X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 3 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 06:30 ب.ظ

میدان نقش جهان از دیدگاه اولئاریوس   

    آدام اولئاریوس (Adam Olearius) در سال 1599 میلادی در شهر آشرس لبن (Aschersleben) آلمان در خانواده ی یک کفاش متولد شد. چون وضع مالی خانواده اش خوب نبود تحصیلات خود را با زحمت زیاد در حالی که کار می کرد ادامه داد و در سال 1620 میلادی وارد دانشگاه شد و در رشته ی علوم دینی مشغول تحصیل شد و در ضمن آن در رشته های ریاضی، نجوم، و زمین شناسی نیز تبحر پیدا کرد. سپس وارد دانشگاه فلسفه شد و در سال 1627 فارغ التحصیل گردید.

 


 

 


    اولئاریوس به عنوان مستشار و دبیر اول سفارت کشور شاه زاده نشین شلزویگ هلشتین (Schleswig Holstein) در ایران مشغول کار شد و با ثبت خاطرات و وقایع روزانه ی سفر خود، اقدام به چاپ سفرنامه ی خود نمود. متن زیر از کتاب وی برگرفته شده است.
    میدان نقش جهان
    میدان بزرگ شهر که معاملات در آن انجام می شود و تفریحگاه مردم نیز به شمار می رود، کاملا بزرگ و وسیع است و ما نظیر این میدان را از نظر وسعت در هیچ کجای دنیا مشاهده نکردیم. این میدان در حدود 700 قدم طول و 250 قدم عرض دارد. در سمت غرب این میدان که کاخ سلطنتی و دیوان خانه ی شاه در آنجا قرار دارد، یک ردیف ساختمان منظم دوطبقه وجود دارد که جلوی آنها ایوان های عریضی ساخته اند. در حجره های این ساختمان ها زرگرها و طلافروشان مشغول کار و فروش کالای خود هستند. جلوی این ساختمان ها یک ردیف منظم و مرتب شمشاد کاشته اند که زیبایی خاصی به آنها می دهد و جلوی این شمشادها نیز سنگاب هایی گذاشته اند که مملو از آب است و مردم از آب آنها برای آشامیدن و نظافت و شستشو استفاده می کنند.
    سمت شرق میدان و روبروی قصور سلطنتی، یک راهروی سرپوشیده ی عریض وجود دارد که دکان های اصناف و صنعت گران اصفهانی در آن واقع است. صنعت گران ایرانی عادت ندارند که در خانه ی خود کار کرده و مصنوعات خود را به وجود آورند و آنها را در دکان های خود و جلوی چشم عابران درست می کنند و هنگام عبور از کوچه و خیابان می توان طرز کار آنها را به خوبی مشاهده کرد. روی این راهروی سرپوشیده و درست مقابل کاخ سلطنتی، اتاق هایی ساخته اند که به آنها نقاره خانه می گویند و نوازندگان ایرانی هنگام غروب آفتاب و مواقعی که شاه از شهر خارج شده و یا وارد آن می گردد نقاره می زنند.
    کاخ سلطنتی را ایرانیان دولتخانه و یا خانه ی شاه می نامند. جلوی در کاخ تعداد زیادی لوله ی توپ مشاهده می شود که آنها را روی زمین و یا بالای درخت ها به طور ثابت کار گذاشته اند. این توپ ها را از راهی طولانی یعنی جزیره ی هرمز  به اصفهان آورده اند و ظاهرا منظور از نصب آنها در این محل حفاظت از کاخ سلطنتی بوده است. ولی این لوله های توپ با آن وضع ثابت فقط کسانی را که در دهانه ی آن قرار می گیرند هدف قرار خواهند داد. کاخ در برابر حملات احتمالی مجهز و مستحکم نیست و تنها دیوارهای بلندی دور آن کشیده اند. روزها جلوی در کاخ فقط سه یا چهار نفر نگهبان کشیک می دهند و شب ها عده ی آنها به پانزده نفر می رسد و سی نفر مسلح هم اطراف خوابگاه شاه به مراقبت مشغولند. این افراد مسلح بیشتر پسران خان های شهرها و ایالات ایران هستند. عده ای از آنها در نقطه ای ایستاده و کشیک می دهند و عده ای هم دور خوابگاه گردش می کنند و شب را زیر آسمان به صبح می رسانند.
    در طرف جنوب میدان، مسجد فوق العاده زیبا و باشکوهی واقع شده که شاید آن را بتوان بزرگ ترین و پرخرج ترین مسجد ایران دانست. ساختمان این مسجد را شاه عباس شروع کرد و تقریبا به پایان رسانده است و شاه صفی در چند ساله ی سلطنت خود فقط یک دیوار و چند سنگ مرمر به آن اضافه کرده و اقدام دیگری برای تکمیل آن ننموده است. این مسجد را شاه عباس به نام امام دوازدهم شیعیان "مهدی" ساخته و معروف به مسجد مهدی صاحب الزمان است. روی در ورودی مسجد نوشته شده است "مهدی صاحب الزمان". جلوخان مسجد سنگ فرش بوده و حوض آب بزرگی در آن قرار دارد که کسانی که برای نماز وارد مسجد می شوند در آن وضو می گیرند. سردر مسجد مرتفع و به اندازه ی سردر بنای معروف سلطانیه است و با سنگ های مرمر و کاشی تزیین شده است. در بزرگ مسجد روپوشی از نقره دارد و روی قسمت هایی از آن طلاکاری هم شده است. از در که وارد مسجد شویم در دو طرف کریدور سرپوشیده و عریضی مشاهده می شود که قسمتی از آن را فرش کرده اند و روی آن نماز می خوانند. این دو کریدور به حیاط بزرگی در مسجد منتهی می شود. در وسط حیاط حوض بزرگی مملو از آب قرار دارد. طول حیاط را که طی کرده و به طرف مقابل برویم به شبستان اصلی آن می رسیم که محراب و منبر بزرگ در آنجاست. این شبستان سردر بسیار بلند وهلالی شکلی دارد که انسان دچار حیرت می شود که چگونه آن را ساخته اند و این سردر با کاشی های بسیار زیبای آبی و زمینه ی طلایی تزیین شده است.
    اینها بناهای بزرگ و معروف اطراف میدان بود. حال به توصیف بیشتر خود میدان می پردازیم. در وسط میدان و جلوی در بزرگ عالی قاپو، میله ی بزرگی نصب کرده اند که در بعضی از مواقع یک خربزه، هندوانه، یا یک سیب و گاهی هم یک بشقاب نقره پر از سکه و پول را بالای آن می گذارند و آن وقت شاه و خان های او در یک مسابقه ی تیراندازی شرکت کرده و به طرف آن هدف تیراندازی می نمایند. هر یک که موفق شده و میوه ها یا بشقاب سکه را زدند به عنوان میزبان انتخاب شده و شاه و دیگران به منزل او می روند و افتخار پذیرایی از شاه را پیدا می کند. سکه هایی هم که با خوردن تیر روی زمین می ریزد نصیب نوکران و مستخدمان می شود. در همین محل گاهی خان ها و رجال بزرگ به بازی گوی و چوگان می پردازند. در قسمت دیگری از میدان نیز مسابقه ی پرتاب نیزه و گاهی هم اسب دوانی انجام می شود که چند دور اسب ها را دور میدان می دوانند.
    در بالای میدان یک اتاقک چوبی که چهار چرخ زیر آن است، وجود دارد. در این اتاقک که شاه نشین نامیده می شود، شاه در هنگام این مسابقات و یا آتش بازی هایی که انجام می گردد، می نشیند و تماشا می کند. چون اتاقک متحرک است، آن را به هر جایی که دید بهتری داشته باشد می برند.
    در قسمت غربی میدان و نزدیکی قصر سلطنتی، فال گیران و پیشگویان بساط خود را گسترده و برای اشخاص فال می گیرند و سرنوشت آنها را می گویند. ایرانی ها معمولا به فال اعتقاد زیادی دارند و مشتریان بسیاری همیشه دور این فالگیران را فرا گرفته اند.
    در شمال میدان چندین دکه و چادر وجود دارد که هر یک نوعی تمایلات مشتریان را برآورده می کنند که عبارتند از شیره خانه، چای خانه، و قهوه خانه.
    در شیره خانه کوزه های شراب را به مشتریان می دهند. این مشتریان از طبقات پست بوده و ضمن صرف شراب پسر بچه هایی برای آنها می رقصند و وقتی سر آنها از مشروب گرم شد و با این رقص ها تحریک شدند، با پسر بچه های رقاص به گوشه ای از شیره خانه می روند و یا آنکه از آنجا خارج شده و سری به فاحشه خانه های اصفهان می زنند.
    در چایخانه مشتریان نوشیدنی داغی را به نام چای می آشامند و ضمن صرف چای به تخته بازی و یا شطرنج هم می پردازند. ایرانی ها در شطرنج استادند و در این بازی از روس ها مهارت زیادتری دارند. می گویند که شطرنج را خودشان ابداع کرده اند و نام آلمانی آن (شاخ) نیز از همان کلمه ی شاه در شطرنج گرفته شده است. شطرنج یک بازی صد در صد فکری است و بازیکنان باید هنگام بازی تمرکز افکار داشته باشند.
    در قهوه خانه ضمن کشیدن قلیان، چند فنجان قهوه ی داغ هم صرف می کنند. در این سه نوع دکه معمولا نقالان و شاعران هم هستند. آنها وسط دکه یا چادر روی صندلی بلندی نشسته و اشعاری را می خوانند و برای سرگرمی مشتریان داستان های تاریخی و متفرقه نقل می کنند و ضمن نقالی با عصایی که در دست دارند حرکاتی کرده و قهرمانان داستان را برای شنوندگان مجسم می کنند.
    در نزدیکی این دکه ها، دکه های دو صنف دیگر واقع شده است؛ یکی جراحان که جراحات و زخم ها را با داروهای قدیمی و سنتی درمان می کنند، و دیگری دلاک ها که در حقیقت سلمانی بوده و سر مردم را اصلاح می کنند. مراجعان دلاک ها زیادند و همه دستور می دهند که سرشان را از ته تیغ انداخته و بتراشند. معمولا هر مشتری که به نزد دلاک ها می آید تیغ مخصوصی را برای خودش می آورد تا دچار بیماری پوستی که در ایران زیاد است نشود و افراد کمی با تیغ عمومی سر خود را می تراشند. در انتهای شمال میدان سمت راست، راهی است که به بازار می پیوندد و داخل بازار یک قیصریه ی بزرگ است که انواع کالاهای گرانبها در آن خرید و فروش می شود. در سردر این بازار ساعت بزرگی وجود دارد که در زمان شاه عباس، یک انگلیسی به نام فزلی آن را ساخته و نصب کرده است و موقعی که ما در اصفهان بودیم این ساعت از کار افتاده و خراب شده بود و سازنده ی آن هم چون یک ایرانی را کشته بود مانند شتادلر سوییسی اعدام شده بود.
    بازار بزرگ اصفهان به چندین کوچه ی سرپوشیده یا بازارهای فرعی هم تقسیم می شود که در آن کلیه ی کالاهایی را که انسان مایل باشد می تواند به دست آورد و هر نوع جنسی را در یک قسمت از بازار که صنف خاصی در آن دکان دارد می توان خریداری کرد. در ابتدای بازار و نزدیک مسجد، دکان بزرگی بود که در آن علاوه بر انواع و اقسام کالا و اجناس، ریشه های گیاهان طبی و داروهای مختلف را که از چین و تاتار به ایران می آورند عرضه می کرد. در میان بازرگانان و دکان داران اصفهان از افراد همه ی ملل دنیا وجود دارند که بعضی از آنها کالاها را به صورت عمده خرید و فروش می کنند و عده ای نیز به طور جزیی در دکان هایشان آنها را می فروشند. در بازار اصفهان علاوه بر تجار ایرانی، بازرگانان هندی، تاتارهای خوارزم، ختایی، بخارا، ترک، یهودی، ارمنی، گرجی، و در کنار آنها تجار اروپایی از انگلستان، هلند، فرانسه، ایتالیا، و اسپانیا مشاهده می شود.
    حجره و دکان های بازرگانان هندی، در بازار و کنار دکان های ایرانی هاست، و آنها پارچه های ابریشمی و نخی می فروشند که اجناسشان از نظر کیفیت و زیبایی بهتر از کالاهای مشابه ایرانی است. عده ی هندی ها در اصفهان بالغ بر دوازده هزار نفر می باشد که بیشتر آنها خطوط زردی با زعفران روی پیشانی و بالای بینی خود کشیده اند و با این خطوط می توان آنها را شناخت.
    اعدام یک ساعت ساز آلمانی به فرمان شاه صفی در میدان نقش جهان

 

 


 

 


    روز سوم اکتبر یک ساعت ساز آلمانی که در استخدام شاه ایران بود، از طرف ایرانی ها دستگیر شده و او را در میدان شهر با شمشیر اعدام کردند. تفصیل این واقعه به قرار زیر بود:
    "یوهان رودلف شتادتلر" ساعت ساز 38 ساله ای متولد زوریخ سوییس بود که ساکن آلمان شده و از پنج سال قبل به عنوان ساعت ساز به استخدام شاه صفی در آمده بود. شتادتلر از طرف همسر، با آقای بروگمان سفیر خویشاوندی داشت و باجناق او به شمار می رفت. او که از دوری از وطن رنج می برد وقتی ما وارد اصفهان شدیم به فکر افتاد که از خدمت خود استعفا داده و پس از پایان ماموریت ما به اتفاقمان به آلمان باز گردد. به همین جهت به حضور شاه رفت و ضمن استعفا اجازه ی مرخصی طلبید. شاه صفی که از خدمات شتادلر رضایت داشت و نمی خواست چنین ساعت سازی را از دست بدهد به او تکلیف کرد که دو سال دیگر به خدمت خود ادامه دهد و در مقابل 400 تالر دریافت نماید. ولی ساعت ساز آلمانی که دیگر طاقت دوری از خانواده و وطن را نداشت این پیشنهاد را نپذیرفت. در این میان دزدی که ظاهرا تصور کرده بود شتادلر حقوق و مطالبات خود را از شاه صفی گرفته و مقدار زیادی پول در خانه دارد، شبانه به خانه ی او دستبرد زد. اما ساعت ساز متوجه ی آمدن دزد شد و او را گرفت. آنها مدتی با هم دست به گریبان بودند و بالاخره شتادلر که جوانی نیرومند بود، بر  دزد فایق آمده و او را کتک مفصلی زد و از خانه ی خود بیرون انداخت. اما بلافاصله از این که دزد را به اندازه ی کافی مجازات نکرده و رها نموده، به کوچه دوید و با تپانچه اش چند گلوله به وی شلیک کرد و دزد را از پای درآورد.
    دوستان و خویشان دزد مقتول روز بعد نزد حاکم شرع و قاضی اصفهان شکایت کردند که ساعت ساز آلمانی که مردی کافر است یک مسلمان را کشته است و تقاضا کردند که قاضی حکم قتل ساعت ساز را صادر کند و او را برای مجازات و قصاص تحویل آنها دهد. اشتادلر روز بعد توسط ماموران دستگیر شد و او را به زندان انداختند.
    سفیران ما در صدد وساطت درآمدند و در فرصت های مختلف از شاه تقاضای عفو و آزادی اشتادلر را کردند ولی به علت اصرار و پافشاری کسان مقتول صدرالقضات اصفهان حکم اعدام اشتادلر را صادر نمود و فقط شاه اعلام کرده بود که اگر ساعت ساز آلمانی دین اسلام را بپذیرد عفو خواهد شد که اشتادلر این امر را رد کرد و گفت مرگ را به تغییر دین خود ترجیح می دهم. به دستور شاه دو بار اشتادلر را از زندان به میدان بزرگ جلوی قصر شاه و روی سکوی اعدام بردند و دوباره به زندان برگرداندند تا او جدی بودن اعدام خود را مشاهده کند و تسلیم تقاضای شاه شود که این کار هم مفید واقع نشد. در این میان کشیشان مذهب کاتولیک اصفهان هم با ساعت ساز ملاقات کردند و ضمن دلداری به او پیشنهاد دادند که لااقل به مذهب کاتولیک درآید که باز هم او نپذیرفت.
    بالاخره ایرانی ها از سرسختی اشتادلر مایوس گشتند و متوجه شدند که نمی توانند او را وادار به پذیرفتن پیشنهاد شاه کنند و از همه بدتر آن که آقای بروگمان سفیر ما که با ساعت ساز خویشاوندی داشت از حکم اعدام او خشمگین شده و حرف ها و سخنان تندی در مورد شاه و دربار بر زبان راند و در نتیجه حکم اعدام اشتادلر به اجرا گذاشته شد، به این ترتیب که او را طبق رسوم موجود برای مجازات و قصاص تسلیم کسان مقتول کردند تا آنها با چهار ضربه ی شمشیر، آن طوری که در ایران معمول است محکوم را به قتل برسانند. طبق مرسوم، ضربه ی اول را به پشت گردن، ضربه ی دوم را به پیشانی، و دو ضربه ی دیگر را به وسط صورت وارد می کنند. اشتادلر با روحیه ی قوی و خوبی مرگ را پذیرفت. او را دست بسته و با پالهنگ به جایگاه اعدام بردند و چهار نفر از کسان مقتول شمشیر به دست آماده ایستاده بودند. نفر اول ضربت خود را وارد کرد که به پای او اصابت کرد و خون از آن جاری شد. ضربه ی دوم به پالهنگی که روی دوش محکوم بود اصابت کرد  و ضربه ی سوم بالاخره بر گردن او وارد شد و کارش را ساخت و ضربات دیگری را هم بر بدن او وارد آوردند تا ساعت ساز جان به جان آفرین تسلیم کرد.
    جسد اشتادلر در حالی که پالهنگ هنوز به دست ها و شانه های او بسته بود، یک روز تمام در وسط میدان بزرگ اصفهان باقی ماند تا این که شب آقای بروگمان سفیر با کسب اجازه از شاه دستور داد تا جسد را از آنجا برداشته و به داخل سفارت انتقال دادند و روز 22 اکتبر یعنی 19 روز بعد جنازه را تشعییع و به خاک سپردند.

    شلزویگ هلشتین: ایالتی در شمال غربی آلمان و مرز دانمارک
    پالهنگ: چوبی که با زنجیر به گردن و دست های زندانیان می بستند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo