .
بازار خیار

این بازار با بازاری که به نام بازار ریسمان معروف است منطبق می گردد، چه سرائى که در بازار ریسمان بنام سراى بازار خیار نامیده می شود در همان بازارى است که ریسمان نامیده مى ‏شود و مدرسه کاسه گران در همین بازار که نام هاى مختلفى دارد قرار گرفته است.

بازارچه حاجیه خانم .

بازارچه حسن آباد .

بازار سار و تقى

این بازار که بقیه بازار ساروتقى اعتمادالدوله شاه عباس ثانى است میان بازار مقصود بیک و بازارچه حسن آباد و در نزدیکى امزاده احمد قرار داد قسمتى از طاق بازار خراب و قسمتى برفراز سر در مسجد ساروتقى و منزلش باقى مانده که جالب است. مسجد ساروتقى و منزل او در این بازار واقع بوده است.

بازار مرغ
این بازار روبروى مسجد جامع در خیابان هاتف واقع و شاید به اعتبار اینکه در آنجا روزى مرغ میفروخته ‏اند باین نام خوانده شده است.

بازار بزرگ اصفهان
این بازار از میدان شاه شروع و به بازار طوقچى ختم می شود و در این بازار عمده سرای ها و نیمچه ها و مساجد و مدارس اصفهان واقع گردیده است.

بازارچه حاج محمد جعفرآباده‏اى

این بازارچه در دنباله بازار نیم آورد و در محله جماله کله واقع است. مسجد حاج محمد جعفرآباده یا و تیمچه حوابیگم در این بازارچه قرار گرفته است.

بازار منشى

این بازار از بناهاى میرزا رضى منشى الممالک است که آثار زیادى چون قصر منشى و حمام منشى و مسجد منشى او بجامانده است.

بازار نجارها

این بازار ظاهراً جزء بازارها متصل ببازار قیصریه است.

بازار گندم فروشان
این بازار از انشعابات میدان کهنه اصفهان است.

بازارچه اسماعیل کوسه
این بازارچه در محله باغات واقع و مناره کله که در زمان امیرتیمور از کله مردم اصفهان ساخته شده بود در این بازارچه قرار داشته است.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 29 تیر ماه سال 1387 ساعت 7:04 PM

1

بازارچه اسماعیل کوسه 

2

بازار گندم فروشان 

3

بازار نجارها 

4

بازار منشى 

5

بازارچه حاج محمد جعفرآباده‏اى 

6

بازار بزرگ اصفهان 

7

بازار مرغ 

8

بازار سار و تقى 

9

بازار خیار 

10

بازار میدان میر 

11

بازارچه چهارسوق شیرازیان 

12

بازار بوریابافت ها 

13

بازار هارونیه 

14

بازارچه آقا 

15

بازارچه خان 

16

بازارچه حمام قاضى 

17

بازارچه بید آباد 

18

بازارچه در دشت 

19

بازار جماله کله 

20

بازار مجلسى 

21

بازار علیقلى آقا 

22

بازار شاهى = بازارچه بلند 

23

بازار قنادها 

24

بازار کلاهدوزها 

25

بازار تفنگ سازها 

26

بازار زرگرها 

27

بازار نیم آورد 

28

بازار مقابل بازار عربان 

29

بازار نجف آبادی ها 

30

بازار ریسمان 

31

بازار غاز 

32

بازار مقصود بیک 

33

بازار چهارسو نقاشى 

34

بازار رنگرزها 

35

بازار کفشدوزها 

36

بازار لواف ها و آهنگران 

37

بازار دروازه اشرف 

38

بازار گلشن یات جارچى 

39

سر در قیصریه 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 29 تیر ماه سال 1387 ساعت 6:40 PM

نقش میرزا محمدتقی (ساروتقی) در معماری دوره صفویه

میرزا محمدتقی اعتمادالدوله (ساروتقی) پس از شاهان سلسله صفوی بیشترین سهم را در حمایت و توسعه طرحهای عظیم معماری در دوره صفویه داشت. در زمان شاه عباس اول، ابتدا وزیر بیگلربیگی قراباغ و سپس وزیر کل ولایت طبرستان شد. در زمان ولایت بر مازندران، در ساختن دو شهر فرح‌آباد و بهشهر و اسکان مردم در آنجا مشارکتی مؤثر داشت. سالها بعد شاه صفی ساروتقی را، با عنایت تجربه‌هایی که در معماری و مدیریت طرحهای ساختمانی در مازندران اندوخته بود، مأمور مرمت حرم امام علی(ع) در نجف کرد، که مهم‌ترین طرح ساختمانی دوره شاه صفی به حساب می‌آید. پس از آن به مقام وزیر اعظم (اعتمادالدوله) ارتقا یافت و در زمان شاه عباس دوم بانفوذترین شخصیت حکومت شد. فعالیتهای معماری او در دوره وزارت با ساخت چندین عمارت تداوم یافت. افزودن تالاری ستون‌دار به جلو عمارت عالی‌قاپو و کاخ چهل‌ستون از آخرین اقدامات ساختمانی ساروتقی است. شاید بتوان قرابتی میان این تالارها و بناهای مشابه در مازندران، که ساروتقی با معماری آنجا آشنایی داشت، یافت و اندیشه این تالارها را ملهم از معماری آن منطقه شمرد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 23 تیر ماه سال 1387 ساعت 8:16 PM

استاد جلال‌الدین تاج اصفهانی از استادان برجسته آواز ایرانی بود.

استاد جلال تاج اصفهانی در سال 1282 شمسی خداوند پسری به شیخ اسماعیل واعظ اصفهانی که به تاج الواعظین معروف بودند فرزندی عطا کردکه نامش را جلال گذاشت. شیخ اسماعیل پدر جلال علاوه بر منبر گرم و گیرایی که داشت از حنجره یی داودی و صدای دلنشین نیز برخوردار بود و طبق مرسوم زمان بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق زمانش با گوشه ها و ردیف های آوازی ایران نیز آشنایی پیدا کرده بود. جلال فرزند شیخ اسماعیل هم، صدا و حنجره را از پدرش به ارث برده بود و این موضوع را اهل خانواده همه می دانستند ولی جلال به احترام پدر هرگز جلوی او دهان باز نکرده بودو پدر از صدای خوش فرزندش خبری نداشت. عاقبت زمان مدرسه رفتن جلال رسید. پدر او را به مدرسه ((علیه)) سپرد. این مدرسه در بازارچه رحیم خان در نزدیک مسجد رحیم خان واقع بود و با منزلشان فاصله ای نداشت. در مدرسه به خاطر صوت خوشی که جلال داشت مکبری و موذنی و قرائت قرآن را به او واگذار کرده بودند. یک روز عصر وقتی جلال 9 ساله از مدرسه برمی گشت. با خود اندک اندک زمزمه میکرد و این زمزمه تا نزدیک در منزل ادامه داشت. غافل از اینکه پدر بر خلاف معمول و امروز در منزل است و صدای او را شنیده. وقتی جلال پایش را از هشتی به داخل حیاط گذاشت پدرش او را صدا کرد. رنگ از روی جلال پرید و به لکنت افتاد. در این هنگام پدر با چهره ای گشاده و ملاطفت آمیز به فرزند گفت: جان پدر. تو صدایت خوب است و قشنگ آواز می خوانی ومن صدایت را شنیدم؛ حالا کمی برای من بخوان. وقتی جلال با صدای لرزان اندکی خواند، پدر دستی به سرش کشید و بوسه ای از مهر بر پیشانیش زد و گفت: برای آواز خواندن تنها صدای خوب کافی نیست تو باید تعلیم ببینی.

استاد تاج در ده سالگی نزد استادانی چون سید عبدالرحیم اصفهانی، حبیب شاطرچی، میرزا حسین ساعت ساز، خضوعی، میرزا حسین عندلیب، نایب اسدالله نی زن اصفهانی به کسب معلومات پرداخت. وی به اشعار سعدی علاقه زیادی داشت و منتخباتی از اشعار سعدی و دیگر شاعران را حفظ بود و در هنگام اجرای آواز به مناسبت زمان و محیط از آن اشعار استفاده می‌‌کرد. پس از گشایش رادیو از اولین خوانندگان رادیو بود. بعد از دایر شدن رادیو اصفهان تاج ضمن خوانندگی سرپرست نوازنندگان رادیو اصفهان گردید وی در رادیو اصفهان به اجرای برنامه‌هایی با تار اکبرخان نوروزی و برنامه آموزش گوشه‌های دستگاههای موسیقی ایرانی پرداخت.

آن روز ها به جلال چون فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین بود ((تاج زاده)) می گفتند. جلال تاج زاده از 9 سالگی تعلیم آواز را شروع کرد. ابتدا پیش پدرش با مقدمات و اصول ردیف ها آشنا شد و سپس پدر او را به مرحوم آسید عبد الرحیم اصفهانی استاد مسلم آواز آن زمان سپرد و تاج مدتی نزد این استاد گوشه ها را یاد گرفت. پس از مرحوم آسید عبدالرحیم پدر تاج برای این که او را با گوشه ها ی سازی در ردیف ها آشنا کند، تاج را به خدمت شاد روان نایب اسداله نی زن معروف برد.تاج زمانی نسبتاً طولانی در خدمت نایب اسداله نکته ها و ظرایف آواز ایرانی را فرا گرفت. آخرین استادی که تاج بنا به توصیه ء پدر برای گوشه ها و ردیف ها به خدمتش رفت مرحوم شاد روان میرزا حسین خان ساعت ساز معروف به ((خضوعی)) بود و تاج پس از اتمام فراگیری نزد این استاد، دیگر در آواز سر آمد شده بود و اندک اندک در محافل می خواند و اینجا و آنجا همه از صوت خوشش و تسلط او بر آواز سخن می گفتند.


اولین تجربه ی آواز خوانی با ساز

استاد تاج در نوجوانی با مرحوم حسین خان اسماعیل زاده استاد معروف کمانچه (دایی استاد اصغر بهاری) آشنا می شود و اولین باری که قرار بوده به همراه ساز حسین خان آواز بخواند، حسین خان ساز را کوک میکند و هنوز جمله اول را نزده استاد تاج با عجله شروع به خواندن می کند. مرحوم حسین خان اسماعیل زاده با لبخندی میگوید: پسرم در خواندن اینقدر عجله نکن صبر داشته باش تا من درآمد بکنم، بعد کمی بیشتر صبر کن چهار مضرابی هم بزنم، وقتی مجلس سر حال آمد و خودت هم کاملاً سر ذوق آمدی آنوقت شروع کن به خواندن. آن وقت هم با طمانینه بخوان تا مردم فرصت شنیدن و لذت بردن از ریزه کاری های آوازت را داشته باشند.


هم آوازهای استاد تاج

استاد تاج همیشه از آواز مرحوم آسید عبدالرحیم اصفهانی و مرحوم میرزا حسین ساعت ساز با تجلیل و گرامیداشت فراوان یاد می کرد و بخصوص می گفت: صوت داود نبی در حنجره و صدای استاد مرحوم آسید رحیم تجلی میکرد و ممکن نیست کسی دیگر بتواند مانند او به این خوبی بخواند. جز این دو نفر تاج با سعهء صدر ومناعتی که داشت و اصولا هر خواننده ای را تشویق می کرد از خوانندگان هم زمانش نیز از جمله به این استادان ارادت داشت و از آنان و آوازشان به نیکی یاد می کرد:

آسید حسین طاهر زاده اصفهانی، سید اسماعیل خان قراب، قربان خان شاهی، تجلی، حاج محمد علی، حبیب شاطر حاجی، شهاب (معروف به شهاب چشم دریده که شاگرد حبیب شاطر حاجی بود و گوشه شهابی در دستگاه بیات زند (بیات ترک) به او منسوب است).


کسانی که با استاد تاج ساز نواخته اند

بی تردید بسیاری از استادان مسلم موسیقی و نوازندگان چیره دست سازهای ایرانی با شادروان تاج ساز نواخته اند نام این هنرمندان را میتوان در ردیف نام استاد کسانی که با تاج همنوازی داشته اند ثبت کرد:

مرحوم نایب اسداله نی زن معروف، مرحوم شکری ادیب السلطنه استاد (تار)، مرحوم استاد ابو الحسن صبا (سه تار سنتور و ویولون)، مرحوم مرتضی محجوبی (پیانو)، مرحوم رضا محجوم (ویولون)، مرحوم حسین یا حقی (ویولون)، مرحوم ارسلان خان درگاهی (تار و سه تار)، مرحوم اکبر خان نوروزی (تار)، مرحوم غلامرضا خان سارنگ (کمانچه)، مرحوم شعبان خان اصفهانی (کمانچه)، مرحوم علی اکبر خان شهنازی (تار)، مرحوم حسین خان شهناز (تار)، استاد حسن کسایی (خداوندگار نی و جانشین به حق نایب اسداله)، استاد جلیل شهناز (خداوندگار تار)، استاد علی تجویدی و ...


شاگردان استاد  تاج

استاد تاج بر خلاف اینکه استادان انگشت شماری داشت، شاگردانش فراوان بودند. او در تعلیم با لطف پدرانه ای که داشت با اصرار هر کسی را که حتی دو دانگ صدا داشت تشویق به خواندن میکرد.و اغلب خودش هم محض ترغیب شاگردان جوان و تازه کار بی هیچ نازو افاده ای چند بیتی مناسب زمزمه میکرد.تاج با خضوع و خشوع فراوان تعلیم میداد و با روحییه ای که داشت اکثراً از شاگردانش به عنوان شاگرد نام نمی برد بلکه به نام دوست و رفیق یاد میکرد.شاگردان استاد تاج فراوانند و من بیشتر آنها را ندیده و نمی شناسم ولی در این میان فقط با دو نفر آنها آشنایی پیدا کرده ام، یکی آقای مرتضی شریف (قاضی دادگستری) از شاگردان قدیمی تاج که شیویه استاد تاج را خوب دریافت کرده و به کار می گیرد، حنجرهء توانایی دارد و پخته می خواند و شعر را به جا به کار آواز می گیرد. یکی هم که بیش از همه و تا آخرین روزهای زندگی، با تاج و در خدمت او بود؛ آقای اصغر شاهزیدی خواننده خوب آواز اصفهان که خود به تعلیم آواز هنر جویان مشغول است و در یکی از آزمون های باربد نیز رتبه اول شده است. عده زیادی هم غیر مستقیم شاگرد تاج بودند، این عده از روی صفحات و نوارهای تاج با سبک آواز او آشنا میشوند و روش او را ادامه میدهند که در این میان میتوان به خواننده خوش صدای معاصر آقای حسین خواجه امیری (معروف به ایرج) اشاره کرد. از جمله شاگردان او مرتضی شریف، اصغر شاهزیدی، ناصر یزدخواستی، رضا قرنیا و علیرضا افتخاری را می‌‌توان نام برد. وی در ۱۳ آذر ماه ۱۳۶۰ بدرود حیات گفت. اما تا سال ۱۳۷۵ به دلیل آنکه حکومت جمهوری اسلامی ایران موسیقی را غنا می‌‌دانست اجازه ساختن مقبره برای استاد به خانواده او داده نشد.


خاطره ای از استاد شجریان:

آخرین باری که در محضر این هنرمند بزرگوار بودم، چهاردهم آبان 1360 درست یک ماه قبل از درگذشت ایشان به اتفاق استاد حسن کسایی و آقای محمد موسوی (نوازنده نی و شاگرد استاد حسن کسایی) آقای پرویز مشکاتیان (نوازنده سنتور) آقای ناصر فرهنگ فر مهر، آقای منوچهر غیوری (شاگرد وفادار استاد کسایی) شاطر رمضان و چند تن دیگر از هنر دوستان تهرانی و اصفهانی کلبه محقر مرا به قدوم شریف خود آراسته بودند. در آن روز کسایی برای شادروان تاج که خیلی افسرده به نظر می رسید با نی، دشتی در آمد کرد و  تاج با غزلی از سعدی به این مطلع:

تاجم نمی فرستی تیغم به سر مزن                    مرهم نمی گذاری زخمم دگر مزن

آوازی با نهایت قدرت تاثیر خواند که در حقیقت عقده گشایی دا آزردگی هایش بود. پس از فرود آواز ایشان تکلیف کردند که چیزی بخوانم من هم اطاعت امر استاد کرده چند بیتی خواندم که طبق معمول مورد ستایش و لطف پدرانه ایشان قرار گرفتم.
 



روحیه و خلقیات استاد تاج

شادروان استاد تاج مردی بود سلیم النفس و با مناعت طبع هرگز در طول مدت زندگی اش به خاطر مال دنیا و مسائل مادی به کسی کرنش نکرد و به این خاطر مدح کسی را نگفت و از همه تعریف و تمجید می کرد و همه را با نام خیر یاد می کرد، شاید کسی به خاطر نداشته باشد که او حتی یک بار از کسی گلایه کند و یا از کسی بد بگوید او حتی اگر از کسی رنجشی می دید و خاطرش آزرده می شد، این رنج و آزردگی را با سکوت بزرگوارانه ای تحمل می کرد. استاد تاج از استادانش با احترام فراوانی یاد می کرد. با دوستانش با مهربانی و عطوفت رفتار می کرد و حتی تا آخرین روز های عمرش به اغلب دوستانش سرکشی و احوال پرسی می کرد. او با شاگردانش نیز عطوف و مهربان بود و مانند پدری خود را موظف به غمخواری آنان می دانست.


خانواده ی استاد تاج

شادروان استاد تاج در زندگی یک همسر اختیار کرد و همیشه از او به عنوان یک کدبانوی خانه دار مهربان و دلسوز که موجب و موجد گرمی کانون خانوادگی اوست نام می برد. خداوند به استاد تاج از این همسر شش فرزند عطا کرد؛ چهار دختر به نام های: تاجی، پروین، هما، پروانه و دو پسر به نام های همایون و جمشید.



سرانجام در روز ۱۴/۹/۱۳۶۰ دار فانی را وداع گفت و به دیدار حق رفت. در شب سومین روز فوت او عده ی کثیری از مردم هنر دوست و هنرمند اصفهان شرکت داشتند طوری که فضای مسجد به طور مداوم پر و خالی می شد.
در آن شب استاد کسایی نی می زد و گریه می کرد. همراه ناله های نی همه شیون می کردند.
در همان حال استاد دکتر شفیعی به مناسب حال حضار مجلس خطاب به تاج گفت:

سلک جمعیت ما بی تو گسسته ست زهم
ما که جمعیم چنینیم تو تنها چونی


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 23 تیر ماه سال 1387 ساعت 8:11 PM

 

شیوا قربانی

نکاتی درباره فرش

تاریخچه فرش

هنر اصیل فرش ایران با فرهنگ کهنسال این کشور پیوندی ناگسستنی دارد . این هند در گذر قرنها ، ره آورد عمر مبارک این ملت و جزیی از زندگی  فرهنگ جامعه اسلامی و ایرانی است .

مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی ( پژوهشگاه ) جهت پژوهشهای لازم در این هنر و در اختیار داشتن فرشنامه أی که حاوی فرهنگ و مسائل مربوط به آن باشد کار تدوین این فرشنامه را شروع نمود . فرشنامه مذکور زمانی متجاوز از یازده سال کار ، صرف آن گردید با کوششش خستگی ناپذیر دو نفر از محققان کشور سرانجام یافته است .

سخنی چند : قالی ایران درگذر قرنها نه تنها جلوه أی بزرگ از هنر و صنعت این سرزمین بلکه جزئی از زندگی مردم نیز بوده است .

در نقشهایی که در مجموع از سنتی ریشه دار مایه می گیرد برخی نگاره ها در پیوند با فرهنگ کهنسال این کشور نما دین است که بهره گیری آذینی از آن در طول قرنها ، آن را از رمز و رازش جدا کرده است و بی ریشه می نمایاند که این گونه نیست .

در این صنعت ، اشاره نگاره ها همان اندازه ازرشمند است که هماهنگی آرام و دلنشین آنها با هم : چه به صورت به هم پیوسته و چه گسسته ، چه در نقشی که دارد و چه در رنگی که به خود می گیرد .

در پهنه قالی ، جای خالی و بی نقش نمی توان و یا کمتر می توان دید . هر جا نگاره أی است چه کوچک و چه بزرگ : جهانی گسترده برای آفرینش و چرا خالی از آفریدگان ؟ که در پیوند با آنان چنین است دور نمایه هر نقش پردازی سنتی ایران در نقشهایی که می آفریند و رنگهایی که به چهره نقشها می نهد : همه جا پیوند هستی و شور و زیبایی آن ، غم دور بودن از این پیوستگی و شوق رسیدن به آن .

برای همین است که آنچه که نقش می شود ، گر چه در مجموع به گونه أی همان است که قرنها پیش بوده است ولی باز هم در چشم خوشامیز است و در دل نشستنی . در بیرون نشانه أی از توانایی فراوان هنرمندان ایران در نقش پردازی ، و در درون شوری که به زبان نگاره ها بیان می شود و این قالی پر نقش و نگار ایران ، همراه زندگی مردم این آب و خاک ، سر گذشتی دارد که ، همچنان که معمول زندگی است . در فراز و نشیبهایی بوده است و درخششها و خاموشیهایی داشته است ولی کدامین جلوه راستین زندگی است که حتی خاموشی آن نیز نشانی از بالندگی نباشد ؟

واژه قالی : در نوشته های بازمانده از زبان پهلوی برای قالی نفیس واژه    « بت » یا « بوپ » ( bop / bup) و برای فرش و (نمد) واژه ( نمت )  (  namat +) و برای فرش ، جامه و بستر واژه « ویسترگ »  (  vistarg ) آمده است که واژه اخیر از « ویسترتن » ( vistartan ) معنی گستردن      می آید ! 

معنای « بوب » در لغتنامه دهخدا چنین آمده است :

فرش و بساط خانه . فرشی که آن را انبوب نیز گویند .

در ارمنی ، بوب و پهلوی ، بوپ .

در تاریخ طبری از ابوجعفر محمد بن جدید طبری ( حدود 226 310 ه . ق ) و ترجمه و تالیف ابو علی محمد بلعمی ( 352 ه . ق . ) واژه « بساط » مترادف فرش آمده است و آنجا که از « فرش بهارستان » سخن می رود که در حمله اعراب به ایران از کاخ تیسفون بدست آمده است چنین می آید :     « بساطی یافتند از دیبا ، شصت ارش اندر شصت ارش » .

در معجم البلدان از یاقوت حموی ( اوایل قرن هفتم ه . ق . ) در نزهه القلوب حمدالله مستوفی ( 750 ه . ق . ) از قول ابوعون صاحب کتاب الذیج چنین آمده است : « در قالی قلا فرشی بافته می شود که آن را قالی نامند و قالی نسبت اختصاری است به شهر قالی و قلا و قالی قلاشهر است در ارمنستان کبیر . از عهد انوشیروان ، هنوز ارمنستان بدست ایرانیان بود تا اسلام آمد ……. « ارمینیاغس » یکی از مردم ارمنستان زمام حکومت . را در دست گرفت . پس از وی زنی به حکومت رسید بنام « قالی » و شهری ساخت و آن را « قالی قاله » نامید که به معنای احسان است !

کهنترین نقش قالی : درباره تاریخچه « گستردنی » در ایران ، فردوسی که در شاهنامه خود اشاره أی به ( تهمورث دیوبند ) ، ( پسر هوشنگ ) از سلسله پیش ادیان کرده است .

بر اساس نوشته رودنکو (   Rudenko ) دانشمند شوروی و کاشف قالیهایی «  پازدیک » (Ra zirik    ) ، قرنها پیش از میلاد قالیهای زیبایی در بابل ، آشور ، پارس ، و ماد بافته می شد . کهنترین نمونه نقش قالی را دانشمندان آشور شناس در نقشهای برجسته « کاخ نینوا » ( پایتخت آشور ، سرزمین قدیمی در بخش وسطای رود دجله ) یافته اند که گل و حاشیه آن تقلیدی از گلدوزی های بابل به نظر می رسد . تاریخ این نقشها را قرن هفتم پیش از میلاد می دانند . بهترین نمونه این نقش متعلق به خورس آباد در موزه « لوور » نگهداری می شود .

در وسط این تصویر طرح گل و گیاه چهار برگه أی تکرار شده است . و در حاشیه آن تصویرهایی از نیلوفر آبی است . همانند آنچه که امروزه در برخی از قالیچه های کردی نقش می شود . در همین زمینه ، دو مجسمه سفالین اسب در دست است که یکی در سال 1328 در شوش بوسیله دکتر    « گیرشمن » (   Roman   Girsman ) کشف شده است که تاریخ آن به قرن هشتم پیش از میلاد می رسد و محل کشف دیگری در ماکو است که تاریخ آن متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد است . در هر دو اسب ، قطعه فرشی به جای زین است که به عقیده گیرشمن ، نگاره های آن کهنترین نمونه نقش فرش ایران ، نقش نمدزین مجسمه شوش در یک سو تصویر دو گراز در حال تاخت در نیزار را نشان می دهد و در سوی دیگر ، دو گراز در دو طرف نگاره های مربع شکل را ( که به نوشته گیرشمن ، این مربع در گذشته برای نمودن آب کشیده می شده است ) ، افزون بر گرازها در هر دو سو نیز یک مرغ ماهیخوار در حال پرواز دیده می شود . نقش نمدزین اسب ماکور ، حیوانی است مانند سگ شکاری با آهو و پرندگان و گل و بتونه .

کهنترین نمونه قالی :

کهنترین نمونه قالی ، فرشهایی است که در پازیریک ( 1949 . م . ) بدست آمده است . پازیدیک ، دره أی است در دامنه تپه های نواحی شمالی کوهستان « آلتایی » ، از نواحی « جنوب سیبری مرکزی » در 79 کیلومتری مرز مغولستان خارجی با ارتفاع نزدیک 1500 متر از سطح دریا . در بازدید از پازیدیک بوسیله رود نکو ، پنج مقبره بزرگ و نه مقبره کوچک کشف شد که ظاهرش مانند تپه های سنگی بود . حفاری این مقبره ها که در روسیه « کورگان » نامیده می شود از اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی آغاز شد و دنباله آن در طول بیست سال در چند نوبت ادامه یافت به علت یخبندان درون مقبره ها ، یخها را با کمک جریان آب گرم شکسته و خارج کردند تا بتوانند به وسایل درون گورها دسترسی پیدا کنند و معلوم شد که ساکنان این نواحی « سکایی » بوده اند . این مقبره ها که مربوط به پادشاهان سکایی بود

اجساد مردگان در درون تابوتهای چوبی قرار داشت ، بدن آغشته به مواد عطر آگین و سر رو به سوی مشرق بود .

اتاقهای مقبره چوبی بود و بدنه درونی آنها با نمد پوشیده شده بود . از جمله این نمدها ، نمد سفید رنگی بود که بر آن نقش شیری ، با بدن انسان و نگاره مرغان گوناگون دیده می شد . بر کف تابوت نمد دولا و روی آن قالیچه پشمی گسترده بودند و بدن مرده روی قالیچه بود . در مقبره پنجم آثاری از صنعت بافندگی زمان هخامنشیان پیدا شد که از جمله دو فرش     از گونه قالیچه برای زین است ( فرش غاشیه ) است که اندازه یکی از آنها

 83 / 1×2 متر کلفتی 2 میلیمتر است با رنگ قرمز سیر ، آبی ، سبز ، رزد کمرنگ و نارنجی که به جز بخش کوچکی از آن بقیه سالم مانده است . در این قالیچه که کرک آن از پشت گره خورده و از سمت رو چیده و صاف شده است به نوشته رود نکو در هر دسیمتر مربع 3600 گره به کار رفته است . نقشه این فرش ، در وسط عبارت است از چند ردیف نگاره چهار برگی به شیوه گل و بوته آشوری و نقش حاشیه آن نیز ردیف است از جانوران افسانه أی بالدار و پس از آن سوارکاران ، وگوزنها ، براساس نوشته رودنکو ، نگاره اسبهای سوارکاران با آن گردن برگشته و پارچه أی که برسینه اسب است و گذاشتن قالیچه به جای زین ، از ریزه کاریهای نقش ، مانند شیوه گره زدن دم اسب را ، در تخت جمشید نیز می توان دید همچنان که نقش آنها که در کنار اسب راه می روند و جامه کوتاه و شلوار تنگ پوشیده اند نیز در آنجا به چشم می خورد . این فرش را بر اساس برآورد های رودنکو می توان متعلق به قرن چهارم یا پنجم پیش از میلاد دانست .

فرش دوم نیز قالیچه أی که چند تکه شده است و نقش آن چهارگوشه هایی است به رنگ قهوه أی روشن یا آبی با نقش چند زن هخامنشی در برابر آتشدان که نمونه آن در مهرهای عصر هخامنشی نیز دیده می شود . تاروپود این فرش از پشم و بافت آن دورو است . یعنی در هر سانتی متر مربع از یک سو 22 گره و از سوی دیگر 24 گره دارد و به این ترتیب نقش فرش از هر دو سو نمایان است . نمونه دیگر این هنر بافندگی دوره هخامنشی ، تکه هایی از یک فرش دیگر ایران است که در موزه           « ارمیتاژ »  Ermitage  تپروگراد نگهداری می شود .

این تکه ها پیش از حفاری پازیدیک ، بوسیله « هیات کوزلف » ( Kozlov ) از زیر یخبندان کوههای شمالی مغولستان واقع در« نویین اولا» (    nuinula ) در سیبری بدست آمده و تاریخ آن معادن آغاز تاریخ میلادی برآورد شده است . بافت آن محکم و از پشم کلفت و انبوه به رنگ آبی تیره است و به علت کوچک بودن تکه ها ، نقش کلی فرش را نمی توان مشخص کرد

دوره ساسانیان

از صنعت قالیبافی ایران در زمان ساسانیان ( 226 م - /31 . ه . ) یادگاری در دست نیست جز روایتهایی در نوشته های پراکنده . در سالنامه چینی    ( سوئی سو  Sui –Su ) ( مربوط به سالهای 590 617 م / سالهای5 32پیش از هجرت ) قالی از جمله فرآورده های ایران شمرده شده است .

در جنگ « هراکلیوس » (   Herakliyus ) امپراطور روم شرقی با خسرو پرویز در اوایل قرن هفتم میلادی ، از جمله اشیاء غارت شد از ایران از « قالیهای نرم » نیز یاد شده است و همچنین این روایت که بر « تخت طاق دیس » ( طاق کسری در تیسفون ) خسرو پرویز ، چهار قالی که نمودار هار فصل سال بود گسترده می شده است . مؤلف تاریخ طبری اسم این چهار قالی را « بهار خسرو » ذکر می کند . در وصف این قالی که آن را با قالی بهارستان یکی می دانند آمده است که نقشه آن مانند باغی بود در فصل بهار که با گلهای رنگارنگ و درختان پر برگ آذین شده بود و همچنین با نگاره حوض آب و جویهایی در وسط آن مرغابی نشسته بر کناره های جوی . زمینه قالی از نخهایی سیمین و زرین بافته شده بود و برگ درختان و گلهای آن از ابریشم روشن بود . این فرش که گفته می شود . گوهرنشان بوده است به نظر می رسد گلیم گونه باشد . چون اگر گره بافته بود با اندازه أی که برای آن روایت کرده اند ( 30 متر× 30 متر ) باید نزدیک 5/2 تن وزن داشته باشد .

از سوی دیگر چندین قطعه از پارچه های دوره ساسانی در کلیسا ها و موزه های اروپا و امریکا وجود دارد که نشانی پیشرفت صنعت بافندگی و رنگرزی در این زمان است . به نظر برخی از کارشناسان هنر ، این  پارچه ها ، ظریفترین بافته هایی است که تا آن زمان به وجودآمده بوده است .

فرش معروف این دوره ، فرش بهارستان است که گفته می شود برای خسرو انوشیروان بافته شد و تا زمان یزدگرد سوم در موارد خاصی در قصر مدائن از آن استفاده می شد . این فرش در بزرگی ابعاد                        ( به روایتی باندازه 450 و 90 قدم ) و به کارگیری نخهای عالی و ابریشم و زر و سیم و به نخ کشیدن انواع جواهر رنگارنگ در آن از قابلیت بافت هنرمندان آن عصر نشان دارد . در مورد فرش بهارستان افسانه هایی تا حد اغراق به وجود آمده است . در مورد سرنوشت آن نیز داستانهایی گفته شده است که بعضی از آنها خالی از غرض نیست . در روضه الصفا آمده است که « سعد » از فرماندهان اسلام بی آنکه دست تصرفی بدان فرش دراز کند آن را به مدینه فرستاد تا قطعه قطعه شود و بین مهاجرین و انصار تقسیم گردد .

پس از اسلام

پس از اسلام تا پیش از قرن نهم هجری نمونه أی از فرش به جا نمانده است . جز آن که در کتاب این جهانگرد و آن تاریخ نویس اشاره هایی به شهرت قالی ایران آمده است .

کمی پس از هجرت ، یک جهانگرد چینی به نام « هوانگ تسانگ » از مهارت ایرانیان در بافت قالی سخن گفته است . و دیگر اینکه « المستنصر » خلیفه عباسی قالی مصور به صور انسانی با کتیبه های پارسی داشته است .

( مسعودی مورخ اوایل قرن چهارم  ه . ق . ) در حدود العالم ( تالیف شده در سال 372 ه . ق . ) آمده است : « و از پارس بساطها و فرشها و زیلویها و گلیمهای با قیمت خیزد » . در همین کتاب از بافته های سیستان و بخارا و قالیچه های فارس نیز یاد شده است . « مقدسی » جهانگرد و جغرافیا دان عرب ( 336 380 / 375 ه . ق . ) نیز رواج صنعت قالی در خوزستان اشاره هایی دارد . براساس نوشته وی ، « قاینات » ( قهستان ) به بافت قالیچه های سجاده معروف بوده است . در تاریخ بیهقی ( 385 470 ه . ق . )   آمده است که از جمله هدایایی که « علی بن عیسی » از خراسان برای                  « هارون الرشید » فرستاده است « دویست خانه قالی بود » و                                 
 آنچه می باید از آمل و طبرستان حاصل شود
محضوری [  =بافته هایی مانند زیلو و قطیفه ] و قالی هزار دست » بود .

در معجم البلدان ( یاقوت حموی ، اوایل قره هفتم ه . ق . ) به ئقالی آذربایجان اشاره هایی دیده می شود . و خاقانی نیز آن گونه که در صفحات قبل مشاهده شد به قالی مرندی در شعر خود اشاره کرده است .    « ابن بطوطه »703 779 ه . ق . ) از قالی سبز فام حدود « مال میر »           ( ایذه در خوزستان ) یاد می کند . به نوشته ابن خلدون                               ( 703    806 / 808 ه . ق. ) صادرات طبرستان ، قالی و صادرات گیلان ، قالی سجاده بوده است . طبرستان افزون بر مالیات ، هر سال ششصد قالی نیز به دربار خلفای بغداد می فرستاده است .

 

دوره تیموریان

از نمونه فرشهای دوره « تیموریان » ( 771 911  ه . ق . ) نقشهایی است که از جمله در تصویرهای یکی از نسخه های خطی « خمسه جامی »           (817 898 ه . ق . ) متعلق به موزه کاخ گلستان و همچنین در برخی از کارهای مینیاتوری این زمان متعلق به قرن دهم هجری آمده است . با توجه به علاقمندی « شاهرخ » ( 779  - 850  ه . ق . ) چهارمین فرزند امیر تیمور گورکان ( 736 807  ه . ق . ) به کار هنر و هنرمندان شاید زمینه هایی برای پیشرفت صنعت فرش در آن زمان فراهم بوده است .

« جوزافا بابارو » (   Josa fa Barbara ) سفیر و نیز در دربار
« اوزون حسن » ( 873
882 ه . ق . ) موسس سلسله « آق قوینلو » در تبریز از قالیهای عالی کاخ این امیر سخن می گوید . در برخی از تابلوهای  « هانس هولبین » (   Hans  Hulbein  ) نقاش آلمانی آغاز قرن دهم هجری تصویرهایی از قالی ایران دیده می شود . از روی این تصاویر می توان دانست که بیشتر قالیهای پیش از قرن نهم هجری ، کوچک و نقشهای آن هندسی و یا نگاره هایی از جانوران و تقلید شده از طبیعت بوده است .

دوره صفویه

دوره شکفتگی صنعت فرش ایران ( و گسترش بازرگانی آن ) به قرنهای دهم و یازدهم هجری در زمان « صفویه » ( 907 1135 ه . ق . 9 مربوط می شود . با توجه هنرمندان و گسترش امکانات از یک سو و همکاری استادان تذهیب و پیشرفت صنعت رنگرزی از سوی دیگر باعث شد که قالیبافی در این زمان مقامی ویژه در زمینه هنر و صنعت پیدا کند همچنان که معماری و پارچه بافی . کارگاههای بزرگ برای بیشتر هنرها در اصفهان دایر شد و قالیهایی که امروزه به نام فرشهای نفیس ایران در موزه های عمومی و خصوصی جهان نگهداری می شود و نشانی از استادی ایرانیان در نقش و بافت دارد ، ثمره تلاش بافندگان ، طراحان و رنگرزان این دوره است .

شاه تهماسب که به روایتی خود نیز در کار طراحی فرش دست داشت هنرمندان و صنعتگران بزرگ ایران را در تبریز گرد آورد و برای پیشرفت کارشان به ایشان کمک کرد . در همین زمان است که تبریز به مرکز بزرگ هنر و صنعت ایران تبدیل می شود و فرش ایران به دوره طلایی خود      می رسد و از جمله ، به عنوان هدیه به پادشاهان و امیران کشورهای دیگر داده می شود . « نصرالدین محمد همایون » پادشاه هند که چندی به دربار شاه تهماسب پناهنده شده بود ، تحت تاثیر این صنعت ، در بازگشت عده أی از هنرمندان و بافندگان قالی را نیز با خود به هندوستان برد که بخشی از نتیجه کارایشان در هندوستان ، به صورت یازده تخته فرش در موزه آستان قدس رضوی نگهداری می شود . در همین زمان کارگاههای دولتی قالیبافی نیز در برخی از شهرستانها دایر شد . سفیر مجارستان در دربار شاه تهماسب در گزارش خود درباره اهدای فرش بوسیله این پادشاه به مسجد « صنعان » بزرگ در استانبول ( جامع سلیمانیه امروز )               می نویسدکه این قالیها را در همدان و در جزین بافتند .

در زمان شاه عباس ، شکفتگی هنر قالیبافی ایران بیشتر شد . هنرمندان تذهیب کار برای طراحی نقشها ، چه برای قالی ، و چه برای تزیینات معماری مانند کاشیکاری ، گچبری و آثار آجری نیز به کار پرداختند . کارهای این هنرمندان و همچنین هنرمندان خاتمکار مورد بهره برداری طراحان قالی قرار گرفت و طرحهای قالی نیز در نقشهای تذهیب بازتاب یافت . شاه عباس یک کارگاه دولتی در پایتخت جدید اصفهان دایر کرد که بر اساس نوشته های « تاورینه » (   Tavernier ، 1605 1689 م ) و     « شاردن » (  Chardin  1643 1713 م ) جهانگردان فرانسوی و                  « رابرت شرلی » (  R .Sherley 1518 ؟ - 1628 م ) جهانگرد انگلیسی و همچنین وقایع نویس دربار ، این کارگاه نزدیک کاخ سلطنتی و بین چهل ستون و میدان امام ( اصفهان ) قرار داشته است . در این کارگاه برای نیازهای دربار ، خانه های اشراف و صاحب منصبان بزرگ فرش             می بافته اند . به نوشته « کروزینسکی » (  Krusinski  ) کشیش لهستانی که از 1116 تا 1142 هجری در ایران می زیست این بافندگان فرشهایی نیز برای تجارت می بافته اند که به همراه سودگران دولتی برای فروش به اروپا و هندوستان فرستاده می شد تا بر ثروت خزانه شاهی افزوده شود .

گسترش پایتخت و ساختمانهای تازه از سوی دیگر نیاز به قالی را بیشتر کرد و فرشبافی ( همچنان پارچه بافی ) از رشته های مهم اقتصادی برای مردم شد . به دستور شاه عباس ، همچنین در استرا آباد ، شیروان ، قره باغ ، کاشان ، گیلان و مشهد نیز کارگاههایی دایر شد . به نوشته شاردن ، به دستور شاه عباس هر کانون بافت فرش می بایست فرش را به شیوه خود ببافد .

کرمان نیز در زمان صفویه از کانونهای قالیبافی بوده است و در زمان        « جلال الدین اکبر شاه » از سلسله تیموریان هند ( 949 1014 ه . ق . ) فرش کرمان به هندوستان نیز صادر می شده است . « اسکندر بیگ » ، منشی دربار شاه عباس اول نیز در کتاب خود « تاریخ عالم آرای عباسی »  از قالی این دیار یاد می کند و همچنین « آنتونی شرلی »                              (    A . Sherley ، 1565 ؟ - 1635 م ) برادر رابرت شرلی ، که سالها در دربار شاه عباس به سر برده است در کتاب خود از مهارت مردم کاشان در بافتن قالیهای ظریف و همچنین مخمل و اطلس و حریر گلدار سخن          می گوید .

« ریشارد هکلوت » (  Richard   Hakluyt ) ، جهانگرد انگلیسی که در قرن دهم هجری می زیسته است در کتاب خود به نام « جهانگردان » در نامه أی به یکی از بازرگانان هموطن خود می نویسد :

« در ایران فرشهایی از پشم زبر که در اطراف ، دارای رشته های نخی است خواهی دید . این فرشها بهترین انواع فرش عالم و رنگهای آن بهترین و زیباترین رنگهاست . تو باید به این کشور بروی و به انواع وسایل باید متوسل بشوی تا بتوانی از مردم آنها ، طرز رنگ کردن ( خامه ) قالی را یاد بگیری زیرا اینها به طوری رنگ شده که باران و سرکه و شراب در رنگشان تاثیر نمی کند و چون تو این علم را از آنها آموختی و به اسرار آن دست یافتی خواهی توانست در رنگ کردن قماش ، آن را به کار بری . و به دوام آن اطمینان داشته باشی . زیرا رنگی که در رشته های زبر ثابت باشد قطعاً در رشته های باریک منسوجات ثابت تر است . البته در ضمن باید از رنگهای مایع و وسایل رنگرزی و بهای آنها آگاه شوی .

 

فرشهای نفیس

فرشهایی که اینک در بعضی از مجموعه های شخصی و کلیساها و        موزه های جهان نگهداری می شود . مربوط به همین دوران شکفتگی صنعت فرشبافی یعنی سده های دهم و یازدهم است که « پرفسور پوپ »              (    A . U Pope)  شماره آنها را بیش از سه هزار تخته تخمین زده است . که چون به صورت سالم و چه به صورت تکه های فرسوده وجود دارند . بسیاری از این فرشها از نظر طرح ضعیف و از نظر بافت خراب هستند و تنها ارزش آنها در کهنگی آنهاست . در میان این فرشها ، دویست تخته آنها بوسیله کارشناسان به عنوان عالیترین نمونه فرش شناخته شده است . در بیشتر این فرشها نشانی از بافنده و محل بافت دیده نمی شود . این فرشها را اگر چه از نظر نقش و نگار و شیوه بافت و رنگ آمیزی می توان به گونه أی دسته بندی کرد ولی این ضابطه ها به معنی مرز دقیق نیست و اگر هم زمانی بود ، موجهای رکود و رونق این صنعت ، ایجاد مراکز تازه کار ، جابجایی بافندگان و پیروی از این نقش و آن نقش ممیز محلی ، این مرز را در هم شکسته است . توجه به نکته هایی در زمینه رنگ و نقش و بافت می تواند شناختی از ارزشهای کمی و کیفی فرش به دست بدهد و حتی برای شناخت نسبی هویت دقیق ، کاری بس دشوار و حتی غیر ممکن است . موزه هایی که برخی از این نمونه های عالی در آن نگهداری          می شوند عبارتند از :

موزه های « برلن »  ، « پنسیلوانیا » ، « پولدی پزولی »                              (    Poldi   Pezzoli  ) در شهر میلان ایتالیا ، « چیپور » (  Jaipur  ) در هندوستان ، « هنر و صنعت وین » در اتریش ، « متروپولیتن »                    (   Meteopolitan  ) در نیویورک ، « ویکتوریا و آلبرت » در لندن ، هنرهای تزیینی در پاریس  « کلیسای کراکووی » (  Cracouie ) در لهستان « موزه فیلا دلفیا ، « مجموعه های مک ایل هنی » ، و « لام » ، « موزه آستان قدس رضوی » ، « موزه ملی ایران » و موزه فرش ایران .

قاجاریه

دوره شکفتگی قالی که در زمان صفویه پیدا شد کوتاه بود . شورش افغان و انقراض سلسله صفویه و هرج و مرج که به دنبال آن پیدا شد ، اقتصاد ایران و در نتیجه صنعت قالیبافی آن را از هم پاشید . سرمایه و امنیت برای کار و رفاه عمومی برای تشویق قالیبافان از میان رفت . نه تنها در دوره نادر که آشوبهای زمانش فرصتی برای قالی نمی گذاشت بلکه در زمان « زندیه » نیز که آرامش در ایران برقرار شده بود قالیبافی رونقی نگرفت و نزدیک صد سال تا پایان جنگ ایران و روس چنین بود و از آن پس با پیدایش بهبود در کار کشاورزی و بازرگانی ، قالیبافی نیز رونق پیدا کرد . در آغاز پادشاهی « ناصرالدین شاه » ترکیه بازاری برای فروش قالی ایران به بازرگانان خارجی شد . و چون قالیهای کهنه همه در این بازار به فروش رفت ، بازرگانان تبریز برای تامین فرش این بازار ، همتی کردند و در اراک ، تبریز ، کرمان و مشهدکارگاههای قالیبافی دایر کردند و تاریخ جدیدی در قالیبافی ایران آغاز شد . تجارت فرش که تا چندی پیش از آن ، تنها برای رفع نیاز بازارهای داخل بافته می شد به عنوان یک کالای صادراتی و در رابطه با تقاضای بازار جهانی در نظر گرفته شد . شرکت انگلیسی « زیگلر » (   Ziegler ) در سلطان آباد ( اراک ) ، و پس از آن دیگر شرکتهای خارجی مانند شرکت امریکایی « قالی شرق » (   Eastern  Rug ) و شرکت عثمانی ایتالیایی « نیر کاستل » (  Near  Kastel  co ) در تبریز و کرمان ، شرکت انگلیسی یونان (  O . C . M ) معروف به            ( شرکت شرق ) در کرمان و برخی دیگر از کانونهای مهم بافندگی قالی ، شعبه هایی برای تهیه قالی و صدور آن بر پا کردند و در ظاهر برای تشویق صادرات فرش و در  واقع برای فروش هر چه بیشتر و به دست آوردن سود زیادتر قالیبافان را وادار به بافت فرشهای مناسب تقاضای بازارهای خارج کردند . با بحران اقتصادی پیش از جنگ جهانی دوم و محدودیت ورود قالی ایران به کشورهای غربی ، شعبه شرکتهای خارجی در ایران برچیده شد و آن رونق ظاهری بازار فرش از دست رفت . ورود رنگهای مصنوعی و ارزان قیمت به ایران و بهره گیری از آن به جای رنگهای طبیعی و همچنین رو آوردن به بافت تقلبی برای ارزان تمام شدن تولید فرش و در نتیجه فروش بیشتر آن بویژه در پایان جنگ جهانی دوم ، پیوند فرش ایران را با مایه های واقعی شهرت آن یعنی سنتهای رنگ ، نقش و بافت سست کرد . و تلاشهایی مانند تاسیس « مؤسسه قالی ایران » و « هنرستان عالی اصفهان » که تنها نگرش به یک سوی دشواریها بود و نه همه آنها نیز نتوانست گره گشا باشد و درنتیجه مشکل ، همچنان به جا ماند و صنعت قالیبافی ایران که در قرن نهم هجری به دوره جوانی و در قرنهای دهم و یازدهم به کمال رسیده بود در قرنهای دوازدهم و سیزدهم رو به ضعف گذاشت و از آن پس نیز نتوانست آن شکوه دوره درخشان خود را به دست آورد

 

وضع موجود

در دوران معاصر سازمانهای کثیری در زمینه فرش ایجاد شدند و وجود مؤسسات و ارگانهای دولتی از قبیل وزارت بازرگانی با داشتن واحدهائی از قبیل : شرکت سهامی فرش ایران ، مرکز توسعه صادرات ، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی ، سازمان نمایشگاههای بین المللی و کمیسیون نرخ گذاری ، وزارت جهاد سازندگی با زیر پوشش قرار دادن کلیه قالیبافان روستائی کشور و ایجاد شرکتهای تعاونی قالیبافی و کمیته های صنایع روستائی ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با داشتن موزه فرش ایران ، سازمان میراث فرهنگی و مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، وزارت صنایع با استقرار سازمان صنایع دستی ایران و مؤسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران ، از مراکز دست اندرکار امور مربوط به فرش هستند .

مجامع حرفه أی و صنفی از قبیل اتحادیه صنف فرش فروشان ، اتحادیه صادرکنندگان فرش ایران ، اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران ، اتحادیه بازرگانان فرش دستباف در آلمان غربی ، مؤسسات اوقافی ، مذهبی و خیریه از قبیل کمیته امداد امام خمینی ، آستان قدس رضوی ، سازمان بهزیستی ، مؤسسات آموزشی و دانشگاهی از قبیل دانشکده هنر دانشگاه الزهراء و مجتمع هنر و شرکتهای عدیده ای که در زمینه پشم ، نخ ، ابریشم به کار اشتغال دارند نیز از این دسته هستند . صنعت فرش در دوران نیم قرن اخیر گواینکه شاهد گسترش و سرمایه گذاریهایی در نقاط محروم کشور بوده است ولی از سه عامل مهم که در خط مشی این صنعت مؤثرند رنجور بوده است :

الف وجود مراکز مختلف تصمیم گیری بوسیله سازمانهای مشروحه فوق

ب رقابت مکارانه و اقتباس از نقوش قالی ایران بوسیله کشورهای تولید کننده فرش دستباف .

پ تقلب در بافت و رنگ فرش که از نیم قرن پیش شروع شده و متاسفانه هنوز هم در برخی نقاط دیده می شود . بررسی نهادهای فرش به همراه آمارهای ذیربط که در کار این مجموعه در صفحات آتی می آید نمایانگر وضع موجود است .

دستمزد و مواد قالیبافی

قالیبافی طبیعتاً شغلی کارمزدی است ، متجاوز از نیمی از قیمت تمام شده قالی صرف دستمزد می شود ( چنانچه کیفیت فرش بالا باشد سهم دستمزد بیشتر از این خواهد بود ) قالیبافان در شمار پائین ترین طبقات درآمدی شاغلین کشور هستند . فشار بیکاری و فقر این گروه را به قبول کمترین مزد واداشته است . یادآوری این نکته ضروری است که بالا بودن سهم دستمزدها در کل هزینه تولید مخصوصاً در سالهای اخیر به معنی بالا بودن کلی دستمزدها در قالیبافی نیست . مؤسسات تولید کننده فرش از قبیل شرکت فرش و شرکتهای دیگر بیشتر به تکبافی پرداخته اند .

طبق طرحی که مدتی با جدیت دنبال شد . در شرکت فرش قالیبافان در سود قالیبافی شریک شدند . براساس طرح مذکور شرکت فرش مواد اولیه و ابزار بافت و نقشه و همچنین مبالغی به عنوان علی الحساب در اختیار بافندگان قرار می دهد و پس از آن قالی بافته شده را قیمت و شرکت معادل 12% قیمت آن ( 10% برای خدمات ارائه شده و 2% جهت رفاه حال قالیبافان در زمینه بهداشت و درمان ) را برداشت می کند و پس از کسر بهای مواد اولیه تحویلی و علی الحساب پرداختی بقیه را تا نرخ ارزیابی به قالیباف پرداخت می نماید .

دستمزد قالیبافی در ایران براساس مقاطعه کاری و یا کارمزدی معمول بوده است . قالیباف به تناسب رجهای فرش نرخ معینی را در مقابل مقدار فرش بافته شده که معیار آن ممکن است « قبال » ، « مقات » ، « رج » ،          « ذرع » ، « مربع » ، « متر مربع » باشد ( البته به نسبت محل ) مزد خود را دریافت می کند .

اجرتها در کار قالیبافی بسیار متفاوت و از منطقه أی به منطقه دیگر فرق می کند . به موجب گزارش جهادسازندگی دستمزد روزانه یک قالیباف در ترکمن صحرا روزانه بین 30 تا 40 تومان در  مقابل 16 ساعت کار         بوده است و به موجب گزارش مدیر تولید شرکت فرش ، اجرتها ، در سال 1360 در این شرکت به قرار زیر است .

 

نوع فرش                                   اجرت بابت یک متر مربع ( ریال )

30 رجی                                               35000  - 25000

35 رجی                                               45000  - 35000  

40 رجی                                              60000 - 45000

50 رجی                                              150000  - 80000

60 رجی                                               350000 - 250000

به موجب بررسی انجام یافته در سازمان صنایع دستی ایران در سال 1368 ، دستمزد یک نفر قالیباف براساس معیار قالی 30 رجی متر مربع 25000 ریال تا 40000 ریال بوده است . در سال مذکور قیمت تقریبی مواد و ابزار قالیبافی به قرار زیر تخمین زده شده است . ( تقریب به خاطر اینکه سطح قیمتها در کانونهای مختلف قالیبافی متفاوت است ) :

-                     خامه 6 دولا حدود کیلویی 600 تومان

-                      چله و پود ، حدود کیلویی 300 تومان .

-     نقشه چاپی در طرحهای مختلف از 300 تومان تا 1500 تومان                ( بسته به اندازه ) .

-     دار قالیبافی چوبی از 3000 تومان تا 12000 تومان ( بسته به اندازه ) .

-     دار قالیبافی دولتی از 1500 تومان تا 8000 تومان ( بسته به اندازه ) .

-       نخ ابریشم وارداتی دولتی کیلویی 400 ومان ، آزاد 800 تومان .

-                     نخ ابریشم داخلی کیلویی از 300 تا 600 تومان

-        پنبه کیلویی از 120 تومان تا 170 تومان دولتی و آزاد 400 تومان .

-                      رنگ کیلویی 200 تومان دولتی و آزاد 2500 تومان .

بی شبهه می توان گفت با آنکه دستمزد قالیبافان در ایران مانند بسیاری از اقلام دیگر در قیاس با سالهای 45 و 50 متجاوز از 10 برابر شده است ولی غافل از این نکته نباید شد که دستمزد این رشته از صنعت همواره از متوسط کل مزد و حقوق و مزایای پرداختی به کارکنان کارگاههای صنعتی کمتر بوده است .

قالیبافان و دار قالیبافی

آمار جامع و دقیقی از تعداد قالیبافان در دست نیست . همه آمارها و حدسیات مربوط به سالهای گذشته است . سرشماری سال 1345 ، از مجموع 430 هزار خانواده یک تا ده نفره أی که به صنعتی مشغول بودند حدود 250 هزار خانوار یعنی 58% آنها را مشغول به کار قالیبافی نشان    می دهد . آمار سال 1355 مرکز آمار ایران توزیع کارگاههای قالیبافی را بر حسب طبقات کارکن طبق ارقام خلاصه شده زیر ارائه می دهد :

- تعداد کارگاهها ( بدون کارکن )                            539

- تعداد کارگاهه ( از 1 تا 9 کارکن )                      122437

- تعداد کارگاهها ( از 10 کارکن بیشتر )                  998

طبق ارقام فوق اگر متوسط کارکنان کارگاههای 1 تا 9 نفر را 5 نفر و کارگاههای با 10 کارکن و بیشتر را 25 نفر حساب کنیم کل تعداد قالیبافان در سال 1355 بیش از 737 هزار نفر می شود .

طبق سرشماری جامعه روستائی در سال 1352 با فرض دو قالیباف برای هر دار ، تعداد قالیبافان روستائی به 1090578 نفر می رسد . آمار مربوط به کارگاههای بزرگ صنعتی سالهای 59 و 1360 متاسفانه آمار کارگاههای قالیبافی را نشان نمی دهد . کارشناسان ، تعداد افرادی را که از صنعت فرش و صنایع وابسته به آن ارتزاق می کنند تا 8 میلیون نفر تخمین       زده اند . در سمینارهائی که در سالهای گذشته برگزار شده است ، مسئولین مؤسسات مختلف بیشتر روی عدد 8 میلیون نفر تکیه کرده اند . آمار سرشماری جامعه روستائی سال 1352 تعداد دار قالیبافی را 545289 نشان می دهد . طبق برآورد سال 1360 جهاد سازندگی تعداد دار قالیبافی در روستاهای کشور حدود 806 هزار است . در سمینار صنایع روستائی که در تیر ماه 1370 برگزار شد معاون صنایع روستائی وزارت جهاد اظهار داشت : « در سراسر کشور 120 هزار کارگاه قالیبافی با 240 هزار قالیباف در قالب 80 تعاونی تحت پوشش جهاد سازندگی است . این وزارتخانه با تولید 600 هزار متر مربع فرش در سال بزرگترین تولید کننده             فرش است » 

در نمایشگاه بزرگ فرش که در خرداد ماه 1371 در تهران برگزار شد در محل جایگاه شرکت سهامی فرش ایران تابلویی نصب گردیده بود که آمار کلی قالیبافی در کل کشور را نشان می داد . این آمار که توسط واحد تحقیقات و آمار شرکت مذکور با همکاری جهادسازندگی تهیه شده است به قرار زیر است .

کل دارهای قالیبافی کشور                                          400/981 دستگاه

کل قالیبافان کشور                                                         000/1920 نفر

افراد شاغل در حرف جنبی این صنعت                                  000/450 نفر

تولید سالانه فرش دستباف                                     000/400/5 مترمربع

پشم شسته مورد مصرف در یک سال                                     25000 تن

نخ پنبه مورد مصرف در یک سال                                            15000 تن

ابریشم مورد مصرف در یک سال                                              800 تن

تعداد روستاهایی که به امر قالیبافی می پردازند .                  27108 روستا

 

 

بیمه

در سالهای اخیر وزارت کار با نظارتی که از طریق بازرسان خود معمول داشته قدمهای مؤثری در جهت بهبودی کارگاههای متمرکز قالیبافی برداشته است ولی چون مساله بهداشتی کردن کارگاههای متمرکز همچون اجرای قانون بیمه های اجتماعی برای قالیبافان عاملی برای افزایش هزینه تولید برای کارفرمایان است از این نظر برخی از کارفرمایان جهت کاهش هزینه تولید و افزایش سود دهی اکثراً به سفارشات تکبافی پرداخته اند و با بر پایی دار در خانه قالیباف ، از ایجاد کارگاههای متمرکز خوداری     کرده اند . اندیشه آنان این بوده است که قالیبافی در خانه قالیباف ، پرداخت بیمه های اجتماعی و رعایت حداقل سن و حداقل دستمزد را به دنبال ندارد .

در چند سال گذشته به خاطر حمایت از کارگاههای تولیدی کوچک و تشویق برقراری بیمه و تامین اجتماعی برای کارگران آن ، دولت پرداخت حق بیمه سهم کارفرما را برای حداکثر 5 نفر تقبل کرده است . بطوری که کارگاهی با 5 نفر کارگر از پرداخت حق بیمه سهم کارفرما معاف است . این قانون شامل کارگاههای قالیبافی نیز می شود .

کارگاههای قالیبافی از نظر رعایت بهداشت و اجرای مقررات کار نیازمند بررسی جدی هستند . کار در پشت دار قالی آن هم در کارگاههایی که بیشتر دخمه است تا محل مناسب کار ، فرساینده است و نیروی کار را زود از بین می برد . آماری از آذربایجان و کرمان گواینکه مربوط به سالهای گذشته است می تواند گواه این فرسایش نیروها باشد .

براساس برآورد سال 1348 از جمع کارگران قالیباف آذربایجان ، 92% کمتر از 35 سال ، 54% کمتر از 15 سال و 12% کمتر از 10 سال دارند . بیشتر کارگران ، زن هستند و از کودکان با وجود منع قانونی بهره گیری فراوان می شود . مردان به علت داشتن میدان وسیعتر برای پیدا کردن کار منظم و کم دردسر و درآمد بیشتر ، کمتر به کار قالیبافی جذب می شوند که در همین برآورد ، شمارشان بیش از 000/52 و شمار زنان بیش از 000/76  ذکر شده است . برآورد سال 1346 شماردارهای منطقه کرمان را 000/23 نشان می دهد که 000/11 آن در کانونهای شهری باف یعنی کرمان ، رفسنجان ، زرند و راور و . مستقر است و 000/12 دیگر در کانونهای روستایی باف یعنی : سیرجان ، بافت شهر بابک و از شمار 000/59 بافنده کرمان 000/32 نفر در کانونهای شهری باف و 000/27 نفر در کانونهای روستایی باف ( به صورت فصلی ) کار می کنند . 36% بافندگان نوع شهری و 28% نوع روستایی کمتر از 15 سال دارند . استادکاران 33 ، نویسندگان 21 و شاگردان و پرکن ها 46% بافندگان را تشکیل می دهند که بین استادکاران 62% بین 15 و 35 سال و بین نویسندگان 40% کمتر از 15

و 89% کمتر از 35 سال و بین شاگردان و پرکن ها 60% کمتر از 15 و 97% کمتر از 35 سال دارند و « رئیس شرکت فرش سعبه شهر کرمان              می گوید …… در مورد بیمه و از کارافتادگی کارگران فرش ، بایستی هر چه زودتر به وضع آنان رسیدگی شود . زیرا کارگران قالیباف به علت نشستن مستمر در روی داربست ، پس از مدتی کار دچار کجی استخوان ستون فقرات و عوارض مختلف از جمله از دست دادن بینایی می شوند و در بیشتر موارد به سن بازنشستگی نرسیده این پیش آمد ، روی می دهد » .   و « در حال حاضر برای شرکت فرش در حدود 400 نفر کار می کنند که 350 نفرشان بیمه و از مزایای آن برخوردارند . سازمان بیمه های اجتماعی می گوید : کارگرانی که در خانه فرش می بافند بیمه کردن آنها به خاطر این که شیفتی و منظم بر سر کارشان حاضر نمی شوند قانونی نیست اما به نظر ما این حق کارگران است که بیمه شوند ، چون بافنده در کنار انجام کارش در خانه به بچه اش و به امورات دیگر هم می رسد و احیاناً شبانه روز هم روی دار قالی کار می کند » .

بازار

« بازار داخلی تولید فرش با توجه به اتکای این کالا بر صادرات خارجی از سال 59 بشدت به سردی گرائیده و مشکلات جدی مالی ، زندگی صدها هزار نفر از تولید کنندگان فرش مخصوصاً بافندگان خرده پا را تهدید       می کند . یکی از علل اساسی کمبود صادرات فرش ایران ، بالا بودن هزینه تولید این کالای صادراتی است » . در مورد بالا بودن هزینه تولید ، به عنوان مثال « در حال حاضر قیمت هر کیلو قرمز دانه که در سه سال پیش 500 تومان بود به 500/3 تومان رسیده است » . و « نقشه فرشی که 500 تومان بود حالا به 3 هزارتومان می فروشند » . میزان فرش صادراتی 10/9 تولید کل فرش ایران تخمین زده شده است . زمانی 80% این فرشهای صادراتی به ترتیب در کشورهای آلمان ، آمریکا ، انگلستان ، سؤئیس ، کویت ، و لبنان جذب می شده است .

البته به عامل بالا بودن هزینه تولید فرش ایران دو عامل دیگر یعنی تولید فرش ماشینی در کشورهای غربی که بیشتر با طرح ایرانی و به قیمت ارزان فروخته می شود ، و مهمتر از آن ، رقابت دیگر کشورهای تولید کننده فرش از جمله هند ، ترکیه و پاکستان که محصول خود را به قیمت ارزان عرضه می کنند نیز باید افزوده شود ». سپس وزیر بازرگانی چنین گفت : صادرات فرش از 700/ 14 تن در سال 52 به حدود 000/6 تن در سال 56 و 57 تنزل پیدا کرده و از این رقم 6000 تن تا سال 61 به رقمی معادل یک هزار تن تنزل پیدا کرده است » شک نیست که تاکنون تلاشهایی شده و می شود تا از کاهش صادرات فرش جلوگیری به عمل آید ولی نباید فراموش کرد که در عرصه رقابتها ، آن عامل بزرگ تهدید کننده فرش ایران  ندیده گرفتن هویت فرش ایران ( در سه زمینه : نقش ، رنگ ، بافت ) از سوی دست اندرکاران است . برای گسترش بازارهای داخل و خارج و افزایش هر چه بیشتر فروش قالی ، گر چه دوام فرش و قدرت خرید مردم نیز باید در نظر گرفته شود ولی تولید فرش به عنوان یک کار هنری نباید فراموش شود . یعنی سنتی که فرش ایران را در بازارهای جهان یکه کرده است . در گذشته ، گاهی برای فروش بیشتر فرش ، طرحهایی را با نقشهایی یگانه با سنت نقش پردازی قالی ایران و رنگهایی سست و ناهماهنگ به وجود می آوردند که از سوی کشورهای خارجی و به ویژه امریکا سفارش بازار خارجی و ندیده گرفتن ویژگیهای طرح و رنگ و بافت فرش ایران گر چه ممکن است اینجا و آنجا رونقی البته موقت به فروش فرش ایران بدهد  ولی به یکه بودن فرش ایران ضربه خواهد زد . سنت آن را در هم خواهد شکست و آن را به انحطاط خواهد کشانید . نکته دیگر اینکه هر گونه کوشش برای افزایش کیفیت قالی و در نتیجه تامین بازار برای فروش بیشتر آن ، از رسیدگی به وضع بافندگان قالی ، نمی تواند جدا باشد .

 

اهمیت فرش ایران

بی شبهه این سخن گزافه نیست که هیچ برنامه أی بدون تحقیق و بررسی دقیق و توجه به « اهمیت » آن نمی تواند پایه أی استوار یابد و مراحل پیش بینی شده را در زمانهای مقدر بپیماید . درک اهمیت هر پدیده أی در زندگی انسان اولین قدم در حصول نتیجه و دسترسی به آن است . فرش در زندگی روزمره ما ایرانیها عجین شده و با ما به سر می برد . به قدری به ما نزدیک است که گوئی پاره أی از تن ماست به این دلیل کمتر به فکر اهمیت و اثر بخشی آن هستیم و از این همزاد خود غافلیم .

تاملی و درنگی در این زمینه خالی از فایده نیست :

1-  فرش ایران که افتخار ملتی را برصفحه روزگار حک کرده است محصول سر پنجه های خلاق مردمانی است که از قدیم الایام فرآورده خود را به عنوان یکی از منابع مهم درآمدهای ارزی کشور به خزانه مملکت واریز نموده اند . به کمک این کالا بخشی از کسری موزانه پرداخت های بازرگانی جبران می شود . در میان صادرات غیر نفتی کمتر کالائی را می توان یافت که چون فرش دستباف ارز نصیب کشور نماید و یا مانند این کالا به دلیل کیفیتش از رقابت نسبی و گاه مطلق در بازارهای جهان برخوردار باشد . تنها در سال 1366 رقمی حدود 500 میلیون دلار از طریق صدور فرش ، ارز عاید کشور شده است . در سال 1370 بیش از 43 درصد کل صادرات غیر نفتی کشور را فرش به خود اختصاص داده است .

2-   نیروی انسانی در صنعت فرش تنها عامل تولید نیست بلکه سرمایه بالقوه است که هر قدر برای آن سرمایه گذاری بیشتری انجام گیرد موجد و مولد ارزش های بالفعل بیشتری خواهد بود . بی شبهه افزایش درآمد ملی کشور رابطه مستقیم با افزایش تولید و بهره برداری مطلوب از ظرفیت های فعلی انسانی و مادی و بهبودی مناسبات امور تولیدی دارد . نگاهی به بررسیهای که در عرض چند ساله اخیر در زمینه اشتغال در کشور شده است موید آن است که بیکاری و عدم بازدهی توان های نیروی انسانی از جمله هشدار دهنده ترین ویژگیهای جمعیت و اشتغال کشور است . ایجاد امکانات اشتغال مولد برای بیکاران از طریق توسعه سرمایه گذاریهای تولیدی و انتخاب تکنولوژی مناسب و نیز توانمند ساختن کارکنان برای احراز مشاغل مولد و مؤثر باید از جمله محورهای اساسی برنامه ریزی و سیاستگذاری کشور باشد .

براساس بررسیهای انجام شده در ایران حدود 330 هزار نفر سالانه جوینده کار وارد بازار کار می شوند و با توجه به روند نرخ رشد جمعیت پیش بینی می شود که در سال 1386 جمعیت کشور به حدود 100 میلیون نفر افزایش یابد و حجم نیروی کار به 24 میلیون نفر برسد . بر این اساس برای اینکه کشور به اشتغال تام برسد لازم است در فاصله سالهای67 - 1368 معادل تمام ظرفیت شغلی فعلی کشور ( 5/11 میلیون ) شغل      فعالیت های اقتصادی 18 سال آتی تکوین پذیرد . به موجب این بررسی مشخص شده است که « در ایران سالانه حدود 600 هزار شغل جدید که حداقل به حدود 200 میلیارد تومان سرمایه گذاری احتیاج دارد آماده ورود به بازار کار است » این آمار حداقلی است که در سمینار جمعیت و توسعه که در تاریخ 19/6/67 از طرف سازمان برنامه در مشهد برگزار شد توصیه شده است . حال چنانچه مبلغ حداقل 250 هزار تومان بخواهیم برای هر فرد سرمایه گذاری کنیم و آمار اشتغال در صنعت فرش را هم 6 میلیون نفر بدانیم خواهیم دید جهت اشتغال مولد 10% از کل جمعیت کشور که صنایع قالیبافی و حرف وابسته به آن را تشکیل می دهد چه سرمایه گذاری عظیمی براه افتاده است . با توضیح اینکه سهم نیاز ارزی در این سرمایه گذاری نیز بسیار ناچیز می باشد و از طرفی کالای تولید شده در این رشته صددرصد قابل تبدیل به ارز می باشد .

در زمینه اشتغال توجه به مطلب دیگری هم حائز اهمیت است ، به موجب گزارشی که در تاریخ دیماه 1364 از طرف سازمان برنامه و بودجه انتشار یافت مشخص می سازد که : « جمعیت فعال کشور فقط در حدود 6/28 درصد از کل جمعیت در سال 1363 را تشکیل می دهد و کل نیروی کار با توده جامعه در این سال در حدود 3/12 میلیون نفر است . لذا بار تکفل از این نظر به حدود 8/3 درصد بالغ می گردد . به عبارت دیگر حتی اگر تمامی جمعیت فعال کشور نیز به کار تولیدی اشتغال داشته باشند باز هم هر فرد شاغل جامعه باید قادر به تامین زندگی 8/3 نفر باشد . از نظر اشتغال جمعیت فعال کشور باید توجه داشت که در حال حاضر ایران با دو پدیده مخرب عمده بیکاری و کم کاری یا اشتغال ناقص در زمینه اشتغال مواجه است که جمعیت جوان و بویژه جمعیت 20 تا 30 ساله بیشتر گرفتار مشکل نخست یعنی اشتغال ناقص بیشتر در بخشهای خدماتی به چشم              می خورد » بنابر این بیکاری چه به صورت آشکار و چه پنهانی به معنای هدر رفتن امکانات بالقوه تولید و رشد بیشتر است و یکی از هدفهای اساسی برنامه های اقتصادی از بین بردن بیکاری در هر دو شکل می باشد  از این نظر وجود فعالیت قالیبافی در کشور خصوصاً در روستاها از نظر بالا رفتن سطح اشتغال که مآلاً باعث افزایش درآمد و مصرف گردیده و رفاه اجتماعی را به دنبال خواهد داشت باید مورد نظر باشد .

3 قالیبافی بیشتر یک صنعت روستائی است . در خدمت کشاورزی و احتیاجات روستا است . درآمد روستائیان را افزایش می دهد ، حجم تولید را گسترش می دهد ، اوقات فراغت و بیکاری را پر می ماید و به تولید ناخالص ملی می افزاید و نهایتاً باعث جلوگیری معقول از مهاجرت نیروی فعال روستا به حاشیه شهرها می شود .

مهاجرت روستائیان هم نتیجه و هم علت یک سری تغییرات اقتصادی اجتماعی است . زیرا به محض اینکه اوضاع و احوال اقتصادی اجتماعی تغییر می کند فرصت و کشش برای روستائیان نیز کم و زیاد می شود . ساکنان یک ناحیه وقتی پی می برند که ناحیه دیگری می تواند وسایل و راههای زندگی بهتری به آنان بدهد در این موقع است که تصمیم به مهاجرت می گیرند . در جریان مهاجرت همیشه دو نیرو در کار است که    می توان از آنها به عنوان نیروی « دافعه » و « جاذبه » یاد کرد . دلایل مهاجرت روستائیان ، پائین بودن درآمد آنان ، نبود کار برای نیروی انسانی مازاد و عدم توسعه رفاهی مناسب در روستاها است . برای جلوگیری از این پدیده باید درآمد روستائیان به عنوان یکی از مهمترین عوامل ، افزایش یابد و برای این امر برنامه ریزی لازم برای ایجاد اشتغال نیروی انسانی بالقوه و بالفعل باید انجام گیرد . قالیبافی بهترین حرفه جهت استقرار در روستا است به شرط آنکه امکانات رفاهی توسط خدمات دولتی به این مناطق داده شود تا روستائی انگیزه ماندن در روستا را داشته باشد .

3-   و بالاخره هنر فرشبافی ، آئینه تمام نمائی از هنر و تمدن اسلامی و ایرانی است . میراث گرانقدری است که از دیرباز به جا مانده و در شناسنامه این ملت مهر تائید خورده است . پاسداری از این فرهنگ و هنر ملی با هوشیاری و اشتیاق باید توام باشد .

 

مشکلات صنعت فرش ایران

صنعت فرش ایران بیمار است و چنانچه این بیماری را علاج نکنیم روزی نه چندان دور ، از هم خواهد پاشید ، اگر آنچه محققین و کارشناسان این صنعت گفته و نوشته اند کنار بگذاریم توجه به مشکلات این صنعت از زبان مسئولان سازمانهای مختلف دولتی و بخش خصوصی که به نحوی در کار تولید و فروش فرش دخالت دارند شنیدنی و قابل تامل است . سمینار « بررسی مسائل تولید و صادرات فرش دستباف » که در تاریخ 20 خرداد ماه 1369 در مشهد از طرف وزارت بازرگانی ترتیب یافت مشکلات این صنعت را به قرار زیر خلاصه می کند :

الف مشکلات تامین مواد اولیه :

1-  پشم : با توجه به اینکه توسعه صنایع نساجی و عدم رشد متناسب دامداری با این صنعت ، پشم تولید داخلی که در گذشته بیشتر برای تولید فرش بکار گرفته می شد عمدتاً برای سایر مصارف استفاده      می شود نتیجتاً برای بافت فرش از پشمهای نامرغوب وارداتی یا پشمهای دباغی شده استفاده می گردد که اثرات سوئی در تولید فرش گذاشته است .

2-   پنبه : در حال حاضر کمبود پنبه یکی از مشکلات تولید فرش می باشد .

3-   ابریشم : ورود بی رویه و قاچاق ابریشم وکم توجهی به صنعت پرورش ابریشم .

4-   رنگ و مواد رنگی : طبیعی بودن مواد رنگرزی که زمانی برای فرش کشور مایه افتخار و مباهات بود جای خود رابه مواد شیمیائی کم ثبات داده است و تهیه همین مواد نیز دستخوش نوسانات شدید می باشد قرمزدانه و کمتر بدست می آید و مشکلات رنگرزیهای سنتی ما به جایگزین شدن روشهای غلط رنگرزی و پدید آمدن رنگهای غیر اصیل گردیده که خود از اهم مشکلات تولید فرش است .

5-   طرح و نقشه : عدم حمایت از طراحان قدیمی و عدم اقدام به موقع در تجدید نظر در طرحهای سنتی .

6-              مواد اولیه جنبی : ، دارقالی ، ابزارکار و ..

7-   نبود تشکیلات واحد و متمرکز بمنظور برنامه ریزی لازم جهت تامین و تولید و واردات مواد اولیه مورد نیاز و بعضاً رقابت منفی و ناسالم تشکیلات دولتی و خصوصی در این زمینه و عدم وجود کنترل کافی .

ب مشکلات تولید و بافت :

1-  افزایش دستمزد ناشی از افزایش تورم که مآلاً موجب گرانی فرش شده است . اگر چه دستمزد قالیبافان در مقایسه با سایر مشاغل پایین        می باشد .

2-              ترویج روشهای غلط بافی ( جفتی بافی ، بافت بی گره و )

3-   مکفی نبودن دخالتهای سیستماتیک در هدایت صحیح تولید فرش به منظور اصلاح روشهای تامین مواد اولیه و تولید .

4-   نبودن تشکیلات مسئول جهت آموزش و تربیت افراد متخصص و ارتقاء کمی و کیفی تخصص دست اندرکاران تولید فرش ( طرح نقشه ، رنگرز ، بافنده ، رفوگر و )

5-   بی اطلاعی تولید کنندگان از نیازهای داخلی و خارجی و ضعیف بودن تبلیغات رسمی و دولتی در این زمینه .

6-   فعال بودن واسطه های متعدد در امر توزیع مواد اولیه و تولید و فروش .

7-   عدم حمایت از قشر قالیباف و نداشتن آینده روشن بیمه و بازنشستگی و .

8-   مشخص نبودن رابطه قانونی بین کارگر و کارفرما و مشکلات بافت استادکاری .

9-              نبودن سیستم حمایتی از قالیبافان .

10- عدم امکان استفاده قالیبافان از امکانات بیمه و خدمات درمانی .

 

 

پ مشکلات فروش داخلی و خارجی .

1-            داخلی

1-1     گرانی قیمت که متاثر از تورم  - تعدد واسطه ها فعالیت مخرب قاچاقچیان فرش و گرانی مواد اولیه و دستمزد می باشد .

(توضیح اینکه با توجه به اختلاف شدید قیمت ارز دولتی با ارز آزاد از آنجا که قاچاقچیان فرش تعهد ارزی ندارند قیمتهای داخلی تاثیری در درآمد آنها نداشته ، نتیجتاً فرش را در داخل گران می خرند و در خارج ارزان      می فروشند .

2-1 - تولید بی رویه فرش ماشینی .

3-1-     ورود سرمایه های سرگردان و فعالیت مخرب سرمایه داران غیر متخصص در صنعت فرش .

4-1- کم اطلاعی و ناآگاهی برخی از دستگاههای ذیربط تصمیم گیرنده .

5-1- پایین آمدن کیفیت فرشهای تولیدی .

6-1- عدم تبلیغات صحیح در شناسائی و معرفی فرش ایران و متقابلاً فروش فرشهای بافته شده نامرغوب سایر کشورهای بنام فرش ایرانی .

7-1- عدم اطلاع از سلیقه خریداران خارجی و کم تحرکی در ایجاد تغییرات مناسب در طرح و رنگ و اندازه فرشهای صادراتی .

2-             خارجی :

1-2- قاچاق فرشهای نفیس و ارزان آن در بازارهای جهانی توسط قاچاقچیان .

2-2- وجود رقبای متعدد از قبیل هند ، چین ، پاکستان و .

3-2-     تغییر معیارهای قیمت گذاری و عدم اطمینان خریداران از ثبات قیمتها .

4-2- بالا بودن پیمان ارزی و مشکلات قیمت گذاری و ارزیابی در این زمینه.

5-2- ثابت نبودن نرخ ارز آزاد و تاثیر آن در بازارهای جهانی و نوسانات قیمتهای بین المللی

6-2- عدم تحریک صادرکنندگان در ایجاد بازارهای جدید و محدود شدن در چند بازار دنیا .

7-2- عرضه فرش توسط نهادها و ارگانها و استفاده از امتیازات خاص توسط آنها از ارز مکتسبه در تولید کالا یا واردات .

8-2- تعداد ایستگاههای صادراتی .

9-2- نبود سیستم حمل و نقل مطمئن بین المللی در سطح کشور .

10-2- انحصاری بودن گمرکات صدور فرش .

11-2- ضعف تبلیغاتی و بازاریابی .

12-2- مشکلات خروج از کشور صادرکننده .

13-2- عدم برنامه ریزی برای صادرات فرش در جهت حفظ بازار فرشهای ایرانی .

14-2- مشکلات قوانین و مقررات .

 

سازمانهای موازی در تشکیلات صنعت فرش

امروزه ، با توجه به تغییرات زیربنائی و عمیقی که در کشور به وجود آمده است گسترش این صنعت در قالبهای تشکیلاتی موجود ابعاد مختلفی پیدا کرده است که کار نظریه پردازی و ضابطه سازی را در برنامه ریزی و مدیریت امور صنایع فرشبافی در سطح کلان اقتصاد جامعه دشوار و از طرفی برای رفع مشکلات سازمانهای موازی در این صنعت تغییراتی را در ساختار تشکیلاتی آن توجیه پذیر می سازد . مناسب است قبلاً تعریفی از    « تشکیلات » و « سازمانهای موازی » به عمل آید تا بعداً به ساختار این صنعت از بعد تشکیلاتی پرداخته شود .

« تشکیلات به عنوان یکی از اجزاء متشکله نظام اداری عبارت است از : قالبی برای تنظیم روابط عناصر تشکیل دهنده نظام اداری در جهت نیل به هدفهای آن . به دیگر سخن تشکیلات عبارت از چهارچوبی است که تعدادی از افراد با استفاده از امکانات مادی و ابزارهای مورد نیاز براساس     برنامه أی مشخص برای دستیابی به هدفهای معین فعالیت می نمایند . از این رو ، تشکیلات ابزاری است که در اختیار مدیریت قرار دارد تا او بتواند وظایف مشخص خود را که عبارت از برنامه ریزی ، سازماندهی ، هماهنگی  نظارت و کنترل است با استفاده از آن و به کمک عوامل و ابزارهای دیگری به انجام رساند . بدیهی است هر چه تشکیلات ، منطقی و مناسبتر طراحی شود مدیریت بهتر خواهد توانست وظایف محوله را جهت نیل به اهداف تعیین شده به انجام رساند . به عبارت دیگر تشکیلات به عنوان بستری که مدیریت بر روی آن جهت دستیابی به اهداف و آرمانهای مشخص حرکت می کند نقش با اهمیتی در مجموعه نظام اداری و اقتصادی دارد . »

بدین سان اگر بخواهیم برای « سازمانهای موازی » تعریف بدست دهیم ، بطور خیلی کلی می توانیم اشاره کنیم که : « سازمانهای موازی عبارت است از وجود دو یا چند مؤسسه که وظایف معینی را جهت نیل به هدف واحدی به موازات همدنبال می کنند » مثلاً اگر قرار باشد وظیفه « اخذ مالیات » توسط دو سازمان انجام پذیرد در اصطلاح تشکیلاتی به این دو مؤسسه « سازمان موازی » اطلاق می شود و قس علی ذالک .

نگاهی شتابگر به تشکیلات صنعت فرش در ایران مؤید این است که سازمانهای عدیده ای در کار تولید و فروش آن دخالت مستقیم دارند که چنانچه وظایف فرعی و جنبی آن را هم بخواهیم به حساب آوریم شمار این سازمانها افزون می شود . در این زمینه از همه مهمتر ابهام در برنامه ریزی و کنترل این صنعت مشهود است . که معلوم نیست وظیفه برنامه ریزی و نظارت برکمیت و کیفیت این کالا با کیست ؟ و در نهایت کدام مؤسسه در اداره آن در سطح کلان مسؤول است .

مناسب است مؤسسات دست اندرکار فرش را یک بار مرور کنیم :

 

الف در زمینه تولید و بازرگانی

شرکت سهامی رش ایران

قدیمترین و مجهزترین واحد دولتی تولید فرش در ایران است . بیش از چهل شعبه تولید دارد و مجهز به یک کارخانه تامین مواد اولیه در کرج است . این شرکت وابسته به وزارت بازرگانی است . هدف این شرکت :  

« ترویج صنعت فرشبافی و بازرگانی آن در داخل و خارج از کشور است »

 

سازمان صنایع دستی ایران

این سازمان که در سال 1343 تاسیس گردید به کار تولید ، خرید ، بازاریابی ، فروش و صادرات صنایع دستی می پردازد و در سراسر کشور دارای تشکیلات منطقه أی است سازمان مذکور که وابسته به وزارت صنایع است از سال 1361 به موجب طرح بازسازی و نوسازی مناطق امور جنگ زده کار قالیبافی را آغاز کرده است .

وزارت جهادسازندگی

بیشترین تولید فرش در حال حاضر متعلق به وزارت جهاد سازندگی است که کلیه فعالیت خود را در روستاها متمرکز کرده است . امور فرشبافی در این وزارتخانه زیر نظر حوزه معاونت صنایع روستایی است .

 

شرکتهای تعاونی فرش دستباف

در تاریخ 13/9/1364 به موجب مجوز هیات دولت مسئولیت تشکیل ، هدایت و نظارت بر شرکتهای تعاونی فرش دستباف به وزارت جهادسازندگی محول شد . تا به حال بیش از 82 تعاونی مستقل تحت نظر جهاد در زمینه فرش دستباف تشکیل گردده است .

 

اتحادیه بازرگانی شرکتهای تعونی تولید کنندگان فرش دستی ایران

این اتحادیه در تاریخ 3/4/1366 با گردهم آئی 12 شرکت تعاونی تولید کننده فرش دستباف تحت پوشش وزارت جهادسازندگی تاسیس گردید .

فعالیت این اتحادیه عبارت است از :

-    تامین و توزیع مواد اولیه و ابراز کار بین تعاونیهای عضو .

-                      خرید تولیدات تعاونیها .

-                      ارائه خدمات فنی جهت ارتقا کیفیت تولیدات .

 

شرکت تهیه و تولید فرش آستان قدس رضوی

این شرکت در سال 1360 در روستای « کنه بیت » نزدیک مشهد وابسته به آستان قدس رضوی تاسیس گردید . هدف از تشکیل این شرکت ، تولید فرش دستباف برای اماکن متبرکه حرم مطهر حضرت رضا (ع) است .

 

سازمان بهزیستی کشور از ادغام چند مؤسسه امور رفاهی وخیریه أی در سال 1358 به وجود آمد . این سازمان برای خانواده های نیازمند زیر پوشش خود ، دارهای قالیبافی تهیه کرده است که پس از آموزشهای لازم این افراد بکار قالیبافی می پردازند . کار قالیبافی در این سازمان زیر نظر امور حمایتی سازمان قرار دارد .

 

ب تولید کنندگان مواد اولیه قالیبافی

شرکت تعاونی کارخانجات پشم ریسی ایران

این شرکت در سال 1366 تحت نظارت سازمان مرکزی تعاون کشور تاسیس گردید .

هدف این شرکت عبارت است از :

بهبود مواد اولیه ، کنترل کیفیت و انجام خدمات لازم به کارخانجات پشم ریسی است . این شرکت در سراسر کشور حدود 120 واحد ریسندگی تحت پوشش دارد و خامه و نخ قالی را از طریق شرکتهای تحت پوشش تولید می کند .

شرکت سهامی پرورش کرم ابریشم ایران

این شرکت در سال 1358 از ادغام شرکت پیله ور وابسته به سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران و شرکت ابریشم گیلان وابسته به بانک توسعه صنعتی و معدنی و بانک کشاورزی  تشکیل گردید و در حال حاضر وابسته به وزارت کشاورزی است .

این شرکت بزرگترین و تنها شرکتی است که کلیه فعالیتهای مربوط به      « نوغانداری » را در سراسر کشور تحت کنترل دارد و ابریشم مصرفی در فرش را تولید می کند .

سندیکای صنایع نساجی پنبه أی و الیاف مصنوعی ایران

نخ پنبه أی یکی از مواد اولیه قالیبافی است که در تارکشی فرش مورد استفاده قرار می کیرد . سندیکای صنایع نساجی پنبه أی در سال 1349 متشکل از حدود 200 کارخانه نساجی که در سطح کشور فعالیت می کنند تشکیل گردید .

کارگاه قالیشویی :

فرش وقتی بافته می شود رفع عیب های فرش ، نارضایتی از رنگ فرشهای ایرانی ، رنگها را عوض می کنند فقط برای اینکه کشورهای خارجی فرشهایی را می پسندند که سبک قدیمی و کهنه داشته باشد .

فرش را برای صادرات به قالیشویی می آورند .

برای پرداخت ( قیچی زدن ) ابتدا فرش را می شویند تا فرش نرم شود و بعد با شانه های مخصوص شانه می زنند سپس برای پرداخت آماده است.

برای پرداخت ابتدا فرش را آبشور می کنند ( آب و تاید ) و بعد به قسمت پرداخت ، دستگاه پرداخت ( فرش را نازک می کند ) و بعد دوباره فرش را شستشو می دهند .

فرشهای سبک قدیمی را معمولاً کهنه شور و به عنوان فرش قدیمی وکهنه به خارجی ها می فروشند و فرشهای خانگی را آبشور می کنند ، موادی که برای شستن فرشها استفاده می کنند عبارتند از : کلر ، هیدروسولفید ، سود سوزآور ، شامپوی مخصوص فرش و تاید ، که این مواد هم به فرش جلا و زیبایی می دهند و هم از عمر فرش کم می کنند . البته شایان به ذکر است که این مواد باید به اندازه معین استفاده شود در غیر این صورت فرش را کاملاً از بین می برند . در بین این موارد می توان گفت که از اسید اسیتیک و اسید سولفوریک هم استفاده می شود .

برای اینکه پشت فرش کلکهایش از بین برود با دستگاهی پشت فرش را کز می دهند .

از فواید کلر می توان گفت که فرش را براق می کند . فرش با کلر و سود سوزآور براق وصیقل می دهند و این نوع فرشها بر اثر پا خوردن از بین می رود ، رنگهای فرش کم رنگ می شود و فرش زرد رنگ می شود .

مراحل شستشوی فرش به این صورت است که : اول پشت فرش را کز      می دهند و بعد آبشور می کنند با مواد شیمیایی و با فشار آب زیاد         می شویند و دستگاه شلاق زن تعداد زیادی تسمه وصل شده و می چرخد و لاستیکها می خورند روی تسمه وقتی که دستگاه می خورد روی فرش  تاب خامه را باز می کند وسطح فرش را حالت مخملی می کند و بعد دوباره یکبار موگیری می کنند به این صورت که دستگاه را آرام بر روی آن        می گذارن تا پرزهای روی فرش گرفته شود و بعد به قسمت دارکشی       می برند و فرش اگر در موقع بافت به هر علتی کج شده باشد در این قسمت صافش می کنند.

دستگاه دارکشی :  این دستگاه دارای میخهای است و آن میخها باعث          می شود که کجی فرش گرفته شود و سپس چسب سلیکا را با آب مخلوط می کنند و پشت فرش می مالند تا به صورت آهار در آید تا این کشیدگی ها ثابت باقی بماند . بعد از این مرحله فرش را به سرویس می برند تا ریشه های فرش را مرتب کنند . بعد از اینکه فرش خشک شد و کاملاً درست شد   ( صاف شد ) دو سر فرش را می گیرند و تکان می دهند و جارو می زنند و خاک فرش را به صورت می گیرند .

 

فصل دوم

قسمت هلاجی پشم :

-       این دستگاه خارجی است یا ایرانی ؟ خارجی و مال سال 1344 می باشد .

در این قسمت ابتدا فرش را سورت می کنند ( یعنی طبقه بندی می کنند ) در ایران پشمها را از روی رنگشان طبقه بندی می کنند .

پشم در قسمت هلاجی زده می شود و کاملاً همه از هم باز می شود و مواد زائد شان گرفته می شود . با یک نوع مایع صابون و آب در حوزچه اول که دمای آب 90 درجه می باشد ( گرمایش ) . پشم با چنگکهایی زیرو رو       می شوند بعد می آید به قسمت قلتک وحالا پشم شسته شده و به حوزچه دوم می آید ، حالا دمای آب 70 درجه و مایع صابون نصف می شود و دوباره قلتک آب را گرفته و به حوزچه سوم می آید در اینجا مایع صابون کم و آب 40 درجه گرما دارد . هر چه به حوزچه پنجم نزدیکتر می شویم می بینیم که دمای آب کاهش می یابد . دوباره به قلتک می رسد و به حوزچه چهارم که دیگر مایع صابون وجود ندارد و دما همان 40 درجه است و باز هم به قلتک می رسیم و در حوزچه پنجم دمای آب 40 درجه ( دیگر دمای آب در سه حوزچه آخر همان 40 درجه می ماند ) و مایع صابون دیگر اصلاً وجود ندارد.

بعد از این مراحل به مرحله خشک کردن می رسیم .پشمها به قسمت خشک کن می روند از زیر این دستگاه باد گرم به پشم می خورد و پشم خشک    می شود . ( درجه گرمی باد 90 می باشد ) ، در قسمت دوم خشک کردن دمای باد کمتر شده و باد سرد می زند .

دستگاه پرس : به دستگاه پرس که می رسیم پشمها را پرس می کند ، برای اینکه حجم آن کم شود و محل آن راحت باشد .( دستگاه پرس یا عدل بندی )

فصل سوم

رنگرزی :

رنگرزی به دو صورت است : رنگرزی سنتی و رنگرزی طبیعی ، در این قسمت بیشتر خامه رنگ می شود .

رنگرزی شیمیایی یا مدرن : استفاده از رنگهای شیمیایی تولید ، قیمت ، یک دستی رنگ می باشد که از ویژگیهای این نوع رنگرزی است . در رنگرزی گیاهی حجم مواد زیاد است ، سرعت به 24 ساعت می رسد پس زمان زیادی مصرف می کند و همچنین سرعت کار پائین است .

به خاطر شرایط محیطی و انسانی همه خصوصیات در رنگرزی با یکدیگر تفاوت دارد .

خصوصیات رنگرزی شیمیایی به این صورت است که : رنج رنگها زیاد است و خصوصیات سنتی به این صورت است که : ثبات رنگ بالا ، شکل زیبا به رنگ می دهد . در این کارخانه از رنگرزی سنتی ، گیاهی و شیمیایی استفاده     می شود و از شرکت سیبا کمک می گیرند و استفاده می کنند .

در رنگرزی ( گیاهی ) از پاتیل استفاده می شود و خامه در این پاتیلها ریخته می شوند . در رنگرزی شیمیایی مواد کمکی برای ثبات رنگ ها ضد بید و اسید ها می باشند که داخل الیاف می ریزند و در ابتدا آنها را با آب شستشو می دهند .

در رنگرزی رنگها بسته به تیرگی و روشنی که دارند درجه ماندنشان در    ا ین پاتیل ها متفاوت است ، یکی از این متفاوت ها از نظر فیزیکی است .

فصل چهارم

ریسندگی پشم :

در آغاز الیاف رنگی و سفید منتقل می شود برای ریسندگی آماده می شوند الیاف را با دست باز می کنند و باآب و روغن مخلوط می کنند برای جلوگیری از الکتریسته و حالت پیوستگی این عمل صورت می گیرد            (  P H خنثی ) ، 24 ساعت می ماند و بعد از دستگاه ولف عبور می دهند که باعث باز شدن الیاف از هم ( یعنی هلاجی ) می شود و به ماشین کاردینک فرستاده می شود .

این دستگاه پشمها را شانه می کند و ناخالصیها ، خاک ، خاروخاشاک ، کثیفی ها را می گیرد و تولید نیمچه نخ می کند .

-    نمره نخ را در کدام مرحله اندازه می گیرند ؟ نمره نخ را در ابتدای کارد اول در دستگاه کاردینک .

ماشین کاردینک : سه قسمت دارد کارد اول : از بین بردن ضایعات پشم ، کار دوم : بازهم از بین بردن ضایعات و خاروخاشاک پشم خیلی بیشتر از کارد اول ، کارد سوم : که پشم را به صورت نخ خامه ( نیمچه نخ ) در     می آورد .

نمره نخ : برای کنترل کیفیت کار نمره نخ را بدست می آورند . هر نیم ساعت 50 متر نیمچه نخ را گرفته و در دستگاه اندازه گیری نمره نخ ، نمره متریک آن بدست می آورند .

-    آیا نمره نخ خاصی مد نظر است ؟ برای ما خیر ولی برای مشتری بله ، بستگی به سفارشات تمان دارد .

دستگاه رینگ ( تمام تاب ) : این دستگاه نخ راتا به صورت یک لا در         می آورد ( برای خامه خالی 120 تا 160 تاب ) هر چه سرعت دستگاه رینگ را کم کنیم تاب نخ زیادتر می شود .

دستگاه دولا تاب : دوباره هر نخ یک لا با هم ترکیب شده و دولا می شود و بیشتر این کار به خاطر استحکام صورت می گیرد .

دستگاه کلاف کن : برای بسته بندی و همانطور که از نامش پیداست نخها را به صورت کلاف در می آورد .

دستگاه بقچه کن : برای بقچه کردن نخهای کلاف شده می باشد .  

نکته :

آخرین نکته مرحله در فرش مرحله سرویس است که سه قسمت کار         می باشد : اول درست کردن بافت اشتباه ( مرمت ) ، دوم رفوکاری ، سوم ریشه فرش که این ریشه فرش به چند صورت گره می خورد :

1- گره نخودی                2- گره مدل گیس           3- دوگره

برای سفارشات خارج از کشور بیشتر از دو گره استفاده می شود و اکثر فرشهای خانگی در ایران مدل گره نخودی و گره مدل گیس هستند .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 23 تیر ماه سال 1387 ساعت 8:08 PM
 ترجمه از : ملیکا مظفری و رشید سینایی

 

مقدمه

فرشهای قدیمی به دم بخش عمده تقسیم بندی می شوند : 1ـ تخت باف یا نمونه پرده ای 2ـ فرشهای پرز دار . از فرشهای تخت باف نویسندگان یونان قدیم و رم نیز نام برده اند .

فرشهای پرزدار در حدود هزار سال قبل از میلاد در اطراف مغولستان بوجود آمده اند و پس از آن توسط کوچ عشایر به خاور میانه ( بویژه ایران و ترکیه ) آورده شده اند . صادرات فرش پرزدار به طرف غرب اروپا و ورود آن به شهر مورز در اسپانیا نتیجه جنگهای صلیبی در قرن 11 تا 13 و سفرهای مارکوپولو و بازرگانان ونیزی به شرق در قرن 13 به بعد بود .

تولیدات فرشهای پرزدار در اروپا در قرن 12 در اسپانیا شروع شد و مقدار کمی از آن نیز تا قرن 17 باقی ماند تا زمانیکه پلند ، رومانی  ، ایتالیا ، سوئد ، انگلیس و فرانسه توسعه صنعتی یافتند . از مراکز اصلی فرشبافی در فرانسه میتوان Savonneire   و Aubusson  و در انگلیس ، Wilton  و Axminster   را  نام برد . فرشهای تخت نیز در شمال آمریکا بوسیله بومیان آمریکایی در قرن 16 و بعدها بوسیله مهاجرین اروپایی بافته شد . توایدات صنعتی فرشهای پرزدار از نیمه دوم قرن 19 در ایالات متحده شروع شد . 

دار قالیبافی

فرشهای تخت و فرشهای پرزدار هر دو روی دستگاهی که در طی قرنهای متمادی قاعده کلی آن کمی تغییر پیدا کرده بافته میشوند . چار چوب اکثر دارهای عمودی چوبی هستند که تارهای عمودی فرش را تحت کشش نگه میدارند . این دستگاه به بافنده اجازه میدهد روی تخته ای ( نیمکت ) در جلوی دار بنشیند . تارهای افقی از زیر و روی تارهای عمودی عبور کرده و گره ها روی آنها بافته میشوند .در بافتن از پائین به بالا بافنده میتواند تخته ای را که بر روی آن نشسته بهسمت بالا حرکت دهد .

دار افقی دوقسمت دارد که توسط میخ به زمین کوبیده میشود و همچنین به آسانی نیز حمل می گردد ، بنابراین توسط عشایر چادرنشین جابجا میشود . بافندگان (معمولا دو نفر ) روی قسمت بافته شده و در امتداد بافت می نشینند .

در طی انقلاب صنعتی روشهای قدیمی بافت فرشها بر روی دارهای دستی از میان رفت و در بسیاری از مراکز اصلی بافندگی این کار توسط اختراعات بزرگ که در ابتدا بوسیله انرژی الکتریسیته کار می کردند صورت گرفت .

فرشهای تخت باف قدیمی

فرشهای تخت باف به دو بخش اصلی تقسیم می شوند که شامل گلیم و سوماک می باشند . مراکز اصلی بافندگی گلیم ترکیه و ایران میباشند . گلیم ها بوسیله تارهای افقی در جلو و تارهای عمودی به صورت یکسان در عقب بافته شده و توسط شانه به پائین کوبیده می شوند . مرکز اصلی بافندگی سوماک نیز شمال غربی ایران و قفقاز می باشد . در بافت سوماک تارهای افقی از روی دو تار عمودی می گذرند و قبل از اینکه دور تار جفت بچرخند به دور آنها  می گردند .

نقش مایه ها و واگیره ها هر دو بوسیله روشهای مختلف بافت و رنگهای گوناگون تار و پود خلق می شوند . مدلهای مختلف گلیم و سوماک با پشم بافته میشوند ، البته در بعضی از موارد با پنبه و ابریشم نیز تولید میگردند .

فرشهای پرزدار قدیمی

فرشهای پرزدار توسط کشش تارهای عمودی به صورت موازی روی دار تولید میشوند . تکه های نخ نیز از عرض فرش روی تارهای جفت گره زده می شوند . پس از تکمیل یک ردیف گره در عرض فرش پود را از زیر و روی تارهای عمودی می گذرانیم و قبل از اینکه ردیف بعدی پرزها را ببافیم به وسیله  شانه ( دفه ) آن را می کوبیم . اندازه یک پرز معمولا پس از هر گره کوتاه می شود و دوباره بعد از تکمیل یک ردیف گره نیز این کار را انجام می دهیم .

در فرشهای پرزدار نقش سایه ها و واگیره ها توسط استفاده از پود در بافت و رنگ کردن یک یا چند لا از خامه ها و ترتیب قراردادن گره ها با رنگ های مختلف درجاهای مختلف خلق می شوند گره ها به سه قسمت عمده تقسیم می شوند : 1ـ گره ترکی 2ـ گره فارسی (سنه)3ـ گره جفتی ، به شرح در صفحه 166

پایان گلیم ، ریشه و نخهای اطراف

معمولا پایان کار فرشهای تخت و فرشهای پرزدار مانند پایان گلیم شناخته شده اند . در فرشهای تخت بافت بخش اصلی فرآیند پایان در این است که به جهت سر ریشه ها یا منگوله ویا گیس باف کردن پس از بافت تارهای عمودی بیشتر از پود ها امتداد می یا بند.

ریشه ها فقط به جهت تزئینات فرش نمی باشند بلکه از دست بافته و پرزهای فرش محافظت می کنند. کناره (شیرازه ) فرش نیز توسط نخهای اطراف فرش را تزئین کرده محکم نگه  می دارد. معمولا کناره عبارت اند از بستن یک یا چند نخ تار توسط پودها . (اگر بیش از یک تار باشد نخها به دور آن می پیچند) . ترتیب قرار گرفتن پودها نیز به صورت یک در میان و پیچیدن به ور تارهای عمودی در بافت به شکل 8 (هشت) می باشد که بصورت جداگانه از میان تارهای جفت عبور می کنند .

 

مواد رنگها‌

تا قرن 19 همه نخها توسط جوهر گیاهان و حیوانات رنگ می شدند . به عنوان مثال : قرمز دانه رنگ قرمز ، گیاه جوشانده رنگ سبز ، پوست درخت بلوط رنگ قهوه ای ، نیل رنگ آبی و برگ مو رنگ زرد را شامل می شدند .

همه می توانند برای به دست آوردن طیف وسیع رنگها آنها را با یکدیگر ترکیب کنند . مزیت اصلی این مواد رنگزا زیبایی خوشایند و آهنگ ملایم آنها است .

رنگهای ثابت نیز در بیشتر موارد در مقابل کم رنگ شدن دوام زیادی دارند ولی این مواد رنگزا با اختراعی مبنی بر ارزانی مواد رنگ زای آنیلینی در سال 1856 با ترکیب قطران زغال سنگ کنار گذاشته شدند . اکثر مواد رنگزای آنیلینی ثبات ندارند و بعد از مدتی رنگ آنها اساسا عوض می شود آنها همچنین نسبت به رنگهای گیاهی و حیوانی همتای خود در ظاهر بسیار تند و زننده هستند .

مواد رنگزای آنیلینی نیز در سال 1920 با ثبات مواد رنگزای کروماتیک از میان رفتند ولی اخیرا مواد رنگزای گیاهی به دلیل بی نظیر بودن در ملایمت و شفافی رنگ به مقدار زیادی احیاء شدند .

ابزار و مواد

شما برای تعمیرات (مرمت) جزئی یک فرش یا قا